خانوما دعا کنید من از نزدیک خانواده شوهرم بررررم
بررررم ی شهر دیگه بخدا دیگه مغزم رد داده
هرکس میاد خونه یکیشون اونیکی با اصرار و بدبختی مهمونو نگه میداره اخر ماهم مجبور میشیم دعوتشون کنیم بعد هرکس میاد دو روز میچرخه خونه های اینا بعد با مهمون میرن خونه هم (مثلا خونه من مهونیه باید بردرا و مادرشونم بیاد با بچه هاشون تقریبا خوشون فقط۱۰ نفرن)
دیشب پسرخاله‌اش شوهرم اومد خونه مادرشوهرم بچه ها و برادر شوهرم عین اسکولا افتاده بودن به پای مهمونا که بمون اونان چ دادگاه داشتن برادرشوهرم گفت داداشم (شوهر من)باهاتون میاد
حالا علاوه بر اینکه شوهر من ۶صبح رفته اون سر دنیا دادگاه شبم ی گله گوسفند مهمون دارم... فکر کنید این موضوع در هفته دو‌سه بار اتفاق میفته دیگه خسته شدم از مهمون‌
حامله هم‌‌بودم‌نمیگفتن‌این بارداره کجا بریم من هررر روز مهمون راه مینداختم شبی که رفتم بیمارستان مهمون خونم بود😭
شیردهی
شیرخشک
پوشک

تصویر
۱۵ پاسخ

سخته واقعا ایشالا بری زودتر

فقط باید با مادرت هماهنگ کنی و بهشون بگی خونه مادرم یا خواهرم دعوتیم خداااافظظظظظظظظ و درو بکوبی بهم و با روی خندان و خداخافظی گرررررم از خونه بزنی بیرون

مهمون اومد سریع برو‌خ‌نتون یا خودتو شدید بزن به مریضی

رو نده واضح حرفتو بزن بگو سختمه
یا قیافه بگیر خودشون بفهمن😂😂😂

خودتون بایدبهانه بیاری جایی دعوتی کار دارین بچه مریضه ک نیان

منم قبلا اینجور بودم چون با مادرشوهر تو‌یه حیاطیم ولی بعد بچه دیگه اصلا مهمون نزاشتم بیاد شوهرمم البته نظرش اینه با بچه سخته
حتی بفرما هم نزدم چون میدونم خودشون و دعوت میکنن
دیگه باید شعورشون برسه خونه ای که بچه کوچیک هس ادم‌نمیره نهارشام

مگه زبون ندارید خودتو شوهرت؟
شوهرت باید میگفت کار واجب دارم خودم کار اداری دارم و نمیرفت تا برادر شوهرت دبگه از طرف شما تصمیم نگیره
خودتم میپوشیدب میگفتی من جایی دعوتم خدافظ
ابنحوری حساب کار دستشون میاد یبار دوبار امتحان کن

من باشم شوهرمو جر میدم ک زبون داشته باشه این مواقع.. بعدشم چقد مهمونای بی فکری..

وای چه سخت. تقصیر مادرشوهرته دیگه نفهمه. ماهم تو یه ساختمونیم ولی مهمون میاد اونجا ما میریم پیششون؛ تعارف میکنیم بیان خونمون ولی میگن دیدیمتون دیگه خونتون نمیاییم
اکثرا ما زیاد مهمون نداریم مگر اینکه خانواده خودم یا مادرشوهر و خواهرشوهرم اینارو دعوت کنم

چقد سخت

رو نده بهشون
از خونه برو بیرون برو خونه مامانت یا بازار
یا دور از جون بچت بگو مریصه میبریم دکتر

خدا کمکت کنه خواهر اینجور ک خیلی سخته من مادر شوهر و مادرمم سالی یکبار میان مهمونی اونم درحد ساده چون واقعا با بچه کوچیک بارداری سخته از وقتی ام ازدواج کردم یا باردار بودم یا بچه داشتم تا الان ک دو تا ان
حتی در حد 6 نفرم سخته
باید راه ندی یا بندازی گردن مادرشوهرت تا دیگ مهموناشو نیاره خونت بگو مادر جان بیا خودت تمیز کنه و غذا بزار

بگو شوهرت تذکر بده خب

خب با همسرت صحبت کن

رو دادی 🦦رو نده

سوال های مرتبط