۱۲ پاسخ

خدا به دادت برسه و تمام .
اون ادم بشو نیس خاهر .

ادامه ۳
بعد هر دفعه حرف بچه که میشه میگه بچمون تنهاس یا مثلا بعد بزرگ میشه داداش و آجی نداره و این حرفا ،،منم هر وقت گفته بهش گفتم ن دیگه حوصله اینکه شب بچه بیدار بشه گریه کنه و تو هم تازه غر بزنی و داد و بیداد کنی را ندارم و من بچه نمیخوام ،،هردفعه اون میگه ،منم از این حرفا میزنم،واقعا دیگه نمیدونم چجوری باید آدمش کنم
دیگه واقعا نمیدونم چجوری باید جوابشو  بدم بیخیال
  بچه بشه ،،خودشم اصلا حوصله بچه و بازی با بچه نداره ولی هردفعه هم میگه

مو به تنم سیخ شد خدایا چحوری تاالان دووم آوردی واقعا . من موندم چی بگم اصلا مگ میشه همچین ادم سمی رو تحمل کرد🥺. واقعا عزیزم خیلی شرمندم نمیدونم باید چی بگم و باید چیکار کنی اینو میدونم ک ی روز نور امید و روشنایی به شما و بچتون بتابه🫠❤️

نکنه ی وقت حامله بشیااا چون معلومه نفهمه

نمی‌تونید زوج درمانی برید ؟

ادامه ۲
و بهش گفتم خودتم خب یکم حواست به بچه باشه ولی انگار اصلا به دیوار میگی،،منم از اینکه واقعا از بحث و دعوا باهاش خسته شدم چون به هیچ جا نمیرسم با بحث و دعواهاش ، دیگه حوصله ندارم
بعد اینکه چند وقت پیش خونه مادرشوهرم بودیم ، پسرم داشت با اختر خواهر شوهرم که حدود ۵سالشه بازی میکردن ،،منم نشسته بودم ،،شوهرمم داشتم با داداشاش ورق بازی میکردن ،،بچه ها خوردن تو صورت هم دیگه و پسر منم سرش خورد تو صندلی و پیشونش ورم کرد و خیلی خیلی گریه کرد ،،بعد شوهرم جلوی خواهرا و شوهرهاشون و همه ،برگشت به من‌گفت بذار بریم خونه درستت میکنم که چرا حواست به بچه نبود و خیلی خیلی بد گفت ،،منم دیگه اون لحظه فقط اشکم دیگه بند نمیومد و هیچی نگفتم، ،بعد داداشش بهش گفت چه ربطی به زنت داره و اینا دارن باهم بازی میکنن و چرا همیشه اوقات تلخی میکنی و اینا و حدود یک هفته باهاش حرف نمیزدم  ،از سر کار هم میومد خودش تنهایی شام میخورد ،بعد خودش به زور مارو برد بیرون و برام یه باکس گل خرید و گفت ببخشید، ،ولی خب من‌میدونم دیگه این آدم بشو نیس

ادامه ۱
یه مشکل دیگش اینه که هرکی هر حرفی بزنه باور میکنه ،حتی فکر هم نمیکنه راجب بهش،،یا مثلا جایی باشیم اگه مثلا حرفی بزنن یا بحثی باشه، من اگه حرفی بزنم ،برمیگرده بهم و جلو بقیه سبک میکنه منو ،بیشتر هم وقتی سمت خانواده خودش باشیم،،یا مثلا یه مشکل دیگه این که ،اگه مهمونی جایی بریم و بچه ها باهم بازیی میکنن اگه پسرم بره ،،به من‌میگه پاشو برو دنبالش یوقت بچه ها هولش میدم یا بهم میخورن و این حرفا (یعنی از بس از اول این جوری کرده و به من استرس داده و منم از اینکه زهر مار نکنه مهمونی را بهمون دیگه خودم خودجوش ققط دارم دنبال پسرم میرم و واقعاااا خسته شدم و دیگه اطرافیان هم صداشون در میاد و میگن بشین ،با اینکه شوهرم را میشناسن)یعنی به جز خونمون ،هیچ جاوا نمیذاره من راحت باشم و مثل بقیه مامانا یه ثانیه بشینم ،اگه ببینه مثلا من یه ثانیه نشستم دارم با زنداییم یا خالم حرف میزنم ،چشماشو برمیگردونه بهم که یعنی باید پاشی دنبال بچه بری و اینکه چند بار

مردا همشون عنن.حیف از ما زنا شوهر منم به شدت بداخلاقه.چپ میره راست میره میگه بازم بچه میخوام من که اصلا محلش نمیدم.همین یکی رو دارم بسمه

برو ائودی بزار بهش نگو که گذاشتی
اما بازم جلوگیری هم داشته باش
هرموقع گفت بچه بگو من نمیتونم
رک جدی بگو توان بچه ندارم
اصلا هم حامله نشو
با یکی جداشی خیلی سخته چه برسه دوتا

شوهرم یه دوست داشت که باهاشون چندسال رفت آمد خونوداگی داشتیم بچه هامون هم هم سنن اونم دقیقا همین اخلارو داشت یهو تو جمع جلوی ما هرچی از دهنش در میومد می‌گفت جایی می‌رفتیم می‌گفت حواست به بچه باشه یه بار رفتیم بیرون پسرش افتاد انقدر به زنش حرف زد که زنش لب به غذا نزد فقط گریه میکرد اخلاقش خوب بود ولی قاطی میکرد اصلا نمی‌فهمید کجاس و داره چیکار می‌کنه
انقدر این رفتاراش و تکرار کرد انقدر زنشو ضایع میکرد زنش یه روز پیش من گفت خیلی خستم با اینکه برامون کم نمیزاره بهترین طلا بهترین ماشین بهترین زندگی رو فراهم کرده ولی اصلا دیگه دلم باهاش نیست گفت اولا اونقدری که دوسش داشتم الان ندارم خیلی کلافه و خسته شده بود باهاش صحبت کن یا با هم برین مشاور واقعا تحمل اینجور آدما خیلی سخته اون زنش کلا عزت نفس و اعتماد بنفس شو از دست داده بود

عزیزم متاسفم واقعا، مرد بد اخلاق و عصبی ادم رو پیر میکنه، با این شرایط تحت هیچ عنوان قبول نکنی ها، حتما جلوگیری کن موقع رابطه تازه بچه داره از اب و‌گل درمیاد یکی دیگه با این شرایط واقعا داغونت میکنه باهاش با ارامش صحبت کن و بگو که در توانت نیست، سعی کن باهاش ملایم باشی همیشه چون ادم عصبی سر هر چیزی میتونه بهونه بیاره و دعوا راه بندازه

از این به بعد از این جور موقعیتا پیش اومد خیلی جدی حرفتو بهش بزن و کوتاه نیا
نه که تحقیر کنی و داد بزنی اتفاقا خونسرد باش و جدی حرفتو بزن
اگر جلوی بقیه تحقیرت کرد یا برگشت بهت سریع از خودت دفاع کن بگو منم میخاستم حرفمو بزنم میخاستم شرکت کنم حرف بدی نزدم
اگر بازم بی علت گفت بری پیش پسرت الکی بهونه بیار بگو پام گرفته کمرم گرفته نمیتونم یا برو پیش بچه ها بعد بگو بچه ها گفتن از بازی ما برو بیرون یه بهونه ای بیار و دیگه تحت هیچ شرایطی الکی نرو
حرف بچه دومم که شد بگو توی بارداری برام کارگر روزانه باید بگیری و بچه که بدنیا اومد باید پرستار بگیری براش من نمیتونم یه بچه ام سخته برام همکاری که نمیکنی باید پرستار و کارگر بگیری
بعدشم عصبانیتت رو بچه تاثیر میزاره هر وقت رفتی روانشناس حرف از بچه دوم بزن
فقط حواست باشه اگه داد بزنی و گریه کنی نقطه ضعف دادی دستش

سوال های مرتبط

مامان نیک مامان نیک ۲ سالگی
#فرزندپروی #فرزندپروی #فرزندپروری#فرزندپروری
یه مشکل خیلی جدی دارم نمیدونم چکار کنم
دوستم گفتم میگه یه بار حسابی دعواش کن حتی بزنش درست میشه
که من اصلا موافق زدن نیستم ب هیچ وج حتی یه وقتی شوهرم یه کوچولو میزنه رو دستش باهاش برخورد جدی میکنم در حد دعوا
چند ماهه پسرم از پوشک باز کردم پسرم از یک سالگی ب هیچ وج حتی یه بار شب جیش نمیکرد حتی اگه تایم طولانی میخوابید تا وقتی بیدار میشد شلوارش خشگ تو روز تقریبا دو هفته کشید کامل یاد گرفت اصلا اذیت نکرد تا الان حتی یه بار خطا نداده ولی پیف نمیگه هر کاری کردم هر راهی گفتن انجام دادم با خوراکی با اسباب بازی با هر چی که فکر کنید قشنگ کامل حرف میزنه میگه پیف کردم بریم دسشویی وقتی کارشو میکنه میگه واقعا مغزم نمیکشه دیگه موندم چکار کنم مثلا صحبت میکنم بزرگ شدی باید مثل جیش میکنی پف بری دسشویی در گوشش میگیره با دستاش نمیدونم چرا انگار نمیخواد بشنوه
کسی بوده اینجوری باشه بچش کسی همچین مشکلی داشته جواب بده چکار کردین ؟؟
لازم ببرم دکتر ؟