۱۷ پاسخ

منم‌توجنگ عیمن تو شده بودم‌میخوابیدم قلبم‌نبومد تودهنم فکرمیکروم مشکل قلبی دادم تزبس تندمیزد که نمیشد بخوابم دراز ننیتونستم بکشم
قرص پوکساید هم‌ میخورم
نذر کن ازامروز تاهروقت که خوب بشی هروز یه کارخوب انجام بده کارخوب روحتو حالتوخوب میکنه
مثلا یه روز غداببر برای گربه های خیابون دعای گربه خیلی براورده میشه
یا به روز واسه بچهدهای کارغذادرست کن ببر
یا یه چیزی بخربده به یه فقیری،سر راه
توهروزبه کارخوب بذارتو زندگیت یا ا۱لا واسه پرنده ها پشت پنجرت غذابریز
یا واسه بچه های شیرخوارگاه چیزی بخر بده

فقط میخام حال دلتتتت به زودی زودخوب بشه درکت میکنم این حس وحالییی که میگیی خیلیی بده خیلیی اماسعی کن یجابخودت بیای وباعث حال خوبت بشی حداقل بخاطردخترت برودنبال چیزی ک میدونی یکمی حالتوعوض میکنه هیچکس جزخودت باعث حال خوبت نمیشه

منم همین بودم بقران یکسال بدترین ردزای زندگی رودیدم اصن امیدی نداشتم خوب شم دیگه زندگی نمیکردم همش دنبال گذشته اا بودم حسرتشومیخوردم خودم به خاطر بچم خودمو به پانیک واضطراب انداختم دیگر خودبه خودی استرس میومد سراغم تپش قلب من هرچقد خدارو صدامیکردم خوب نمیشدم دیگه ازهمه چی ناامید شده بودم تااینکه الان دوماهه دارو میخورم دیگه نمیدونم اخرش چی میشه زندگی بااین بیماری زندگی نیس انشالله خدا نجاتت بده نجاتمون

نماز و قرآن خیلی آرومت میکنه
امتحانش کن عزیزم

چقد هم خودت هم وروجک بغلت ناز هستین عزیزم منم استرسی ام و ترس دارم میدونی مثلا همسرم و فامیلا خودم حرف میزنن همش میگم وای نکنه یه چی بگه ناراحت بشن یا اونا یا این یا مثلا وای دعوا نشه کلا ادم استرسی هستم یه مدت پوکساید خوردم یه مدت هم اسنترا خوردم در کل باید تو این مورد ادم خودش بداد خودش برسه کمبود خواب داری به دکتر بگو اگه میتونی سعی کن دخترت و بزاری پیش مادر یا مادرشوهری کسی که بمونه پیششون بعد چند روز خودت و خسته کن صبح برو پیاده روی کار خونه و ... بزار خسته باشی و شب وقتی کسی پیشت نباشه مسولیتی نداشته باشی برای بچه شاید خوابت برد من خودم چشم خواب داشته باشه یکی صدام کنه سر درد میشم خوابم میپره شب ایه الکرسی بخون سه بار بعد از خدا بخواه کمکت کنه گلم انقد بهش هم فک نکن که مشکلت هی خوره بشه به جونت بیوفته انشاله که خدا خودش کمکت میکنه

می‌دونی دقیق درکت میکنم چون تمام این حالت هارو داشتم تا همین دو ماه پیش
هیچیت نیست از نظر دکترا اما خودت فقط می‌دونی مشکل داری ببین من هنوز هم گاهی اینجوری ام آنقدر زیاد بود حالتهام گاهی تمام بدنم ورم میکرد و حس خفگی شدید و حس دور از جون مرگ داشتم میگفتم نکنه بمیرم بچه هام بمونن وسط فقط خودت میتونی حال خودت و خوب کنی حرفامو جدی بگیر همه اینا می‌دونی بخاطر چیه بخاطر تنها بودنه من حتی همسرم هم درکم نمیکنه خواهر برادر مادر پدر همه هستن اما تنهام خیلی دلم پره هیچ کس حال منو نمی‌فهمه می‌دونی من اصلا عادت ندارم برا بقیه از غصه هام بگم هیچ کس و ندارم تازه بقیه میان پیش من از غصه هاشون میگن و درد دل میکنن که جدیدا به مدتها دیگه نمی‌زارم کسی از غصه هاشو بگه پیشم حالا ببین من اینکار رو انجام دادم یخورده شکر خدا بهتر شدم البته من کم‌خونی شدید و تیرویید هم دارم
اول نذر خانم ام البنین کردم روزی صد صلوات تا چهارده روز
روزی یه قرص ویتامین دی هزار حتما روزانه باشه که تاثیر بذاره
قرص تیرویید و قرص آهن
حتما هر روز خونه رو مرتب میکنم چون ذهنم آروم تره
دیگه سر چیزایی که می‌دونم شوهرم اهمیت نمی‌ده بحث نمیکنم
از آدمای منفی دوری کن حتی تلفنی هم حرف نزن
بنظر خودم مهم ترین چیز بوده دوری از گوشی یعنی من خودم حس میکنم گوشی از همه چیز بدتره
و خواب به موقع و کافی
انشالله که تو هم خوب خوب بشی

یوگا رو هم امتحان کنید

الهی بگردم برات انشاالله به حق امام حسین خوب بشی زودتر

عزیزم بچه اتم کنارت بود یه لحظه غصه اونم کردم اخه بچه ها دائما چشمشون به مامانشونه به خاطر اون کم نیار

باید خودت کاری کنی ، برو دارو بخور ، و شروع کن یکاری کن تا حالت خوب بشه ، منم پانیک شدم و زمینشو دارم به محض عصبی شدم بدنم شروع میکنه علائم نشون دادن و رفتن سمت پانیک شدن ولی سریع شروع میکنم با خودم حرف بزنم و کم کم خودمو اروم کنم ، وقتی هیچ جوره اروم نمیشم به کارای خنده دار و حرفهای خنده دار پسرم فک میکنم چون خیلی بد میشم موقع پانیک

عزیزم انشالله که حالت خ ب میشه بره منم دعا کن الان دوسال درگیر همین بینهری ولی شدتش کم تر هیچی درک نمیکنه بهم میگن اعصابی و دیونه ای 😔😔😔

انشالله خدا به دلت آرامش بده.
انشالله خدا سلامتی بده.

تاپیک میزاری دلم انقدر میگیره ک نگو خدا میدونه چقدر ناراحت میشم هر لحظه تو ذهنم میای دعات میکنم ان شالله زودتر خوب بشی

انشالله بزودی زود صبح که پاشی معجزه شو ببینی و تموم نگرانی و اضطرابت تموم شه
منم هر وقت تو زندگی به در بسته میخورم به خدا میگم باهات قهرما
ما حرفامونو زدیم من تو ۱۴ سالگی بی پدر شدم تو ی دور حال منو گرفتی دیگه حق نداری حالگیری کنیا
از خدااا میخوام بخاطر مامانت زود زود سلامتیتو بهت برگرردونه

عزیزم باید دارو مصرف کنی حتما منم یکسال مشکل شمارو داشتم و بدترین روزای عمرمو گذروندم و فک میکردم هیچوقت دیگ طعم زندگی عادیو نچشم یسال دارو خوردم خوب شدم

بیماریت چیه عزیزم؟

عزیزم انشالله بهتر بشی مشکلت چیه

سوال های مرتبط

مامان دلوين مامان دلوين ۴ سالگی
سلام مامانا خواهش میکنم جواب بدین
من با خانواده پسرعمو همسرم خیلی رفت و امد دارم چون همسایه هستیم و اینکه تو این شیش سال هیچ ناراحتی بینمون شکل نگرفته بیشترم اونا میان همیشه هم من صدمو میزارم چون اونا دستشون به نسبت ما خالیه امشب من و خانومش رفتیم مهمونی زنونه بعد دخترم شیطونه ولی اصلا بی ادب نیست یا حرف بد بزنه هی میرفت به پسرعموش میگفت بیا باهام بازی کن میزد رو پاش این نمیرفت بعد یهو دلوین رو مبل بود پسرعموش کرفت از همون بالا با سر زدش زمین و گردنشو گرفت دخترم کبود شد منم گفتم ولش ولش نکرد خیلی حرف رکیک به من زد پدرسگ حروم زاده و تو کل این ماجرا مادرش هیچ حرفی نزد منم نشستم اشکم درومده بود همه دلداریم دادن گفتم واقعا بی ادبی کسی به بزرگتر خودش میگه پدرسگ مامانش منو مخاطب قرار نداد رو به بقیه گفت من اجازه میدم وقتی پسرم عصبیه حرفشو بزنه عقده ای نشه منم از همه خدافظی کردم باهام خدافظی نکرد ماشین همرام بود اومدم خونه حالا همسرم بابت ناراحتی پیش اومده ناراحته میگه تو نباید چیزی میگفتی من مقصرم واقعا!؟
#پوشک کردم#شیرخشک خریدم#زردی داره#زایمان کردم#زایمان زودرس