۱۴ پاسخ

والا همین الانشم تو سختی کشیدنم و زندگی بامرد بچه ننه عینه جهاد دراه خداس

خداروشکر میکنم که حالا سختی نکشیدم کم کاستی هم بوده خداروشکر برطرف شده

بی پولی

پارسال زایمان کردم 12 روز بود بخیه هام عفونت کرد دارو قوی خوردم و شیرم خشک شد و 20روز بعد از زایمان بابام قلبش مشکل پیدا کرد و عمل باز شد دقیقا تو جنگ من دست تنها و نگران بابام و بچه ای که کولیک شدید داشت بدترین روزای عمرم بود وقتی فکر میکنم گریه ام میگیره

یکسال و نیم بیماری مادرمو بعدشم فوتش. و دوران بعد از فوتش
یه تیکه از وجودم با مادرم دفن شد و بعداز فوت مادرم....
اوایل زندگیم دلم میخواست خودمو بکشم

قبل از اینا هیچ مشکلی نداشتم تو زندگیم

سختی زندگی الانم و هیچ وقت نمیتونم ازش بگذرم 💔😭

دورانی ک بچه نداشتم توی پروسه درمان ناباروری بودم تکو تنها شوهرم اصلا کنارم نبود صب ک میرفت اخرشب می یومد خونه و من تماااام این ده سالو تنهای تنها زندگی کردم و سرخودمو باچیزای مسخره گرم میکردم و من نمیدونم چرا جدا نمیشدم از چنین مردی ک ب هیچ عنوان نمیخاس درست بکنه خودشو و فقط عاشق کارش بود و اینکه کمک داداشاش باشه ک بعدم دست مزدشو دادن سخت ترین دورانم اون ده سال تنهایی بود اینکه تو شناسنامه شوهر داشته باشی ولی واقعیت انگار مجردی

مشکلات مالی که الان خیلی شدید شده خواهر ،کار شوهرم با نت بود که الان دیگه علاوه بر اینکه حقوق شون رو ندادن گفتن نمیخوایم باهات کار کنیم .یعنی از ظهر که قطعی گفتن از غصه دق کردم،نمیدونم قسطامون رو چیکار کنیم ،خرج و مخارج بچه و....

سختی فقط زمانی که بزرگ‌ترین و ‌بدترین اشتباه شوهرمو بخشیدمو و باهاش ادامه دادم درحالی که اگه میخواستم جدابشم به راحتی میتونستم🙂

سالی که پسرم رو داشتم، هم دانشگاه میرفتم، هم تو دو شهر مختلف کار میکردم و هم به کارهای خونه می‌رسیدم. خیلیییی بهم سخت گذشت. چند روز پیش یه فیلم از اون دوران دیدم تو گوشیم کل تنم یخ کرد. یادم نمیاد چطور تحمل کردم اونقدر سختی رو

پسرم مشکل قلبی داشت یکسال بردمش تهران دکتر ده روز قبل از تولد یکسالیگش عملش کردم فوت شد فکرنکنم ازاون یکسال چیزی سخت تر باشه بتونه دیگه من اذیت کنه

خواهر شوهر نفهم که هر ماه نزدیک دو هفته میاد خونه ما با شوهر و بچش تلپ میکنم خودشونو اینجا خونه بقیه خواهر و برادرا و باباش هم نمیره
میکشم و هنوزم داره کارشون می‌کنهاز بس نفهمه هرچی بیمحلی میکنم و جوابشو پس میدم بازم نمی‌فهمه باهم خودشو میزنه به اون راه

اینکه مادر شوهرم تو کل دوران عقد اذیتم کردم اشکم در آورد جونم به لبم رسوند دلم برا خودم میسوزه که همدم نداشتم حداقل براش تعریف کنم دلم خالی شه ولی هیچ وقت ازش نمیگذرم شاید به رو نیارم ولی ته دلم همیشه غصه خودم میخورم

بی مادری

سوال های مرتبط

مامان توت فرنگی من♥ مامان توت فرنگی من♥ ۱۲ ماهگی