منم اینطوری بودم ولی همین که زمان میگذره شرایط عادی میشه وعادت میکنی، منم سخت بودبرام اینکه زندگیم تغییرکرده ومسولیت یه بچه رو دوشمه وفعلا نمیتونم برم بیرون ومثه گذشته بیام وبرم ولی کم کم عادت میکنی وهمه چی برات عادی میشه وبچه ات میشه داروندارت، سعی کن بیشترباخدا حرف بزنی وذکر بگی وازش بخوای حالتو خوب کنه... ب شوهرت بگوبیشتراز قبل بهت احتیاج دارم بیشترکنارم باش تا حالم خوب میشه، شاید الان اون درک نکنه خودت بهش بگو
طبیعیه عزیزم همه این روند رو دارن
اصلا نگزان نباش
فکر نکن افسرده ای یا هز چیزی
این ی تایم خیلی سخت و پر چالشع
و شما و همسرت ب ی میزان استرس دارید
ولی کم کم درست میشع و جفتتون عادت مکنید و دوباره مثل قبل میشید
اما اگر دوست داری راجبش با همسرت حرف بزن و بگو نیاز ب توجه بیشتری داری
عزیزم همه همینیم یه مسولیت بزرگ رو دوشمون هست مخصوصا اگر مامان اولی باشی و ...سخته واقعا منم چند روز اول همش گریه میکردم .کم کم خوب میشی ولی سعی کن تنها نباشی
اره منم از شب ها میترسم😔
همینجوریه.خسته ای ، شوهرتم خستس از حجم استرس این مدت.لباس خوشگل بپوش ارایش کن ب خودت برس اروم اروم خوب میشی.
عزیزم افسردگیه.این روزا برای همه همینه.اولش سخته. سعی کن خونه نمونی برو بیرون
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.