۶ پاسخ

خانوما هر جا نشستید از بچه تعریف نکنید، از من بپرسن تو حموم گریه میکنه میگم آره،در حالی که گریه نمیکنه
جاریم میپرسه غذا میخوره،میگم اصلا آنقدر اذیتم میکنه،درحالی ک میخوره
چون هر دفعه ی چیزی مثبت دیدن چشم زدن روزگارم سیاه شده

مدارا کن یه مدت بگذره اوکی میشه

عزیزم من یه جاری دارم ازاین حرفها میزنه یادمه بچه اولم دختر بود خیلی آروم ساکت ولی پسرم یکم شلوغه اونم بخاطره اقتضای سنشه ولی همیشه جاریم منو میبینه میگ دیدی گفتم پسربچه خیلی شلوغ میشه آخه خودش دوتا پسر شلوغ رومخی داره عین خودش
اصلا حرفهاشون محل نده بعضی شعور ندارن آدم از حرف زدن باهاش پشیمون میشه بی محلی کن رو نده بهشون هرموقع اینطوری گفت بگو همه بچه ها مثل هم نیس 😏

بچه ها مثل ما نباید یه جا ازپم بشینن باید کنجکاوی کنن تجربه کنن اکتشاف کنن و اجازه بده بهش اونی ک ارومه صرفا الان مادر پدرشو‌اذین نمیکنه ولی بی عزت نفس میشه

زود خوب میشه اکه از اول اروم بوده فقط قشرق که به پا کرد محل نده اصلا

عزیزم اقتضای سنش هم هست
دختر منم خیلی آروم و حرف گوش کنه
اما گاهی لجباز میشه
باهاش مدارا کن درست میشه

سوال های مرتبط

مامان امیر حسین مامان امیر حسین ۳ سالگی
یه سوال چرا بعضی ها به خودشون اجازه میدن هر جور دلشون میخواد با بچه ات رفتار کنن 😐
رفتیم مهمونی چند تا بچه قد و نیم قد نوه های جاریم و با ما خونه ابجیم دعوت بودیم یه جوری قربون صدقه بچه هاشون میرن که انگار ناف آسمون باز شده فقط بچه اینا اومده پایین خدایی بچه هاشون مهربون و تو دل برو هستن دوست شون دارم ولی نه اینکه بخوام قربون صدقه بچه هاشون برم نیازی به محبت اونا برای بچه خودم ندارم ولی از عمد دختر جاریم جلو همه میگه به پسرش که ببین عمو مصطفی چقدر دوستت داره ( منظورش شوهر من که عموی خودش میشه ) ببین میگه چه پسر خوبی هستی ، با ادبی موهاش چقدر خوشگله قشنگ دو تا هندونه میزاره زیر بغل شوهرم که یعنی قربون صدقه اش بره بعد همیشه خدا ادعای عقل کلی و با سوادش میشه با پسرش سر گوشی من که دست پسرش بود بحث داشتن بعد یکی دو بار به پسرش گفت مامان گوشی مامانش هست بهش بده پسر منم دو سال کوچک تره نمیتونه حرف بزنه جیغ میکشید یدفعه برگشته به پسرش گفت بهش بده صدا شو در نیار منظورش بچه من بود اصلا من هیچی نگفتم اگر من این حرف و میزدم خدا شاهده جاریم و دخترش می پریدن به من چرا کسی به خودش اجازه این حرفا میده به بچه هاش بزنه یا اینکه خواهر خودم و دامادمون جلو اونا و بچه هاشون بچه من و دعوا میکردن که جیغ نزن یا فلان چیز و بهشون بده برای اینکه نخوان به اونا چیزی بگن اونا هم دو تا پسر داشتن یکیش سه سالش هست اصلا بچه من متوجه نیست به یه بهونه پسرمو صدا میزدم کسی به خودش اجازه نده چیزی به بچه ام بگه