۷ پاسخ

بارداری پر از این احساساته عزیزم
من روز قبل زایمان تنهایی کل خونه رو برق انداختم
دیگ نفسم بالا نمیومد یادش بخیر الان حتی درداش کامل یادم نیست
میگذره این روزا سخت نگیر به خودت

خداروشکرهمسرم نمیذاره هیچ کاری کنم چون بارداری سختی داشتم بخاطره اینه راحت بوده برام ازاین بعدخدابزرگه خدابچه هامونوصحیح وسالم بدنیابیاره توبغل بگیریم😍😍

هر کاری داری اروم اروم انجام بده من کارام مونده چیزی ب زایمانم نمونده واقعا سخته این اخرا دیگه نفس کشیدنم خستت میکنه فکر و خیال نکن افسرده میشی الکی الکی
ب چیزای مثبت فکر کن هر کاری ام انجام میدی ب این فکر کن داری خونه رو واسه ی مهمون کوچولو اماده میکنی

هر کاری داری الان بکن من ی ساک جمع کردنو گذاشتم واسه الان هنوز جمع نیست🤕🤣

جای من باشی چه میکنی ۳۵هفته از۲تا ۷سرکار ، سرپا قبلش از ۱۰ بلند میشم کارام رو میکنم تا ۱۱ هم خرید و کارای دیگه ، دراز که میکشم هلاکم😊🥲

چقدر احساسمون شبیه همه

من این وسط ی جابجایی خونه هم دارم
حالا یا چند روز قبل به دنیا اومدنش یا چند روز بعدش

سرکارم میرم

من دیروز با همسرم کمک کردیم تختشو وصل کردیم کلی خسته شدم پاهام گرفته بود با اینکه بیشتر کارها رو همسرم انجام داد ... من مادرم ازم دوره ولی وقتی خسته میشم بغضم میگیره چون اگ بود نمیزاشت اذیت بشم
مادرشوهرمم بهم نزدیکه ولی هیچکس خونواده خود آدم نمیشه

سوال های مرتبط