۴ پاسخ

الان سن ناکامی هست
میتونید با مشورت کردن به اونا بگید که نیان و دلایل خودشونو براش بیارن
و حتی میتونید بگید اشکالی نداره میتونی گریه کنی چون ناراحتی
ولی اینو یاد بگیره

چون بهش وعده وعید میدین یا یکی باهاش میاد اینطوری شده. شما باید قبل از رفتن خیلی آروم با مهربانی اما قاطی و جدی بگید میریم فلان جا. چندساعت میمونی بازی میکنی ولی موقع اومدن نباید جیغ و داد کنی. این قانونه که هرکس در نهایت باید خونه خودش بره و بخوابه فقط توی مهمونیا میریم همدیگه رو میبینیم
الان به سنی رسیده که این چیزا رو درک کنه. دختر منم قبلا با خونه مادرشوهرم اینکارو میکرد چندبار قبل رفتن جدی تذکر دادم و گفتم اگه موقع برگشت اینکارو کنی مجبوریم خونه بمونیم. قبل برگشتنم بهش میگم فلان عقربه ساعت به اون عدد برسه میریم و الان بدون دردسر میاد
ممکنه چندبار اول خیلی مقاومت کنه اما باید از شما قاطعیت بدون رشوه و باج ببینه تا قانون رو بپذیره

ببین دختر من همینجور بود البته فقط روی دونفر حساس بود وقتی اونا میخواستن با دلش راه بیان گفتم ن بذار هرچی میخواد گریه کنه اصلا هم شرطیش نکردم چون یکی از بچه های فامیل اینجور بود به حدی بود که میومدن خونمون ما لباس میپوشیدیم با شوهرم سوار ماشین میشدیم تا وسطای راه پشت سرشون حرکت میکردیم بعد دور میزدیم میومدیم خونه خونشونم میزفتیم ی دردسر داشتیم خلاصه دخترم چندبار رفتنشونو دید رفتن‌خودمونم دید گریه هم کرد تا فهمید اینجور نمیشه الان دیگه قشنگ باهاشون خداحافظی میکنه

حالا قبلا دختر منم کسی از خونمون میرفت میگفت منم میام یا خونه مامانم اینا بودیم نمیومد با گریه میومد ولی دیگه از سرش افتاده گاهی اوقات پیش میاد
ولی قبلش باهاش صحبت کنید

سوال های مرتبط

مامان یاس مامان یاس ۴ سالگی
سلام دوستان
چند تا مسئله از دخترم ذهن من رو درگیر کرده میخوام از شما مشورت بخوام و بینم بچه های شما چطورن،یکی اینکه دخترم میان جمع مثلا تو پارک زیاد حواسش به وسایلش نیست،مثلا اسکوترش رو ول میکنه میره با ی بچه بازی میکنه یا تار بازی میکنه،یا ی بار کلاهش افتاد اصن توجهی نکرد همینطوری داشت به بازیش ادامه میده، ی مورد دیگه اینکه وقتی بیرون میریم تو ی فروشگاه خیلی هی میگه اینو برام میخری یا اصرار میکنه بریم قسمت بازیش که بازی کنم،یا بریم غدا سفارش بدیم،در صورتی که میبرمش استخر شهربازی پارک ،یا خوراکی براش میخرم، هم من هم باباش،هم بابای خودم ولی نمیدونم باز چرا انقدر اصرار میکنه،مخصوصا اگه یکی همراهمون بیاد بیرون،بعضی اوقات خجالت میکشم،میگم الان فکر میکنه من هیچی براش نمی‌خرند که انقدر بچه داره اصرار میکنه،ولی تنها باشیم بهتره باز،مثلا میگم مامان الان ما اومدیم خرید خونه الان وقت شهربازی نیست،یا قانونمون اینکه فقط میتونه ی خوراکی انتخاب کنه،که اکثر اوقات جواب داده ولی خدا نکنه یکی همراهمون باشه سر هر چیزی هی اصرار،هی اصرار،انقدر انرزی میزارم که همش متعدد کنم دیگه از بیرون رفتنم لذت ننبرم
مامان یکی یدونه ی من💕👧🏻 مامان یکی یدونه ی من💕👧🏻 ۴ سالگی
مامانای گل کسی تجربه ای اگر داره لطفا منو راهنمایی کنه

یعنی عاجزززززززززززززززز شدم از این قضیه😞😞😞

دخترم خیلی دختره خوبیه و در حد خودش آزار و اذیت های خاص خودشو داره
ولی یه مسئله ای که هست اینه که خیلی خیلی خیلی گریه های ببخودی میکنه و بازم من باهاش کنار میام و یه وقتایی هم شاید دعواش کنم و باهاش برخورد کنم ولی تا حالا کتکش نزدم خداروشکر ولی سعی میکنم بیشتر مواقع با حرف زدن مشکل گریه اش رو حل کنم
ولی یه چیزی که هست و برام جای سواله اینه که جمعه ها که پدرش خونس به شدت و بطور شدید لجباز و حرف گوش نکن و گریه های فراووون میکنه
سر هر چیزی لج و لجبازی و گریه میکنه و ۹۰ درصد فقط با پدرش توی دعوا و لج بازی و گریه و داد و بیداد هست
بماند که پدرش از اون بدتره و در جواب کارهای دخترم هزار برابر بدتر از دخترم میشه و مثله بچه ها یا قهر میکنه یا لجبازی یا دعوا یا داد های بلند و فحش به زمین و زمان و همش میگه تو مقصری که نمیذاری من بچه رو ادبش کنم و باهاش برخورد کنن
حالا دو چیز این وسط هست یا واقعا دخترم این رفتارها رو وقتی پدرش خونس انجام میده که محبت و ناز پدرش رو بخره
یا واقعا با پدرش مشکل ارتباطی داره و نمیتونه تحمل کنه پدرش رو

نمیدونم موندم واقعا😞😞😞به خدا به حد جنون رسیدم از دست این دو تا😞😞😞

فرزندپروری
تربیت کودک