۱۰ پاسخ

من باشم از خونه ی مادرشوهر میرم .اگر خونه ی مادر خودمم بودم بازم میرفتم.احساس میکنم شخصیت و اینده ی بچه خیلی مهمه.مادربزرگا سریع احساسی میشن و نمیتونن گریه ی بچه هارو تحمل کنن.به خاطر خمبن به خواسته های بچه سریع تن میدن.

تو از فردای خودتم خبر نداری چی قرار پیش بیاد اون وقت به فکر پیری هستی از الان بفروش طلا هاتو و برو از این خونه
بنظر من آینده و شخصیت بچه‌ات خیلی مهمتر از اون طلا هست گلم

خونه میخریدم و به نام خودم میزدم

شوهرم میگه انشالله دوسال دیگه خونه بگیریم از اینجا بریم راحت بشیم خیلی خسته ام خیلی

من همین مشکلو با عمه بچه ام دارم متاسفانه با مادر شوهرم تو یه ساختمونیم
ولی یه روز رفتم پیش دکتر ب از دکترش نامه گرفتم گفتم عمه اش زیاد بهش تنقلات میده تا بهش هم میگم نده دعوا پیش میاد واسم نوشت رو کاغذ ک ممنون هر گونه تنقلات اومدم ب دروغ گفتم ماهان وزنش پیش از حد پایینه دکتر هم گفتم اینا رو بهش ندین یه کم درست شد ولی تا گریه میکنه عمه اش زیاد دخالت میکنه ک بچه هر چی مبخواد باید بهش بدی رو اینده اش اثر میزاره خیلی خسته شدم ولی من و باباش کامل مخالفیم با این کارش

الان که ج ن گ شد ما اومدیم شهرستان چند روز اول رفتیم خونه مامانم دیدم هم من تنبل شدم مامانم همه کارارو میکرد هم روتین خاب دخترم بهم خورد دیگه تصمیم گرفتیم اومدیم خونه روستاشون با اینکه یکم امکاناتش کمترع کلا روحیه من مستقل بودنو میطلبه حالا شما خودت ببین چطوری هستید

الان بفروش خونه برای خودت باشه کیف کنی حالا ملک و طلا چه فرقی می‌کنه تاکی میخوای خونه مادرشوهر باشی خودت آرزو نداری خونه خودت باشه

به همسرت بگو
تا صحبت کنه با مادرش و اون موقع بگه که باید به حرف مادرش گوش کنه
خدا رحمت کنه مادرشوهرمو منم این مشکل داشتم
ولی همسرم خیلی حواسش بود

تاپیکت خوندم بغضم گرفت 😭
کاش بودش😭

خونه جدا بشید هم رابطه قطع نمیشه که
بهتره قانعشون کنید کارشون غلطه
بگو دکتر هشدار داده ک دندوناش میپوشه
یا بزار بچه رو مهد کمتر پیششون باشه

من هیچوقت حاضر نیستم خونه مادرشوهر بشینم با اینکه مادرشوهرم زن خوبیه و تو بچه داری اصلا دخالت نمیکنه ولی من یه هفته خونشون بودم بچم خییلی بدعادت و لوس شد . اگه شوهرت قدرشناسه حتما همینکارو بکن.

سوال های مرتبط