حس میکنم دیگ همسرمو دوس ندارم هیچ کمکی تو بچه داری بهم نمیده همیشه هم انتظار داره همه چی کامل و سرجاش باشه غذاش به موقع باشه لباساش اتو شده باشه بچه هم آروم باشه منم تا بیام جرف بزنم بگه خب بچس
خستم کرده همش داره با گوشیش پاااسورر بازی میکنه بچه هم نق میزنه میگه خب بغلش کن خب ببین چی میگه خب فلان کن و....
بچه منم اصلا خوب نیس خیلی نق نقو خیلی جیغ جیغو و اذیت کن
خیلی هم سیااااست رفتاری داره جلو بقیه یه جوری رفتار میکنه همه میگن وای چقد خوبه خیلی مهربون و مظلوم رفتار میکنه ک بابام همیشه میگه وای چقد شوهرت خوبه
ولی تو خونه اصن یکی دیگس
هیچ حسی بهش ندارم اصلا هم دیگ دلم نمیخاد باهاش صحبت کنم چون بی فایدس😞😞😞
خواستم بگم اگ همسر خوب دارید اگ کمک نمیده حق دل غُر هم نمیزنه یا بچتون آرومه هر روز خداراشکر کنید
من از یه آدم شاد و بگو بخند و اجتماعی تبدیل شدم به یه آدم افسرده خسته ک حوصله خودشم نداره گاهی عکسامو میبینم و لعنننتتت میفرستم ب خودم ک چرا با این آدم ازدواج کردم😞😞😞😞




#فرزندپروری
#مادر
#کودک
#زایمان
#انتی
#آنومالی

تصویر
۲۱ پاسخ

ی جا خوندم وقتی داری ی مردی رو انتخاب میکنی برای زندگی باهاش،به این هم دقت کن چطور پدری میتونه باشه در آینده برای فرزندت

اما متاسفانه این رفتار در عمل مشخص میشه نه در ظاهر افراد

کاش واقعا میشد این بعد رو هم سنجید
الان این همه زن و مرد از هم ناراضی نبودن

همین حرفارو الان میخواستم تو تایپکم بنویسم دله منم خونه خواهر از زن بودنم متنفرررررررررررررررم

حس کردم اینو خودم نوشتم. دقیقا شوهر منم همین جوریه. واسه همین دیگه نمیخوام بچه بیارم

دل میخواد زار بزنم امشب رفتیم خونه عمه شوهرم بچم انقد شلوغ کرد از دستش انقد ناراحت شدم ک گفتم نشینیم خون به مغزم نمی‌رسید دیگه
مادر شوهرم هم بود داشتم با شوهرم بحث میکردم ک چرا یبارم پا نشدی از پسرش طرفداری کرد منم گفتم به تو چه شوهر خودمه اومدم خونه انقد گریه کردم چرا هیچ وقت درکم نکرد چرا برام ارزش قائل نیست نمیدونم نگران آینده بچمم نمی‌دونم چی به سرمون میاد

چقد منی تووووو

میدونم سخته درکت میکنم خب
ولی چاره ای نیست به خودت برس قرص آهن بخور تقویتی بخور برای خودت وقت بزار چیزایی که دوس داری به علایق خود و بچت اهمیت بده با یه دید دیگه به همچی نگا کن گلم مردا نصف بیشترشون همینن که توخونه همه یکی هست اصلا اعصاب خودت بهم نریز باهاش دعوا نکن وقتی فایده نداره حرف زدن باهاش اینا همش میگذره بچت بزرگ میشه خستگی ها تموم میشن یجوری خودت و بچت سرگرم کن نق نزنه انگار شوهرت یه مجسمه

منم چهل روز قبل لم میدادم به مبل همین حرفا رو میزدم اما حالا همش فقط خاطره شد که چرا نرفتم گوشیش ازش نگرفتم بغلش نکردم باهاش ننشستم به رفتارهای اعتظای سن بچمون بخندیم حتا به گریه هاش که الان حسرت به دل نمونم که بیشتر خوش نبودیم هر چند من بادوتا پسر شر خوش بودم حتا با پسرام ماساژ می‌دادیم کمرشو همش با هم بودیم اما بازم کم بود

روززگار زخم میزد مادرم ان را درمان میکرد

عزیزم مسئولیت بنداز گردنش
بده گاهی پوشک عوض کنه ببره بشورش
بگو پاشو دو ساعت ببرش بیرون
یا بذار بچه رو خودت برو بیرون
خب از اول تنبل بارش اوردی
صدم بیرون کار کنه یک دهمه کار خونه نیست
ایندفعه بگو تو بلند شو ببین بچه چی میخواد
شام بچه بذار بگو بده بهش بعدم دست و صورتش رو بشور

من بیزارم از زندگیم خیلی پشیمونم خیلی زیاد خیلی خیلی زیاد
حیف که راه برگشتی نیست
حیف من
مریضم کرد این نحس

چقدرحرف دل منم هست🙃

همسر من خیلی کمک میده گاهی وقتا سر کاره میزنگم بهش میگم زودتر بیا مهوا اذیت میکنه بنده خدا زودتر میاد سرگرمش میکنه ولی موقع زایمانم افسرده شده بودم کوتاهی کرد دلم باهاش هنوز صاف نشده از قصد نبوده ولی نمیدونم چرا دلم باهاش صاف نمیشه خیلی برام سنگین بود 😔

منم بخاطر اینکه شوهرم دقیقا رفتار همسر شما را داره نمیتونم بچه مو از شیر بگیرم چون میدونم واقعا دست تنها هستم

تنها نیسی خواهر

چرا امشب هر تایپیکی حال روز منه

حس میکنم مردا بعد بچه حسود میشن

چقدر حرف دل منه چقدرررر

دقیقا منم

شوهر منم هیچ کمک نمیده😂ولی میگه بیار تو بچه بعدی کمک میدم

شوهر من یا داره با گوشی حکم بازی میکنه یا یکسره با صدای بلند سریال ترکی میبینه

انگارهمسر منو توصیف کردی....

سوال های مرتبط