واییییی دقیقاااااا سه روز پیش این اتفاق برتم افتاد مامانم گفتم فکر و خیال دارم حس میکنم میمیرم
سه روززززز از آب و غذاااا افتادم به حدی حالم بد بود که حالت تهوع میگرفتم یهو یاد حرف مامانم می افتم تپش قلب میگیرم سه روز محاله تو دهنم غذا امروز یه کوچولو بهترم دیشب باهاش حرف زدم تصویری دلم آروم شد چون دورم ازشون
فکر کنم طبیعیه خب آدم میترسه عزیزشو از دست بده و دیگ نتونه ببینتشون من خودم ی مدت حس میکردم قرارع بمیرم ب هر کی میرسیدم میگفتم من حس میکنم میخام بمیرم شب و روز نداشتم انقد ترسیده بودم ک جون واسم نمونده بود بالاخره بعد از ی ماه ترس از سرم افتاد سعی کن زیاد زوم نکنی ب حرفاشون ک اینجوری اذیت نشی عمر دست خداست من و تو کاره ای نیستیم عزیزم ایشالله خانوادت همیشه سالم و خوش باشن و کنار هم باشین🤍🫂
روانپزشک برو
حتما دکتر برو
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.