۳ پاسخ

منم همین کار میکنم سخت نگیر عزیزم وگرنه منم به کارای خونه و غذا درست کردن نمیرسم 😩

بین تی وی هر نیم ساعت یه بار حواسشو با یه چیزی پرت کن که مدام زل نزنه
دیگه چه میشه کرد منم صبحها دو ساعت روشن می کنم تا به کارام برسم

بیخیااااااال خواهر بخدا خوشبختی قدر نمیدونی 😀 کاش پسر من رب ساعت نگاه میکرد کمتر به جون من نق میزد

سوال های مرتبط

مامان آبان مامان آبان ۲ سالگی
صبح که همسر میره سرکار منو پسرکم تنهاییم تا عصر. با هم کارهای روزانه رو انجام میدیم، بازی می‌کنیم، می‌خوابیم، پا میشیم. عصر پدرجان میاد و معمولا با آبان میرن بیرون تا ۷ و ۸ و من هم میرم پای لپ‌تاپ و کارهای انتشارات. حالا چن روزیه که تصمیم گرفتیم از این خونه بریم من شروع کردم تو طول روز کم‌کم وسیله‌های غیرضروری رو جمع می‌کنم. آبان رو هم تا حد امکان مشارکت میدم تو کارها ولی خب نسبت به قبل کمتر برای بازی باهاش وقت میذارم. امروز بعد از جمع کردن دوتا کارتون اومدم رو کاناپه ولو شدم. پسرکم اومد دستمو گرفت گفت مامان بیا حرف بزنیم. گفتم بیا عزیزدلم و بغلش کردم و کنار خودم خوابوندمش روی کاناپه. گفتم حالا دربارهٔ چی حرف بزنیم؟ گفت دربارهٔ احساس تنهایی🥲💔
واقعا تعجب کردم از این جواب، اصلا انتظارش رو نداشتم.
گفتم تو احساس تنهایی می‌کنی؟
گفت آره، مثل داگلی بغلی.
نمی‌دونم با مجموعهٔ داگلی بغلی آشنایید یا نه ولی یه جلدی داره به اسم "ما خیلی دوستت داریم داگلی بغلی" که توش داگلی آرزو می‌کنه یه دوست صمیمی داشته باشه تا همیشه با هم بازی کنن..
گفتم یعنی دلت یه دوست صمیمی می‌خواد.
گفت آره خیلی.
آخه بچه..💔💔🥲🥲