باید کارها رو انجام میدادم که برسیم به مامان گل (مامان بزرگ حسنا جانم ) ولی حسنا دلش بازی میخواست !

بهش گفتم :میای با هم یه بازی خیلییی جالب انجام بدیم ؟
ظرف بشور بازی 😬
گفت : یعنی چه جوری ؟
گفتم :یعنی من ظرف بشورم تو آب بکشی ، واقعیِ واقعی
گفت : اخ جووووون 😁
من : 🤌🏻😎
باباش : 😶‍🌫️
ظرفای تو جا ظرفی : 🤣

یه وقتایی هست که بازی جدید تو دست و بال مون نداریم
باید یه سری کارها رو تیک بزنیم
وقت بازی نداریم
یا اقا اصلا حوصله ی بازی نداریم !
هیچ اشکالی هم نداره چون من و تو هم آدمیم دیگه 😏

اینجور وقتا دست بذار روی
*کارایی که بچت دوست شون داره*
*باعث همکاری دو‌ نفره تون میشه*
*و فعالیت مشترک تونو تیک میزنه*
خدا منو ببخشه ولی من ظرفا رو باهاش شستم
لباس ها رو ریختیم تو ماشین
پهن کردیم روی بند و آخرشم گفت مامان خیلییی خوش گذشت 😁🤌🏻

البته وسط همهههه ی اینکارا تا دلت بخواااد مسخره بازی در میاوردم
و بگم با همکاری بچه جون درسته سرعت مون کمتر میشه ولی یه تیر و دو‌نشونه ، پس میتونی امتحانش کنی


یه نکته ی طلایی :
بچه هامون عااااشق وقت گذروندن با ما هستن
اگه این روزا به هر دلیل دل و دماغ قبل رو نداری با این روش زمان گذاری براش رو استارت بزن رفیق ♥️
درسته بازی و خوش گذرونی میخوان ولی بزرگترییین نیازشون حضورِ در کنار ماست …
چون بچه هامون به نا بیش از هر شخص دیگه ای محتاجن 🥹


*اگاهی با من
دست به دست کردنش با تو *

متنشو از پیج اکادمی تربیت برداشتم خیلی اموزشای خوبی میذاره
پوشک نان آپتامیل شیشه شیر
شیرخشک‌
مای بیبی

تصویر
۸ پاسخ

بله دکتر یاوری نکته های طلایی میگن
ن تنها پیچیده نیست بلکه از تجربه ی مادری کردن خودشم هست😊😍

ننه عزیزچیم


یه سوال سینگت پشت پنجره س راضی هستی ؟
آبچکون نداری چی

ای جانم خدا بزرگش کنه😊دخترمنم عاشق کمک کردنه منم از همون اول کارای خودشو سپردم ب خودش مواقع لازمم مشترک انجام میدیم مث لباس پهن کردن 😄

عزیزم لینکشو میفرستی من تو اینستا دنبالشون میکردم

منم امروز با دخترم باقلا پاک کردیم چقدر هم تمیز از تو پوستش در میاورد
دیروزم باهم قارچ خورد کردیم مثلا نشسته بود میگفتم قارچ بزرگ بده یا قارچ کوچیک بده من خورد کنم با ذوق میگشت بین قارچها همون که میگم رو بده

من همیشه کارم اینه چون واقعا نمی‌رسم خیلی وقتا ولی از اون روزی که این بازی رو انجام دادم تا میبینه ظرف میشورم میخواد اونم باشه کل لباساش خیس میشه بعدش🙃😄

دلم خواست با پسرم این بازی و انجام بدم 😍

چقدر حق گفتی

سوال های مرتبط

مامان آرین مامان آرین ۲ سالگی
روزی چن ساعت برا بچهاتون وقت میزارین و باهاشون بازی میکنین؟ خودشون همکاری می‌کنند تو بازی ؟ مشتاق هستن برا بازی کردن باهاتون ؟ من صبح حدودا دوساعتی کارام طول میکشه تو این حین آرین یا شبکه پویا میبینه یا آچار میدم دستش دوچرخه یا ماشینش رو الکی تعمیر میکنه و برا خودش بازی میکنه بعدش که کارام انجام دادم باهاش بازی می‌کنم (بازی هایی که از همین مامانای گهواره ایده گرفتم) حالا بازی هایی انجام میدیم پایین میزارم براتون عصر هم معمولا ۲ ۳ ساعت میبرمش پارک یا هم میبرم با ماشین دور میزنیم شب هم تو حیاط تو باغچه گل بازی می‌کنیم من سعی میکنم تمام وقت باهاش بازی کنم ولی نمیدونم چرا از این بازی هایی مامانای گهواره با بچهاشون بازی میکنن آرین اصلا خوشش نمیاد و استقبال نمیکنه بخدا دختر خواهرم ۱۱ سالشه میگه خاله خوشبحال آرین که از این بازی ها باهاش انجام میدی نمیدونم کجای کارم اشتباه هس بخاطر آرین تا اونجایی که بتونم گوشی دست نمیگیرم تلویزیون روشن نمیکنم تو گوشیم بازی نصب نمیکنم که یه وقت بخواد با گوشی بازی کنه شبها قبل از خواب براش قصه میخونم باهاش زیاد حرف میزنم همش در حال سوال و جواب کردن با هم هستیم رنگ آبی و سبز و نارنجی بلده دارم بقیه رنگها هم بهش یاد میدم بیشتر کلمه میگه ولی جمله دو کلمه ای هم میگه مداد رنگی و دفتر نقاشی براش خریدم با هم نقاشی میکشیم اینکه تو بازی هایی که مامانهای گهواره میزارن خیلی مشتاق نیس مثلا ۲ دقه هم نیس باهم شروع کردیم بازی دیگه دوس نداره اون بازی رو انجام بده لطفا راهنماییم کنین
مامان آبان مامان آبان ۲ سالگی
صبح که همسر میره سرکار منو پسرکم تنهاییم تا عصر. با هم کارهای روزانه رو انجام میدیم، بازی می‌کنیم، می‌خوابیم، پا میشیم. عصر پدرجان میاد و معمولا با آبان میرن بیرون تا ۷ و ۸ و من هم میرم پای لپ‌تاپ و کارهای انتشارات. حالا چن روزیه که تصمیم گرفتیم از این خونه بریم من شروع کردم تو طول روز کم‌کم وسیله‌های غیرضروری رو جمع می‌کنم. آبان رو هم تا حد امکان مشارکت میدم تو کارها ولی خب نسبت به قبل کمتر برای بازی باهاش وقت میذارم. امروز بعد از جمع کردن دوتا کارتون اومدم رو کاناپه ولو شدم. پسرکم اومد دستمو گرفت گفت مامان بیا حرف بزنیم. گفتم بیا عزیزدلم و بغلش کردم و کنار خودم خوابوندمش روی کاناپه. گفتم حالا دربارهٔ چی حرف بزنیم؟ گفت دربارهٔ احساس تنهایی🥲💔
واقعا تعجب کردم از این جواب، اصلا انتظارش رو نداشتم.
گفتم تو احساس تنهایی می‌کنی؟
گفت آره، مثل داگلی بغلی.
نمی‌دونم با مجموعهٔ داگلی بغلی آشنایید یا نه ولی یه جلدی داره به اسم "ما خیلی دوستت داریم داگلی بغلی" که توش داگلی آرزو می‌کنه یه دوست صمیمی داشته باشه تا همیشه با هم بازی کنن..
گفتم یعنی دلت یه دوست صمیمی می‌خواد.
گفت آره خیلی.
آخه بچه..💔💔🥲🥲
مامان پسر وروجک مامان پسر وروجک ۲ سالگی
آراد وقتی کوچیک بود هروز مسی بازی داشتیم همون مثیف ماری هر بافت متفاوتی رو میدادم بازی می‌کرد بزرگتر شد دیگه با رنگ انگشتی بازی می‌کرد از اونور هم خب با بافت غذاش هم بازی کرد دیگه گفتم خب این دیگه اوکیه دیگه لازم نیست هی من به طرق متفاوت مسی بازی کنم دیگه گذاشتم کنار حدود یه سالی هست دیگه مسی بازی نکردیم جز همون رنگ انگشتی و بافت غذاش امروز زدم تو کار مسی بازی با آراد چه جالب هردومون ریست شده بودیم هم آراد دیگه دست نمیزد به اردی که با آب مخلوط شده هم من طاقتم کمتر شده بود آراد دستشو که برد تو ارد و آب چندشش شد و یکراست رفت با فرش پاک کرد و من بلند اسمشو صدا زدم یلحظه مکث کردم که دارم اشتباه می کنم بقول یاوری به خودم وصل شدم من وصل شدنم یکم دیره😅
هیچی کلی کاغذ آوردم دستمو کردم تو آرد و بعد گذاشتم رو کاغذ آراد هم خوشش اومد و همینکار رو انجام داد چند دیقه ای مشغول بودیم ولی هنوز وسواس آراد هست دوباره بفکر افتاد برم تو نخش هر روز کثیف کاری بازی کنیم😂😂😂
بلکه تاب آوری منم بالا بره🥴🥴 😁