نه ناشکر نیستم خدارم هزاران بار برای وجود پسرم شکر میکنم، شکر میکنم که سالمه و شیطونی میکنه یک هفته ویروس گوارشی گرفته بود بچه نا نداشت چشاشو باز کنه داشتم دق میکردم ،
بهتر بود یه بچه ی مریض و گوشه نشین میداشتی ؟ خوب بود چند سال دوا درمون میکردی بازم بچه دار نمیشدی ؟ ی لحظم نمیتونی خودتو جای اونایی که بچه دار نمیشن بزاری خیلی سخته ،مادر بودن سخته مادر خوب بودنم سخته ولی ما میتونیم
تا اینجا زحمت کشیدم اصنم پشیمون نیستم بچه یه مدته دستو پای ادمو میبنده بعد که بزرگ شد راحتی...تا کی میخوای نیاری... بعد که بزرگ ترشدی دلت خواست نتونستی بیاری اونموقع چیکارمیکنی
وای من جونمم واسش میدم قلب منه سختی هاشم با جون و دل قبول میکنم حتی سختی شم شیرینه بعضی وقتا دوساعت میزارم پیش مامانم و وقتم واسه خودم میزارم برگردم بله دوباره میارمش
ب خودت سخت نگیر لذت ببر ازش باهاش بازی کن
اخخخخ حرف دل من مامانم گفت بیار ما نگه میداریم دیگه الان یه ساعت حوصلشون نمیکشه نگهش دارن من یکم تنها باشم 🤦🏻♀️
خیلی خیلی سخت میگذره گاهی دلم میخواد بمیرم تا هیچ مسئولیتی گردنم نباشه
منم بعد۷سال اوردم و بنظرم ماهایی که فاصله انداختیم و دیرتر اوردیم ببشتر اذیت میشیم چون طعم خوشی مجردی و عشق و حال رو چشیدیم.
اما با همه اینا بازم انتخابم زندگی با بچه س
اگه هزار بارم برگردم عقب باز دلم بچه میخواد کاش زودتر بچه دار میشدم کاش میشد دوتا دیگه بچه میاوردم
من برگردم عقب زودتر ازدواج میکردم که زودتر بچه دارشم بااااا تماااام سختیاش من حتی کسی نیست و نبود ی دقیقه بچمو نگه داره ویار وحشتناک داشتم اب نمیتونستم بخورم ولی کسی ی سوپ برام نبود بزاره با تمام سختیاش با جون و دل عاشقشم
عزیزم خیلیییی سخته خیلیییی زیاد و سخت تر از اون مادر خوب بودنه... من خودم خواستم بیارم چون دوست داشتم حس مادر بودن رو تجربه کنم....راستش گاهی میگم چرا این مسئولیت بزرگ رو گردن خودم گذاشتم و شاید حتی حس مادر ناکافی داشته باشم واسه بچه ام طوری که همسرم دعوام میکنه میگه تو بهترین مادری واسش
ولی خب خیلیا آرزوی همین حس های ما رو دارن خیلیا روز و شب نذر و نیاز میکنن
خودم کم میارم دروغ نمیگم گاهی میشینم های های گریه میکنم که دیگه نمیتونم مثل روزهای قبل زندگی کنم کار کنم ولی خب همین که نگاش میکنم بهم میخنده همه چی یادم میره به این فکر کن بزرگ میشه همدمم میشه پایه میشیم میریم دوتایی بیرون خرید اینا روزای سخت رو واست راحت تر میکنه
این حس و سختیها رو اکثر مامانا دارن
به خودت سخت نگیر یه روزایی شل کن بزار خونه بهم ریخته باشه بزار غذا نداشته باشی از بیرون بگیر
من هر چی شوهرم میگف بچه سخته و اذیت میشی . بدنت بهم میریزه. داغونت میکنه. باور نمیکردم. الان پوستمو کنده. خودمو فراموش کردم. تازه شاغلم هستم. 🫢 دیگ هیچی ازم نمونده🥲
منم دقیقا عین شمام بعد از ده سال به اصرار مامانم آوردم که ایکاش گوش نمیکردم به حرفش.کاش میشد برگردم به عقب و اینکار رو نمیکردم
واقعا چطور دلتون میاد حتی بهش فکر کنید یا به زبون بیارید اونایی که میگید اشتباه کردید دارید درباره یه انسان که تنها پناهش شمایید حرف میزنید
من با اینکه خیلی بی اعصاب وحوصله ام ولی خداروشکر میکنم که دختروپسرمو دارم خیییلی خسته میشم ولی باز راضیم میدونم بعدنا میگم خوبه بچه دارشدم 😃 من اینجوری بودم که بعددخترم میگفتم دیگه بچه نمیارم ولی ۱۰ سالگی دخترم یجوری دلم بچه دومم خواست که تصمیم به آوردنش گرفتم
من زودتر بچه دار میشدم😅😅
من آره چون کلا آدم با حوصله ایم زیادم سخت گیر نیستم و یچیز دیگ اینکه مامانمم کمکم میکنه خداییش دو سه روز یبار هر دو میرن صبح تا غروب اونجان
منم هرگز
سخت ازاینم میشه خودتوآماده کن😩من گفتم بزرگ بشه بهترمیشه تازه باید دنبالش برم که خرابی نکنه.من چون تنبلی تخمدون داشتم خیلی دلم بچه میخواست الانم خداروشکرمیکنم ولی به بچه بعدی حتی فکرم نمیکنم✌️
عزیزم هممون همینیم دیگه باید ادامه بدیم این راهو
هر سنش ی چالش خاص خودشو داره دیگه ناچاریم
راهشم اینه ک کم کم ب خودت هم لا ب لای بچه داری اهمیت بدی وقت بذاری تا کم کم روحیه ت برگرده
سخته منم اگ برمیگشتم فعلانا نمیخاستم چون هنوز طعم زندگیو نچشیدم بچه دیدم بغلم
ولی خب خداروشکر اخرشم میخاستم تو سن پایین بیاری باز بهتره حوصلشو داری الانم خداروشکر میکنم پسرم سالمه ولی دیگ چ میشه کرداول اخر اینجوریع
من اگه برگردم عقب دیر تر بچه دار میشم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.