عزیزم سعی کن این روزهارو برای خودت شیرین کنی تو چه غصه بخوری چه نخوری زمان داره میگذره دیگه این روزها برنمیگرده و تکرار نمیشه برات منم لگن درد داشتم کمردرد داشتم همش دلم میخواست کمرم رو ماساژ بدم قلنجش رو بشکنم موقع چرخیدن چقدر درد داشتم ولی الان فکر میکنم حتی اون درد ها هم شیرین بود منم تازه ۳۰ هفته بودم بعضی از وسایلش رو سفارش دادم تقریبا ۳۴هفته بودم لباساشو خریدم اونم کم و بیش اصلا پول دستم نبود چقدر ناراحت بودم وسایلش رو کامل نخریدم اتاقش رو هنوزم نتونستم بچینم آرزو به دلم موند عکس بارداری بگیرم از چیدن ساک عکس و فیلم بگیرم لباس خوشگل بپوشم برم زایمان چون زایمانم یهو شد
منم استرس هزینه هارو داشتم باور میکنی تا دقیقه نود نمیدونستم کدوم بیمارستان برم چه نوع زایمانی داشته باشم وقتی گفتن مسمومیت بارداری داری باید زایمان کنی اونم طبیعی من یهو به دلم اومد که نمیتونم طبیعی بیارم از اون بیمارستان اومدم بیرون اونم با رضایت شخصی به دکترم پیام دادم گفت من نمیتونم دولتی برات کاری کنم بیا خصوصی کلا ۱۳تومن پول داشتیم شوهرم گفت به جهنم فقط تو و بچه سالم باشید بگو میری خصوصی من یه جوری جور میکنم پول رو به دکترم که گفتم و حرکت کردم به سمت بیمارستان یهو منشی دکتر زنگ زد گفت میدونستی دکتر هزینه جدا داره گفتم ن و خلاصه ۱۳تومنی که داشتیم رو دادیم به دکتر باز منشی زنگ زد گفت برو بیمارستان دولتی برات اونجا رو فراهم کرد دکتر درد طبیعی رو نمیکشی و واقعا لحظه اخر همه چی جور شد و کلا هزینه زایمان من با دو روز بستری آی سیو و یه روز بخش و بچه هم که نصف روز تو دستگاه بود برا زردی و زیر میزی دکتر شد ۱۵تومن همه چیز رو بسپار دست خدا و از ثانیه به ثانیه الان لذت ببر عزیزم
هی خواهر...دل منم خیلی پره
منم مثل شما
بلاتکلیف
استرس
همه چی کلا همه چییییی
منم همینطورم هم بارداری سختی داشتم هم ی پسر چهارساله دارم که بخاطر اون خیلی بیشتر عذاب کشیدم وبرام سخت بود هم مشکلات زندگی شرایط برام بدتر کرد یعنی از تیر ماه تا همین الان فقط حرص وجوش خوردم وعصبی بودم یا گریه کردم
دقیقا حرفای دل منو زدیییییی😭
اگ بخوام بگم چ اتفاقات تلخ و عجیبی برام توی بارداری افتاد ک اوضاع مملکت کمترین دغدغم بوده یه کتاب میشه🫠
بازم شکر ک نی نی سالمه
بیاین سمت مازندران
خیلی سخت میگذره😢
منم همینم یک سر خدا استرس همش فکرای منفی
ناامید ناامیدم برخلاف بچه اولم کههمش پر از ذوق وهیجان بودم این یکی قشنگ تو افسردگی مطلقم
اینجا چون هر لحظه ممکنه بزنه فقط ۶ ساعت مریضو نگه میدارن
منم ۶ ساعت نگه داشتن انقدر برام راحت بود
اگه شرایط جنگی نبود ۲۴ ساعت نگخ میداشتن ادم حالش بدتر بد می شد
اگه شهرتون شرایطش خوب نیست نگران نباش زیاد نگه نمیدارن
منم همینم نمیدونم تهران کجا بیمارستان برم
منم توی این بارداریم خیلی دارع بهم فشار میاد مرصاد هنوز یسال و سه ماهشه یسر بغلم اگ چهار ماه اولشو فاکتور بگیرم ویاراشو اصن نفهمیدم بقیش کی داره روزا سپری میشه اینقد ک پسری اذیت میکنه زایمان اولم خیلی بدبود و بعدش خیلی اذیت شدم فشار خانواده شوهر ی طرف درد زایمان ی طرف همش میگم چطور میخوام اون موقع هم مرصادو هم خانواده شوهرو هم بچه دیگرو هندل کنم خدایا بهم صبر خیلی زیادی بده😅
نمیشه گفت خوب یا بد میگزره پر از ترس و استرس
منم هنوز بجز دوسه دست لباس هیچی نخریدم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.