۱۴ پاسخ

از زایمان طبیعی مثل چی میترسیدم .رفتم تو دلش و طبیعی زایمان کردم .دیدم نه بابااااا اصلا اونی که میگفتن نبود و ترسناک نبود و بهترین خاطره و روز زندگیم و قشنگترین رویارویی من با بزرگترین ترسم شد

کاش منم بتونم رانندگی رو شروع کنم

سلام خانوم دکتر ب من گفته سقط دیدم ی تاپیک زدی ب شماهم گفتن میشه جوابمو بدی باهم صبت کنیم

از مارمولک و ارتفاع بشدت میترسم دوتاش کابوس شده برام شبا خوابشو میبینم😭

آفرین بهت
منم ترس از آب دارم

من همیشه از پانتومیم بازی کردن تو جمع فراری بودم خیلی خجالت میگشیدم ولی باهاش مواجه شدم و عادی شد

من از مارمولک ...هر موقع مببینم اول مبکشمش بعد جیغ میزنمو میشبنم گریه میکنم

حیف که نمیشه بگم😑

بابااولش میترسی ولی وقتی حواست ب همچی باشه عین اب خوردنه

باخوندش منم استرس گرفتم ولی افرین بهت💪🏼

منم از رانندگی وحشت دارم از سوسکم همینطور دلمم نمیخاد با هیچکدوم روبرو بشم🦥

افرررررین

نترس باید از رانندگی لذت برد

بین راه ##***

سوال های مرتبط

مامان توت فرنگی 🍓 مامان توت فرنگی 🍓 ۲ سالگی
اولین تجربه من از شیر گرفتن دلسا رو میگم شاید بدردتون خورد
خوب از اونجایی که دلسا هم شیر خشک میخوره هم شیر خودمو ولی عادت بدی که داشت باید حتما موقع خواب سینه تو دهنذمیشد و انقد مک میزد تا خوابش ببره و من تو مهمونی یا ماشین همش تو عذاب بودم کم کم دوساعت من و مک میزد و تا میخواستم در بیارم بیدار میشد حتی شده بود شب تا صبح زیر سینه م بود و من اصلا خواب راحت نداشتم دیگه گفتم کم مونده روانی بشم این که شیر خشک میخوره و شیر من هم کمه اونقدی نیست دیگه بسه و عزمم و جزم کردم و صبح دیگه واقعا رد داده بودم از این اوضاع تا قبل اینکه از خواب بیدار بشه سینه رو رژ لب زدم و این هم طبق عادتش صبح که بیدار میشد دنبال می می میگشت و همش نق میزد و دید قرمزه شوکه شده من هم گفتم زخم شده و هی آخ و اوخ کردم 😅که نخوری مامان دردش میگیره اونم هیچی نگفت و یجورایی تو شوک بود یکم بازی میکرد دوباره میومد نگاه میکرد تا ظهر که باید می‌خوابید و داستان بدخلقی این شروع شد و دلسا که باید ساعت ۳ می‌خوابید با گریه و بهونه های الکی ساعت ۶ عصر خوابید و تایم ظهزش بهم خورد ولی اصلا نذاستم گریه کنه مدام باهاش بازی کردم و خوراکی های که دوست داره رو دادم بهش و کلا آزاد بود هر کاری دوست داشت میکرد و بردمش برف بازی و بالاخره این وسطا هی بهونه می‌گرفت ولی مشغولش میکردم تا موقع خواب هم همش سینه میخواست و با گوشی مشغول کردم و چشماش خسته شد و خوابید ادامه تو کامنت