۶ پاسخ

هیچی جز رفاقت با بچت نمیتونه بهش کمک کنه برگردی عقب نیبینی فقط به ما میگفتن نباید بری نمیشه نکن بده فلانه یه جور کمبود و عقده تومون میزاشتن

باهربار بیرون رفتن با دوستش کلی آیه الکرسی میخونم ونگرانم.
خودش خیلی دوس داره مستقل باشه وبا دوستهاش بره پارک.بازار
ولی واقعا مادربودن سخته.
۱۶سالشه ولی دل شیر میخواد مادر دختربودن توی این دوره زمونه
خدا خودش نگهدارشون باشه

منم از الان استرس بزرگ شدن دخترم رو کە چە جوری توی جامعە از پسش خودش بر بیاد

من محدود نبود خودم دوست نداشتم
جای برم یا دوست رفیقی داشته باشم
مامانم چیزی بهم میگفت یا محدودم می کرد
خیلی خوش میامد که اینقدر به فکرمه

منم خیلی میترسم از این جامعه
من معلمم میبینم دخترارو مخصوصا از کلاس ششم ابتدایی به ببعد دنیاشون خیلی تغییر می کنه دیگ بچه نیستن احساس بزرگی می کنن

دقیقا من حتی میگم مامانم چطور با اکراه راضی میشد ما سوار بازی های خطرناک شهربازی بشیم من الان نمیتونم فکرشم کنم دخترم سوار شه🫠

سوال های مرتبط

مامان مرسانا 🩷 مامان مرسانا 🩷 هفته سی‌ام بارداری
سلام مامانا میگم آخه من چطو کنار بیام با این همه استرس وسواس بودن🥴دور از جون همه مون دور از جون دخترم من بارداری قبلی بچمو تو 27هفته از دست دادم 😔وبعد دو سال خیلی به مشکل باردار شدم الان که تکون خوردن های دختر مو حس میکنم اگه یه لگد بزنه بعد دوسه دقیقه نزند قلبم میگم ازجاش کنده میشه بدجور تبش قلب میگرم هر کار میکنم با خودم کنار بیام استرس دور کنم اما نمیشه یجورای دست خودم نیست الان داشتم آب مینوشیدم یکم رو شکمم ریخت بعد استرس گرفتم نکنه بچم سردش شد بخدا این دخترم دلیل زندگیم است ازخدواند میخوام از عمر جون من بگیرد و به عمر جون دخترم بده الهی آمین 🤲🫀🩷🤲🩷🫀




بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری