۲۳ پاسخ

اولین خاستگاری ک خونه راه دادم شوهرم بود😋😂

تنها کسی که اجازه دادن بیاد خواستگاری شوهرم بود
بابام معتقد بود نمیخوام شوهرت بدم و اینا
ولی فهمیده بود دلم باهاشه چیزی نگفت🥰

همه خواستگارام از شوهرم سرتر بود
بدترینشون شد همسرم،😂

همه چیزش خوب بود ولی ۱۳ سال ازم بزرگ بود،تو خونه نصیحتم کردن که سنش زیاده منم برام مهم نبود رک و پوست کنده گفتم برو باکسی که پنج سال ازت کوچیکتره

۱۴ سالم بود یه خواستگار داشتم بساز بفروش بود خودش معمار بود ۳۲ ساله میگفت هیچی جهاز نمیخواد بیاری خودم همه چی دارم دوماه یکبار حق داری خانوادتو‌ببینی منم قبول نکردم واقیتش ترسیدم بعدا سرم هوو بیاره😂

بخدا اونقد خواستگار داشتم یکیشون کارخونه داشت و رستوران زنجیره ایی ۱۵ سال ازم بزرگتر بود گفتن پیره دادنم به یکی که ۱۳ سال ازم بزرگتره و هیچی نداره😐

اولین کسی ک راه دادم شوهرم بود
بقیشون ک گفتن اصلا راه ندادم😂😂

خروس باز بود🤣🤣🤣اخرین باری که حرف زدیم‌ قشنگ داشت خرم‌میکرد انگار بچه بودم میگفت‌من‌خونمون خروس جنگی دارم به حرف داره میاد😂😂😂

منم یه خواستگارداشتم که انقدرازش بدم میومدپسردایی مامانم بودبافاصله سنی ۱۲سال شکرخداخود مامانم ردش کرده بود😂

واااااای من انقد خاستگارای فیلمی داشتم همشون سیریش و دیونه از بینشون دیونه ترینو انتخاب کردم 🤣ولی تنها کسی ک اجازه دادم بیاد رسما تو خونمون خاستگاری شوهرم بود بقیهشون در حد تماس و اینجور چیزا بود

بخاطر این که عشقش(دخترخالم که فوت شده بود)شبیه من بود،ازم خواستگاری کرد ردش کردیم.

من به یکیشون گفته بودم خب شرایط زندگی قراره چطور باشه؟ وضعیت مالی ، شغل ،خونه فلان
گفت خب خونه ندارم گفتم عیبی نداره اصلا مهم نیست اگر قرار ب زندگیه بعد ها خریده میشه،
گفتم شغل گفت تو نمایندگی بیمه کار میکنم گفتم خب اینم خوبه
گفتم تقریبا چقد حقوق میگیری ک بدونم زندگیم چطوری قراره پیش بره
یهو گفت تو پول پرستی گفتم برووو بابااااا دیگه اینجا ها پیدات نشه😂😂

هم‌محله بودیم بعدگفت یه جوری میخوامش که اگه داداشش هم توخیابون سلامش کرد جوابشو نده حق بیرون رفتنم نداره شکاک بود قبول نکردم
یه مدت بعد ازدواج کرد ۹روز بعد از ازدواجش زنش فرار کرد طلاق گرفت

چند تا داشتم به داغون ترینشون از رد لجبازی بله گفتم
اونموقع با یکی دوست بودم خیلی همو دوس داشتیم بابام قبول نکرد اونم از حرص من با دختر همسایمون ازدواج کرد منم به شوهرم بله گفتم اونموقع همزمان دوسه تا
خواستگار داشتم الان مث سگ پشیمونم

من یه خاستگار داشتم که وقتی اومد خاستگاریم خبرش دراومد که قبل من یه زن بیوه پولدار عقد موقت کرده بود😑

۱۸ سالم بود استادم خواستگاری کرد با اختلاف سنی زیاااااااااد
بعد خیلی هم شول حرف میزد
همیشه هم واسه جلب توجه و ترهم، خودشو مریض جلوه میداد🫠😂

خداقهرش نیاد ولی ی پسره تپلل ابروپیوندی انگار تازه ب بلوغ رسیده بود دماغ گنده ولی خب۲۷سالش بود ولی کارمند بود وماشین وخونه ومغازه تو کرج داشت ولی قیافه کمی برام مهم بود 😂

من چون قدم بلند بود از بچگی هر عروسی می‌رفتم تا چند روز بعد خاستگار میومد برام فکر کن یه دختر ده ساله بودم بعد هرچی مادرم می‌گفت که دخترم کوچیکه باور نمیکردن که.‌بدترین خاستگارم یه پیرمرد میومد خواستگاری برای پسرش که دزد و چاقو کش بود ما خانوادگی قبول نکردیم وقتی با همسرم ازدواج کردم اومد خونمون گفت که حوالتون کردم به خدا دل پسرم و شکستین 😐😑😒

من چند تا خاطر خواه داشتم ولی هیچ کدوم خواستگاری نیومدن
همسرم اولین کسی بود خواستگاری اومد
اونم که ماشاالله انقد سمج که به همون شوخی هم شده به من جلو خونوادم میگفت تو یا مال من میشی
یا قطعا مال من میشی 😅

یه دکتری بود اون موقع من ۱۷ سالم بود اون نزدیک ۴۰ سالش
مردتیکه خجالت نمیکشید اومده بود خواستکاری من🤣🤣🤣
من دهنم بو شیرررر میدادددد

میگفت زن نباید بره سرکار جا برای مردا کم میشه🤣


من قدم ۱۷۰ میگفتن قدش کوتاهه به پسرمون نمیخوره🤣

من اولی رو قبول کردم😂

خودم به خواستگار داشتم انقدر مادرش حرف زد حرف زد مغزم ترکید تازه میگف پسرم یکی عین خودم میخواد 🙄😅

سوال های مرتبط