سوال:شیرخشک و پوشک خیلی گرون شده .زردی و کولیک نوزاد زایمان طبیعی زایمان سزارین حامله‌گی مرکز بهداشت
پدرشوهرم دیروز زنگ زد به گوشی همسرم گفت گوشی رو بده میخوام با سپهراد صحبت کنم دلم واسش تنگ شده چرا دیر به دیر میاین
هفته ای یبار شام یا ناهار میریم خونشون 🥰🏘️
بعد منم الان زنگ زدم ب شوهرم گفتم به مامانت اینا بگم بیان شام،گفت اگه سختت نیست بگو ،زنگ زدم به مادرشوهرم گفتم شام بیاین اینجا
دارم یه قهوه میخورم برم به کارا برسم😁
منو همسرم هردو بچه آخره خانواده ایم .پدرشوهرم ۷۳سالش ایناس مادرشوهرمم ۶۵سالس فک کنم
بابای خودم ۵۲سالشه مامانم ۵۰سالشه 😁
همه ام ازدواج کردن من جفتشونم تند تند دعوت میکنم بخاطر اینکه تنهان دلتنگ میشن دیگه
شما چه جوریه رفت و امدتون؟
شامم میخوام قیمه بزارم با ماست و خیار و ترشی و نوشابه همینقدر ساده 🙋 بعد شامم چایی و میوه و تخمه
همیشه همینجوری ساده برگذار میکنیم هم ما هم اونا🥰

بی‌بی چک مثبت ازمایش بتا سونو انامالی دستگاه زردی

تصویر
۱۲ پاسخ

خداقوت عزیزم همچین ساده هم نیس دیگه خوبه واقعا عروس نمونه

این النگوهارو خریدی؟

نه عزیزم ساده نیس خیلی هم معمولیه پذیراییت هرچی نرمال تر باشه رفتو امد هم بیشتر میشه

عزیزم از النگو آیینه ای هات راضی هستی!؟
من دوست دارم بخرم ولی شنیدم میگن خط و خش میوفته و...
ممنون میشم تجربتو بگی خانوم

دستتون درد نکنه عزیزم. دنیا با این مهربونیاس که قشنگ میشه😍

ماهم‌ خیلی رفتوآمدداریم‌ ولی من ازمادرشوهرم‌ دل خوشی‌ ندارم‌ اخلاقای‌ خاصی داره که بااخلاق من جورنیست‌
ولی بااین‌ حال میگم‌ کاری بهتون‌ ندارم‌ باهام‌ کاری نداشته باشید‌ اونم‌ حداقل ماهی یک‌ یادوبار‌ خودش‌ زنگ میزنه میخوام‌ بیام خونتون‌ دیگه منم‌ تدارک شام میبینم‌ حالا دوستداره‌ شبابمونه‌ من واقعامعذبم‌ بخدا نمیتونم

من بچم۴سالشه یبارندیدم زنگ بزنن حالش بپرسن حتی تولدشم دعوت کردم نیومدعیدم رفتیم مادروپدرشوهرم یه قیافه ای گرفته بودن سری بلندشدیم اونام خونه ماحتی نیومدن من عروس کوچیکه ام هیچ وقت نفهمیدم مشکل مادرشوهرم بامن چیه اینم بگم مادرشوهرم خیلی حسودبچه منم اصلاچون نمیبینه هیچ حسیم بهشون نداره

چقد خوبه اینجوری کاش همه همینقدر با هم مهربون باشن

ماشالله این نشونه خوبی دو طرف تونه 😍متاسفانه من چون دور از خانواده ها زندگی میکنم جفتشونم نمیتونم دعوت کنم سالی یه بار خودشون میان و ب مدت یه ماه یا بیست روز میمونن خونمون

آفرین عروس خانم گل

بله عزیزم ماهم همینطور هستیم سعی میکنم تند تند بگم بیان اخه من پدر شوهرم عمومه و تو یه ساختونیم هر وقت به مامانمینا بگم اینارو هم میگم میان باهم میشیم ،پریشب اینجا بودن بعد اینجور نیست که چند مدل غذا درست کنیم

خیلیم عالی و خوب 🌺هرچی ساده تر بهتر

سوال های مرتبط

مامان مامان نخودی ها مامان مامان نخودی ها ۵ سالگی
سلام مامانا من دیروز از حال رفتم بعدش دکتر کشیک گفت نه تنها مغزت ام اس که داری فشارمغزی و احتمال میدم قلبت هم مشکل داره
خلاصه ترخیصم کردن گفت نگرانی اصلیت چیه گفتم پسرم حرف نمیزنه گفت دکتر متخصص کودکانش کیه اسمشو گفتم زود زنگ زد گفت شماره ی آقا رو بهت میدم زنگ بزن بگو چکاب سالانه بچه تون هست یادداشت کردم لطف بفرمایید فردا یعنی امروز پسرتو ساعت ۱۲ و نیم بیارید
خلاصه زنگ‌زدن همسرم گفت تو ببرش گفتم نه باهم بریم خلاصه خداروشکر موافقت کرد دخترمو بردیم خونه پدرم
دکارش پرسید چند ماهی تونست خودشو رو شکم بندازه گفتم ۳ ماه ۲۲ روز
گفت چند ماهگی تونست ۴ دست و پا بره گفتم ۱۰ ماه و ۲۵ روز
گفت چند ماهگی تونست راه بره گفتم ۱ سال و ۴ ماه
گفت زردیش چند بود گفتم ۱۹ بود و از حال میرفت
خلاصه گفت با چهره قشنگش و اینکه باهمه حرف میزنه یعنی از کسی نمیدرسه و گفتیم تو خیابون الان که اومدیم گفت سلام مادر بزرگ خوبی ولی کلمه هارو درست نمیگه گفت همین که ۱۰ تا جمله ۲ کلمه ای میگه و همه چی نروماله و با بزرگ تر ها هم خوبه کم کم با کوچک ترها هم خوب میشه جای نگرانی نیست خدارو هزاران هزاران هزاران بار شکر خداجونم
ولی به خاطر زردی زیادش و اینکه خودمون اشتباه نکنیم باید سیتی اسکن مغز انجام بده
با دل های خوبتون مهربانتون دعا کنید
راستی گفت کسی دیر حرف زده همسرم گفت پدر بزرگم ۷ سالگی خواهرم ۶ سالگی و دختر خواهر دیگه ام ۳ سالگی
گفت بچه تون هم متاسفانه حرف نزدنش ژنتیکیه وجای نگران نیست بعضی بچه ها ژنتیکی یا دیر راه میرن یا دیر حرف میزنن
گفت نگران نباشید
خیلی خوشحالم خدایا هیچ مادری رو مریضی بچه هاشو نبینه خداوندا فدات بشم الهی
ببخشید نمیدونم چی میتویسم هم خوشحالم هم نگران سیتی اسکنم
مامان پرهام مامان پرهام ۵ سالگی
سلام، مامانا امشب یه اتفاق بدی افتاد گفتم تجربم بگم که برای شما هم پیش نیاد.
امروز پرهام که بیدار شد دیدم آبریزش و عطسه داره، همیشه اینجوری میشه بهش پلارژین میدم اگر ویروسی نباشه زود خوب میشه، دیگه زنگ زدم همسرم خرید و ظهر بهش یه قاشق دادم، عصر صدام کرد گفت مامان مه مه هام میخاره میخارونم درد میگیره. لباسش دادم بالا دیدم تمام تنش کهیر بزرگ بزرگ زده و ملتهب شده، سریع زنگ زدم همسرم اومد بردیم دکتر، گفت حساسیت به خوراکیه ببین چی خورده. گفتم چیز جدید نخورده یهو یادم افتاد گفتم فقط پلارژین دادم امروز که اونم همیشه میخوره. گفت ممکنه بعد یه سنی بدنش به دارویی که همیشه میخورده حساس بشه. گفتم پس ندم بهش، اون دکتر احمق هم گفت مشکل نداره بده
یه شربت هیدروکسی زین هم فقط نوشت براش. اومدیم خونه، اشتباه کردیم به. حرف دکتر اعتماد کردیم دوباره پلارژین یه قاشق دادم، واااای یهو سر ۵ دقیقه تمام بدنش و صورتش باد کرد، چشماش، دهنش، بچم خیلی بد شد، اذیت میشد گریه و گریه، دیگه همسرم بردش حموم بازی بازی دو ساعتی تو وانش گذاشت با آب ولرم و بازی کردن، درومد هم خودم پماد کالامین زدم که برای التهاب و خارش، خداروشکر خیلیییی کشید و بهتر شد، ولی چشمش و دهنش چون نمیشه بزنم همینجوری باد داره فعلا😔😔
گفتم بدونین هیچ وقت سرخود دارو ندین حتی با اینکه قبلا خورده باشن، ایشالله زودتر بکشه خوب شه پسر منم. دکتر نکرد یه پماد بده، کالامین همیشه خودم برای حشره میزنم براش،. اون زدم یهو همش کشید