۴۴ پاسخ

سزارین
بازم برگردم عقب سزارین

تحمل درد طبیعی رو واقعا ندارم

خداروشکر دکتر خیلی متدین و خوبی داشتم و دست سبکی داشت
تصمیم دارم بعد سی هفتگی دوباره برم تحت نظر خودش باشم دوباره با خودش برم اتاق زایمان

زایمانم سزارین بود
به شدت راضیم ✨️
من بعد عمل ذره ای درد نداشتم
همه بهم گفته بودن بعد رفتن اثر بی حسی قراره خیلی درد داشته باشم
یا وقتی میان شکمت رو فشار میدن خیلی درد داره
یا وقتی میان کمک کنن راه برم قراره از درد بمیرم😐
ولی من ذره ای درد نداشتم تو هیچ کدوم از این موقعیت ها😁
تا جایی که فکر میکردم شاید اثر بی حسی هنوز نرفته که من درد ندارم 😂
ساعت ۱۲ ظهر عمل شدم و تا ۱۲ شب منتظر بودم اثر بی حسی بره و درد من شروع بشه 😂
بعد عمل تو بخش داشتم راه میرفتم به بقیه اتاقا سر میزدم 😁
حتی فردای عمل ۴ طبقه رو بدون ذره ای درد بالا رفتم‌
تو خونه راحت حموم رفتم
راحت راه میرفتم
اصلا هیچیم مثل زن تازه زایمان کرده نبود
مادرشوهرم بهم میگفت حداقل وقتی مهمون میاد یکم آخ و اوخ کن چشمت نزنن😐😂
خلاصه که زایمان به شدت راحت و خوبی داشتم 🪷💫😍

اینجا ۷سانت باز شده بودم لبخندمو ببینید😍

همینقد آماده حتما کلاس زایمان طبیعی شرکت کنید ورزش کنید پیاده رویی کنید پله نوردی کنید

خیلی به روند زایمان کمک میکنه❤️

من اسکات زیاد میزدم موقع دردام میرقصیدم‌با کمر هنگام درد نفس عمیق دم و بازدم

عطر مورد علاقمو برده بودم موقع درد بو‌م میکشیدم🫶🏽🍃

برامون زایمان طبیعیو خیلی ترسناک کردن ولی اصلا اینطور نیست🤍

به خودت خیلی بستگی داره باید قبلش خودت باعث‌باز شدن دهانه رحمت بشی با کارای ک بالا کفتم

تصویر

عزیزم یک بار دیگه هم ازت درخواست کردم دستور. اکبر جوجه ات بگی فکر کنم یادت رفت لطفا اگه میشه بگو مهمون دارم میخام

می خواستم طبیعی باسه درداش هم کشیدم ولی سزارین سدم
خیلی سخت بود هر دو درد رو کشیدم

من هردو رو طبیعی آوردم اولی رو که رفتم بیمارستان خصوصی بستری شدم یهو جواب آزمایش هام اومد گفتن احتمال داره وسط زایمان نیاز به ای سی یو پیدا کنی نامه زدن یه بیمارستان نیمه دولتی. تقریبا ۱۰کیلومتر فاصله بود منو شوهرم پیاده رفتیم ساعت ۲ شب. رسیدیم بستری شدم شوهرم گف بنظرت زایمان میکنی گفتم نه بابا خوبم گف پس میرم نماز خونه بخوابم رف یهو دردم گرف تا ۴ زایمان کردم زنگ زدم شوهرم اومد بچه رو بهش دادن تعجب کرده بود. دومی رو هم هر هفته با پسرم میرفتم برا مراقبت. اون هفته هم رفتم یه درد ریزی داشتم به دکتر گفتم معاینه کرد گف ۴ سانت بازی نامه بستری زد اول رفتم آژانس گرفتم سورنا رو بردم خونه بردار شوهرم گذاشتم بعد رفتم خونه خودم ساکمو برداشتم بعد رفتم بیمارستان بستری شدم که ۷غروب دنیا اومد. تا دنیا اومد شوهرمم از سر کارش رسید بیمارستان

طبیعی بودم
از ۴ ماهگی یوگای بارداری می‌رفتم
کلاس های زایمان شرکت کردم
و تا روز آخر بارداری سرکار می رفتم و تحرکم بالا بود
ساعت ۸ شب دردام شروع شد توی بازار بودم😅 تا اومدم خونه دوش گرفتم و جمع کردیم و رفتیم بیمارستان شد نزدیک ۱۱ شب
سریع بردنم اتاق زایمان و ۱۱ و ۱۰ دقیقه دخترم به دنیا اومد 😇🥰

عاشق زایمان طبیعی بودم و آرزو داشتم بتونم بدون آمپول فشار و اپیدورال و ... زایمان کنم که خداروشکر شد ✨️

تاپیکام ببین گلم🥰😍

من سزارین بودم خیلی دردکشیدم تجربه طبیعی ندارم ازبس همه بدگفتن راجبش پشیمون شدم

من طبیعی
چون فوق العاده از سزارین میترسیدم
و فکر میکردم چون زایمان مامان و خالم راحت بوده منم راحت زایمان میکنم
ولی زهی خیال باطل
اصلا دهانه رحمم باز نمیشد حتی با سوزن فشار
خلاصش کنم زایمان سختی داشتم ولی مامایی که کنارم بود یه فرشته واقعی بود
خیلی باهام مهربون بود
دکترا خیلی وحشی بودن

سزارین بودم بینهایت راضی بدون درد حتی بعد زایمان
بخیه هامم انقدر عالی بود اصلا اذیت نشدم

منم کلاس زایمان طبیعی شرکت کردم ولی ته دلم میترسیدم.
دکترم میگفت لگن خوبی داری و زایمان راحت وقتی هفته چهل پر کردم ولی خبر از زایمان نبود.
رفتم بیمارستان امپول فشار زدن ولی دهانه رحم باز نمیشد، دکترم رضایت گرفت واسه سزارین و نهایتا من سزارین شدم و واقعا راضی بودم اصلا اذیت نشدم.

منم طبیعی بودم مامای همراه ایناداشم درکل بدنبودفککنم ازسزارین بهترباشه چون بعدش خیلی راحت بودم

طبیعی
خیلی راضیم
من اینجا غریبم سر زایمان اولم ۴۰ هفته تموم شد ولی درد نداشتم صبح از خواب با سردرد وحشتناک و حالت تهوع تاکسی گرفتم رفتم بیمارستان
آن سی تی و آزمایش گرفتن گفتن مشکوک ب مسمومیت بارداری...باید بستری شی وقت زایمانت گذشته ب شوهرم زنگ زدم گفتم میخوان بستریم کنن مرخصی گرفت اومد دنبالم ساکم و اینا آورد تا شب گفتن اگه دردت شروع ک خوب اگه ن آمپول فشار میزنیم ک خداروشکر تخت بغلیم بهم گفت زیاد اسکات بزن و ورزش کن تا ساعت ۱۲ دردام شروع شد دیگه ۶ صبح زایمان کردم...
سر پسرم ۳۸ هفته دردام شروع شد همه دردام تو خونه کشیدم دیگه ۹۰ دقیقه آخر رفتم بیمارستان فول بودم ساعت ۸ زایمان کردم جفت زایمانم تنها بودم فقط شوهرم بود خداروشکر گذشت و خاطره موند

زایمان اولم ساعت ۱۱ صبح سوزن فشار زدم ۱۲ و ۵۵ شب زاییدم‌خیییلی سخت بود بچه هم درشت بود بچه ی دومم از شب دردای خفیف داشتم ۱۰ صبح تقریبا شدید شد ۱۲ و پنج دیقه زاییدم...سومی هم ۵ صبح کیسه ابم پاره شد بدون درد ۹ صبح سوزن فشار زدن از ساعت ۱۰ دردا شروع شد ۱۲ و پنج دیقه زاییدم

به به 😍😍😍

خداروشکر مامان قوی
من سزارین بودم و هربارم برگردم عقب بازم انتخابم سزارینه چون نسبت به روحیه و بدن خودم اگاهی دارم ک نمیتونم با طبیعی کنار بیام🌱💚

منم طبیعی بودم ولی نمیدونم چرا دخترمو همونجا نزاشت تو بغلم

زایمان اولم سزارین بدون پمپ درد
زایمان دومم سزارین با پمپ درد
به نظرم فرقی نداشت چون من تو هردو زایمان درد شدید داشتم....
ولی زایمان دوم برام راحت تر از اولی بود.....
و اینکه با دو پزشک متفاوت سزارین شدم که جفتشون بسیار تبحر داشتن و از لحاظ برش و بخیه و..... خیلی عالی و تمیز انجام دادن

و خاطره از زایمان اولم چیز خاصی ندارم چون برنامه ریزی شده بود و رفتم بیمارستان و زایمان کردم
ولی از زایمان دومن تو ۳۵هفته رفتم برای چکاپ ساعت ۸ شب نوبتم شد دکتر سونو انجام داد و چون کمی آبریزش داشتم معاینه کرد که دید ۳سانت باز شدم و اورژانسی فرستاد سزارین من تا بیام خونه و وسیله بچمو جمع کنم و برم ساعت ۹ونیم شد دیگه ساعت ۱۰بردنم اتاق عمل و ساعت ۱۰و ربع آوردن بخش من تنهابا همسرم رفتم اتاق عمل و تنها اومدم بیرون تا خانواده هامون برسن💕خیلی یهویی شد ولی خیلی عالی بود♥️

منو مثل شما طبیعی بودم با همین شرایط وبشدت راضیم

وووااای من از طبیعی خیلی میترسیدم..چند بار حالم خوب نبود رفته بودم زایشگاه جیغ و داد بعضی هارو میشنیدم ترسم بیشتر شده بود..
شبا از ترس طبیعی بی خوابی میومد سراغم استرس میگرفتم...
بلاخره زیرمیزی دادم سزارین شدم...
واقعا هم راضی بودم..بیمارستان و پرستاراش هم واقعا عالی بود با اینکه بیمارستان دولتی بود..پرستاراش یکی از یکی بهتر..
ساعت ۶رفتم بیمارستان ساعت ۸/۳۰ بدنیا اومد پسر خوشگلم گذاشتنش کنار صورتم...اشکم میومد از خوشحالی دیدنش..🥰🥰

من طبیعی بودم از ۳ ماهگی کلاس رفتم و بدون آمپول فشار زایمان کردم

چون از اتاق عمل میترسیدم،انتخابم طبیعی بود ولی مامانم و شوهرم میگفتن سزارین،ولی تا ۴۱ هفته موندم و مهراد دنیا نیومد،دیگ دکترم گفت ضربان قلبش پایینه،سزارین بشی بهتره،دهانه رحمم اصن باز نبود،هر چیم پله و پیاده روی میرفتم،دیگه سزارین شدم،با اینکه خیلی می‌ترسیدم خداروشکر خیلی سخت نبود،فقط اون لحظه که میخواستم بچه رو بیارن بیرون تکونی که میدادنن،حس میکردم زیر سینه ام ریشه هس که داره کنده میشه و لرز بعدش،دیگه بقیه اش چیزی نبود،برگرددمم از اول همون سزارین رو انتخاب میکنم...

من سزارین اورژانسی شدم ۱۲ساعت درد داشتم آخرشم سزارین شدم برای من سخت بود خیلی کمر درد و درد بخیه ها
دومی هم سزارین اونم خیلی بد بود خیلی درد داشتم بهش فکر میکنم وحشت میکنم🙂🙂ولی خدا رو شکر

زایمان اولم طبیعی بود
خیلی اذیت شدم ۲۷ ساعت درد کشیدم آخرش هم با وکیوم بچه رو کشیدن بیرون

بعدش راحت شدم


زایمان دوم رفتم سزارین
بعدش پدرم در اومد ۸ روز خمیده راه میرفتم

طبیعی بودم
خداروشکر کل حاملگی خیلی فعال بودم و مشکلی نداشتم ماه آخر هم هر روز پیاده روی میکردم خونمون هم حدوداً ۱۰ تا پله داشت حداقل روزی ۲ بار بالا پایین میرفتم همه جا میرفتم و...
شب آخر هم بیرون بودم برگشتیم خونه همسرم خوابید من خوابم نمیبرد یکم درد داشتم پاشدم اتاقمو مرتب کردم خونه رو مرتب کردم بعدم رفتم حموم و کل حموم رو شستم وقتی اومدم بیرون دردام مرتب بود دیگه یکم طولش دادم تا اذان صبح که شد آقامو بیدار کردم رفتیم بیمارستان معاینه کردن ۴ـ۵ سانت بود ۸ صبح هم دخترم به دنیا اومد😊

‌منم طبیعی.
یک شب کامل تا صبح درد داشتم
فردا عصرش رفتم بیمارستان با درد شدید و دهانه رحم ۴ سانت باز😍
یک ساعت و نیم بعدشم دخترم دنیا اومد😍🥰

من هنوز مامان نشدم مامانم هم تجربه طبیعی داره هم سزارین می‌گه طبیعی خیلی خوبه با این که اون موقع کلاس و اینا هم نرفته بوده و زایمان دومش که خواهرم بوده خیلی درد کشیده چون خواهرم درشت بوده بازم طبیعی رو ترجیح می‌ده

من قرار بود زایمانم طبیعی باشه
بچمم پایین اومده و چرخیده بود
اما خب ۱۵ خرداد بود ک ۹ ماهم پر میشد
بعدش دست و پاهام و صورتم خیلی ورم کرد و نفسم گرفت
دیگه همون۱۵ خرداد رفتم بیمارستان و بعد از معاینه بستریم کردن☹️
اما خب رحمم باز نمیشد بهم آمپول فشار زدن اما بازم باز نشد
ماما خصوصی گرفتم تا ورزش کنه باهام اما بازم هیچی ب هیچی
برگشتم داخل بخش اونجا فقط راه میرفتم تا شبش یهو حالم بد شد و خون بالا اوردم
باز برگشتم زایشگاه و اونجا بازم بهم آمپول فشار زدن
درد میکشیدم
درد زایمان طبیعی میکشیدم اما رحمم باز نمیشد
۵ روز این بود و گذشت و من همچنان درد کشیدم تا عصر ۲۰ خرداد بوذ ک نفس کم اوردم و بچم بهش اکسیژن نرسید و خودم حالم بد شد
کیسه ابمو پاره کردن و فرستادنم اتاق و عمل
سزارین شدم اما بعدش تا دو روز بیهوش بودم و تو حالت کما بودم🥲
مامانم میگف بچتو آوردن پیشت گذاشتن رو سینت
ی ساعت بعدش انگشتت تکون خورد و بهوش اومدی 🥲😭
خیلی بد بود خیلی درد کشیدم

با اینکه زایمان و بچه داری سختی نداشتم ولی اصلا دلم نمیخواد به اون دوران فکر کنم

من زایمانم سزارین
از اوایل ماه ۵ کلاسهای آمادگی زایمان طبیعی رو میرفتم
که یهو آیهان بریچ شد و کلااا همه‌چیز بهم خورد
جوری شد که ماما خصوصی گرفته بودم که بیاد برا طبیعی ولی قسمت این بود سزارین بشم با سن کم خیلی سخت چشام تار میدید تا ده روز زیر بغل مو مامانم و شوهرم می‌گرفتن تا پاشم و...
الآنم خدارو شاکرم بخاطر آیهانم‌🫶🏻🤍

من خیلی زایمان بدی داشتم عزیزم
24 ساعت درد طبیعی کشیدم در حد مرگ
بعد 24 ساعت 6 سانت باز شدم و دیگه نتونستم زایمان کنم و بچه تو خطر بود بردنم سزارین اورژانسی
بعد عمل سزارین هم من مرگ رو دوباره تجربه کردم ب حدی حالم بد میشد نفسم قط میشد کبود میشدم
خلاصه زایمان خیلی بدی داشتم 🥲

خیلی طبیعی خوبه من سرپسراولم تمام کلاسارو شرکت کردم ورزش واگاهی کامل داشتم لگنمم خوب بود ولی لحظه اخری با دردای شدید سزارین شدم و متنفرم ار سزارین ..سرپسردومیم که خیلی اذیت شدم خیلی

سزارین بودم ،اره عزیزم راضی بودم

سزارین برگردم عقب حتما حتما طبیعی میارم

زایمان اول سزارین
زایمان دوم " "🥲😄
درد طبیعی هم کشیدم سر هر دو البته و بنظرم اون درد و آزادشدن هورمون ها باعث شد بعد سزارین بتونم زودتر بلند شم
منم خیلی کلاس و ورزش اینا رفتم ولی بچه هام سرهایی درشت دارن تو کانال زایمان نمیتونن پیشرفت کنن بیان جلو😶‍🌫️👨‍🦯

تو بچه دوم خدا بخواد صد در صد سزارین میشم اون دنیا رو دیدم و برگشتم

نه !
تا لحظه بیهوش شدنم همه چی خوب بود
خنده های ، هاهاهاییم کل اتاق عملو پر کرده بود

پرستارارو ب وجد آورده بود😍
خیلی گفتیم و خندیدیم
بعد بهوش اومدنم همه چی عوض شد
نالان با صدای ضعیف دنبال بچه م میگشتم
یه بچه کوچولو انداختن رو سینم
گفتن نفس نمیکشه!
اولین حرف بعد زایمان
گفتم یعنی چی
گفتن باید بره دستگاه
۱۲روز برام ۱۲ سال گذشت تو بیمارستان بود
از اطرافیانم و بستگانم مادرم نگم ک چقد رنجوندنم
خداروشکر الان سلامته کنارم نشسته پسرم ❤️

خاطره ندارم
پوزش🤣

من ۴سانت بودم بدون درد حتی ورزش کلاس اینا هم نرفته بودم.
ولی سزارین شدم😅راضیم

سزارین بودم
از بیمارستان
دکتر
پرسنل همه چی راضی بودم

فقط تنها عوارض همین کمردرد لعنتی ک ول کن نیست متاسفانه 😢

من سزارین بودم راضی بودم

من هر دو زایمانم اورژانسی شد
خودم طبیعی دوست داشتم همه کار قبلش انجام دادم
سر زایمان دخترم ۴۱ هفته کامل شده بودم اصلا هیچ دردی نداشتم رفتم زایشگاه سوزن فشار بهم زدم دریغ از یه ذره درد اونجا خانما رو دیدم که خیلی جیغ میزدن ترسیدم حالم خراب شد 😣😖😖آخه ۱۶ سال بیشتر نداشتم فورا انتقالم دادن اتاق عمل سزارین شدم

سزارین بودم، با پمپ درد، همه چی از بیمارستان گرفته تا دکتر و پرستارا و اتاقم عالی بود
خداروشکر نه سردرد نه کمر درد نه هیچ عوارض دیگه تا الان نداشتم
از روز سوم هم کاملا سرپا بودم و سرحال

سوال های مرتبط