تجربه زایمان طبیعی 8️⃣👣

بعد یکساعت دکتر اومد ولی نیومد پیشم ، صداش رو می‌شنیدم که داشت با پرستار بخش صحبت میکرد و شرح حال بیمارا رو میگرفت و داشت بهشون میگفت فلانی که بقایا جفت داره رو بیارید معاینه ش کنم 😥😓

واااای خدااا وقتی شنیدم دنیا رو سرم خراب شد ، شوهرم پیام داده بود دکتر از اتاق عمل اومده ها چی گفت ؟
گفتم بدبخت شدم میخواد معاینه کنه 😫😢

صدام زدن و التماسش کردم خواهشا معاینه نکن ، گفت دختر دیروز که تا آرنجم داخلت بود ، الان یه معاینه کوچولو ،
گفتم نه تو رو خدا دیروز پاره بودم دهانه رحم باز بود فرق میکرد 😂😭

گفت برو بخواب کاریت ندارم ، ولی کاش نرفته بودم 😔

اسپکلوم آورد گذاشت و با یک وسیله قیچی مانندِ دراز که سرش مثل انبر بود رو کرد داخل و تلاش کرد تکه تکه جفت دربیاره 😥😩

من هی خودمو جمع میکردم درد داشتم و از یه طرفم نگران بخیه ها بودم که باز نشه 😰

هی میگفتم بسه ، نمیخواد ، ولم کن ، دارو بده ، اگه قراره شیرمم خشک بشه حاضرم فقط ولم کن برم 😫😭

بعدِ دوسه بار که اون وسیله رو کرد داخل رحم و درآورد گفت فایده نداره همکاری نمیکنی 😐

پاشو برو دیگه مسئولیتش با خودت 🫤
گفتم خب تهش چی میشه 🤨

گفت هیچی یا جذب میشه یا دفع 😐

باخودم گفتم مرض داشتی از اول اینو میگفتی و اینهمه زجرم نمیدادی 😡😤
هیچی دیگه با هر مکافاتی بود مرخصم کردن ، ولی من دیگه نتوستم اول خودم رو بخاطر اینکه براحتی راضی شدم معاینه م کنه ببخشم 😏

دوم هم اون دکتر رو که زجرم داد و آخرش هم این حرف زد رو ببخشم 😔

چون خیییییلی اذیت شدم تا بخیه ها جوش بخورن بعدش کلی دارو و پماد و ترمیم کننده استفاده کردم ولی فکرنکنم مثل اولش بشه 😭

تصویر
۷ پاسخ

🥺🥺🥺🥺چقد اذیت شدی تو

دفع شد بقیش ؟

اوه چقد سخت، من 6 ساعت درد کشیدم کیسه ابم پارع شده بود ولی مردم و زنده شدم😑انقد گریه کردم و داد زدم و لبام بهم فشار دادم تمام لبم ترک خورد پاره شد خون لخته شد رو لبام و ورم داشت تا چند روز،تازه امپول بی حسی زدم که اصلا فایده نداشت تمام انقباضا رو حس میکردم

بمیرم برات چقدر اذیت شدی😢😢😢

واییی منم میخوام طبیعی بشم یا خدا دارم سکته میکنم چقدر سختی کشیدی🥲

واای خداروشکر که سزارینم
پس چرا همش میگن طبیعی خوبه طبیعی که بدتراز سزارینه😫😫😣

زایمان طبیعی مرگه😭من ١٢ ساعت درد کشیدم

سوال های مرتبط

مامان دونات کوچولو مامان دونات کوچولو ۱۱ ماهگی
زایمان طبیعی پارت 3
ساعت نه نیم معاینه شدم کیسه آبم پاره شد پرسیدم چند سانتم گفت چهار سانتی برو تو حیاط بیمارستان راه برو ساعت یک نیم بیا رفتم باز راه رفتم هی موقع دردا خودمو یک جایی نگه میداشتم درد تموم میشد باز راه میرفتم دوباره ساعت یک رفتم داخل معاینه کرد گفت تعغیر نکردی برو باز راه برو دوساعت دیگه بیا باز رفتم راه میرفتم یکم مینشتم رو صندلی دوباره بعد دوساعت رفتم داخل معاینه شدم همون اوضاع قبلی بود تا ساعت پنج صبح همینطور از درد ناله میکردم دیگه رفتم داخل معاینه کرد همون چهار سانت بودم دیگه گفت لباستو عوض کن اومد نمونه خون و ادرار گرفت و آنژوکت وصل کردم رفتم اتاق زایمان معاینه شدم معاینه لگنی گفت لگنت یکم برآمدگی دارع ولی بچت زیاد بزرگ نیست و مشکلی پیش نمیاد البته که من چند روز پیش معاینه لگنی شده بودم پیش دکترم و معاینه تحریکیم شدم که دکتر من همین حرف رو زده بود اون موقع دوسانت بودم اومدن سوزن فشار زدن بعد دوباره معاینه شدم ماما گفت که شیش سانتی خوب دهانه رحم دارع باز میشه و سرم بستش و رفت (ولی به نظرم به این دلیل بست که من تو شیفت اون زایمان نکنم چون شیفت داشت عوض میشد )
مامان آقا حسین مامان آقا حسین ۱۳ ماهگی
پارت ۴ ساعت ۶ دوباره معاینه ام کرد گفت ۵ ۶ سانت شدی گفتم تروخدا تحمل ندارم یا من رو ببر سز یا آمپول بی دردی بزن یکم آروم بشه دردام گفت نه آمپول نمیشه بزنم بچه ضربان قلبش منظم نیست بزنیم ممکنه ضعیف بشه از ساعت ۶ هر نیم ساعت از اون معاینه وحشتناک ها می‌کرد میگفت میخوام کمک کنم زودتر باز بشی دردام همینجور بیشتر و بیشتر میشد که یه آمپول میزد وسط دردام از حال میرفتم دوباره که دردام شروع میشد پا میشدم میخواستم جیغ بزنم ماما همراهم میگفت نفس عمیق بکش سه تا بده تو بده بیرون با بدبختی نفس میکشیدم تهش یه جیغ میزدم😅 ساعت ۷ و نیم معاینه شدم شده بودم ۸ سانت یه ماما دیگه هم معاینه کرد گفت آره ۸ سانته زنگ زدن به دکتر گفتن بیا دکتر ۸ بود اومد اونم معاینه کرد گفت ۸ سانته بهم گاز دادن استنشاق کنم چون دیگه دردا داشت من رو میکشت حالا به جای نفس و جیغ وقتی دردام شروع میشد تند تند تو اون نفس می‌کشیدم که اشتباهم این بود زیاد توش نفس کشیدم که رفتم تو حالت اغما ماما صدام می‌کرد صداش رو می‌شنیدم نمیتونستم جواب بدم دیگه نمیدونم ساعت چند بود که ماما دکتر اومدن بالاسرم با فاصله نگاه میکردن میگفتن بچه اومده یعنی دیگه بدون که معاینه کنن معلوم بود گفتن بلند شو برو اتاق زایمان با اون دردم از جام بلند شدم با سرعت رفتم که یکم دردم آروم بشه رفتم رو تخت زایمان خوابیدم ماما همراهم اومد گفت پاهات رو بگیر تو دستات زور بده منم همون کار رو کردم اونم همزمان با من محکم رو شکمم دودستی اومد از اون طرف هم دکتر با قیچی برش داد یهو سبک شدم دیدم شکمم داغ شد نگاه کردم دیدم یه موجود سیاه رو شکممه قربونش برم بهترین حس دنیا بود یعنی تمام دردام رو شست برد🤩
مامان خوشگل خانوم مامان خوشگل خانوم ۱۶ ماهگی
پارت 2
از اینورم ماما همراهم قرار بود از چهار سانت بیاد روی سرم اما چون شیفتش بود بنده خدا همش میومد ازم خبر می‌گرفت و چند باری هم معاینه کرد و گفت دهانه رحمت خیلی سفته و اصلا نرم و شل نشدی دیگه همش شروع کردن به گذاشتن شیاف و قرص های نرم کننده دهانه رحم تا ساعت 12شب بازم اون نتیجه دلخواه رو نداد من فقط 3سانت شدم وقتی سه سانت بودم اون سوند رو ازم کشیدن ک اندازه توپ کوچولو شده بود. دیگه ماما همراهم اومد پیشم و دوباره معاینه کرد و گفت اینجوری نمیشه و باید بندازمت رو دور خلاصه دوز آمپول قرص هارو بیشتر کرد و انقباض های منم هعی بیشتر شد بی نهایت دردم می‌گرفت موقع انقباض طوری فشار روم بود که گفتم الانه که من دیگه زایمان کنم خیلی درد داشتم و فکر میکردم الان 7یا8سانتی شدم حداقل.ماما همراهم دوباره معاینه کرد و گفت هنوز 4سانتی دیگه دردهای بدی داشتم و استرس بدی هم گرفته بودم که چرا اینهمه طول کشیده و اینهمه من درد دارم اما دهانه رحمم باز نمیشه
مامان شُوکُولاتْ🍫👒 مامان شُوکُولاتْ🍫👒 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی 5️⃣👣

این کارها رو ادامه دادم تا تقریبا ساعت شش شد و اومد باز معاینه کرد گفت هشت شدی سربچه هم اومده ولی دهانه رحمت یکم گیر داره درست یادم نیس چه کلمه ای واسش بکار برد و همممممه ی درد و سختیهای بعدش از اینجا شروع شد که خدا واسه هیییییچکس نیاره 😥😓😢

گفت به پهلو بخواب تا خودم کمک کنم رحم باز بشه 😩
و شروع کرد به دستکاری کردن و گفت خودتم زور بزن تا زودتر باز بشی 😣

وقتی معاینه ش تموم شد و رفت ، من پاهامو میاوردم تو شکمم و زور میزدم که زودتر تموم بشه و سر بچه کامل بیاد پایین ،

یکم بعدش حس فشار به پشتم داشتم و صداش زدم و اومد گفت آره داری فول میشی و بردم رو تخت زایمان و به دکتر زنگ زد اومد بالا سرم ، دکتر گفت هروقت گفتم زور بزن که بخیه نخوری ولی من دیگه نا نداشتم خسته شده بودم ، گفتم برش بزن بره نمیتونم تحمل کنم و بعد برش زدن تا جایی که تونستم زور زدم سر بچه یکم بزرگ بود و بسختی اومد 😓

از شدت زور زدن و تلاش زیاد حسسسابی تشنه م شده بود و گلوم بهم چسبیده بود ، گفتم آب بیار برام ولی یک لیوان افاقه نکرد خیلی تشنه م بود 🥵

الله اکبر اذان مغرب رو که گفتن ساعت شش و نیم بود ، تا بچه رو درآورد یه کوچولو گذاشت رو سینه م و بعد چند ثانیه بلافاصله بردش داخل دستگاه چون اکسیژن کم آورده بود تو درد کشیدنا و زور زدنا 😢
مامان لپ گلی مامان لپ گلی ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۳
که یکی از ماما ها اومد گفت نکن گفتم درد دارم گفت داشته باشی ان اس تی خراب میشه ، ماما همراهم توپ آورد گفتم من تاحالا با توپ تمرین نکردم گفت بهت یاد میدم و تو فقط تنفس هایی که یاد داری رو انجام بده ، روی توپ توی اوج انقباض ها بالا پایین میشدم که واقعاً عالی بود دردم آروم میشد ، کمرم رو عقب جلو میکردم دورانی هر دو سمت باسن رو می‌چرخوندم ، ورزش با توپ یکی از بهترین حرکت ها بود هم دردام رو کم میکرد هم دهانه رحمم رو باز تر کرد ، دوباره معاینه کرد گفت ۷سانتی رفتم بالای تخت و حالت سجده شدم یکم سجده رفتم و عقب جلو میشدم که بهم میگفت زور بده ، یکم زور هم زدم معاینه شدم گفت ۸ سانتی ،همش بهش میگفتم بخدا من میمیرم اونم دستام رو ماساژ میداد و ارومم میکرد ، گفتم چقدر دیگه مونده گفت نهایت یه ساعت دیگه زایمان میکنی داری خوب پیش میری ، چندبار روی تخت بودم ‌بهم می‌گفت توی دردات زیر رونات رو بگیر و چونت رو بچسبون به سینه و زور بده به پایین ، که حین این کار با اینکه از صبح هم هیچی نخورده بودم اما یکم خرابکاری داشتم که اونا خیلی خوشحال بودن ، هی بهم میگفت آفرین موهاش دیده میشه تقریبا چهار. پنج باری اون حرکت رو انجام دادم دیگه از ۵ سانت عاشق معاینه بودم چون واقعا آروم میشدم ،
مامان آوین مامان آوین ۱۱ ماهگی
تجربه من از زایمان
من قبل اینکه زایمان کنم خیلی دوس داشتم طبیعی زایمان کنم سونو ۳۲ هفته رفتم گفت بچه سفالیکه دیگه سونو نرفتم مامای خصوصی گرفتم بهم ورزش داد و گفت پیاده روی کنم و اینکه دیگه لازم نیست برم پیش دکتر خودش منو معاینه کرد یه بار گفت لگنت خوبه بار دوم گفت بد نیس که کاش میرفتم دکتر هم معاینه می‌کرد سونو هم کاش ۳۷ هفته میرفتم من ورزش ها رو بعضی روزا انجام می‌دادم دیگه وقتی همه کارام رو انجام دادم روز بعد با ورزش و پله نوردی کیسه آبم باز شد رفتم زایشگاه اونجا معاینه کردن گفتن ۱ سانت بازه که مامای خودم آخرین بار گفته بود ۳ سانت بازه زنگ زدم بهش گفتم اونم با پرستارا صحبت کرد قرار شد ۴سانت که باز شد بیاد خلاصه منو بردن لیبر یه ماما اومد منو معاینه کرد هنوز درد نداشتم گفت اگه تا ساعت۱۲ دردات شروع نشن آمپول فشار میزنن دیگه ورزش بهم داد انجام دادم ساعت ۱۰ یا ۱۱ بود آمپول فشار زدن ساعت ۱۲ بود معاینه کردن ۴ سانت باز شده بودم زنگ زدن ماما اومد منم چون آمپول فشار زده بودن دردام شروع شده بود خیلی شدید بودن جوری که نم میتونستم بشینم نه ورزش کنم خلاصه ماما اومد معاینه کرد که من تازه اونجا فهمیدم معاینه چیه😑با هر سختی بود معاینه شدم چند بار ورزش هم خیلی سخت بود انجام دادنش که اونجا پشیمون شدم از انتخاب طبیعی کاش رفته بودم سزارین خیلی بهم گفته بودن نرو طبیعی پشیمون میشی گوش نکردم خلاصه بعد کلی درد کشیدن و معاینه شدن فول شدم که آخر معاینه کردن من چون بچه بجای سرش صورتش تو کانال بود دکتر کشیک اومد منو اورژانسی سزارین کرد اینطور من هم درد طبیعی کشیدم هم سزارین شدم ولی اگه برمیگشتم عقب اصلا زیر بار زایمان طبیعی نمی‌رفتم خیلی سخته
مامان عشق مامان عشق ۱۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (قسمت اول)
تاریخی که دکتر برای زایمان به من داده بود ۲۱ اسفند بود، نه قبلش و نه اون روز علائمی از زایمان نداشتم. هر روز پیاده روی و ورزش میکردم ولی خبری نبود.
روز دوشنبه در حالی که ۴۰ هفته و ۶ روز بودم، ترشح قهوه ای رنگ دیدم، یکبار صبح و یکبارم ظهر، به همین دلیل نگران شدم و رفتیم بیمارستان، دکتر معاینه کرد و همه چیز خداروشکر خوب بود ولی دهانه رحمم همچنان بسته بود‌‌. دکتر بهم گفت که بهتره اونشب بیمارستان بمونم تا تحت نظر باشم. در طول شب چند بار هم شرایط من و هم بچه رو چک کردن. فردا صبح دکتر بهم گفت اگه موافقم القا زایمان رو کم کم شروع کنن، بهش گفتم بهتر نیس که صبر کنیم تا چند روز دیگه شاید به طور طبیعی دردام شروع بشه، که گفت بعید میدونه البته میتونن صبر کنن ولی من باید بیمارستان میموندم تا تحت نظر باشم. راستش منم نمیخواستم ریسک کنم که یکوقت خدای نکرده شرایط بچه وخیم بشه و به حرف دکتر اعتماد کردم و با توکل به خدا القا زایمان رو صبح سه شنبه شروع کردند. روشی که استفاده کردن، یک وسیله ای که سرش بالون طور بود رو وارد واژن و رحم کردن و اونجا بازش کردن تا به صورت مکانیکی دهانه رحم باز بشه. یکساعت بعد از به کار گذاشتن بالون، انقباضات من شروع شد، شدتش از ۱۰، حدود ۷ بود، منظم بودن ولی طولانی نبودن‌‌. حدود ۶ ساعت این انقباضات رو داشتم ولی یکباره قطع شد،دکتر معاینه کرد و گفت که حدود سه سانت باز شدم و تا فردا منتظر میمونیم که ببینیم چطور پیش میره. تا فرداش من انقباضی نداشتم و وقتی دکتر معاینه کرد همون سه سانت بودم، دکتر بالون رو در آورد و قرص تجویز کرد که دردام شروع بشه، که هر دوساعت باید میخوردم، از صبح تا غروب ۵ باری قرص خوردم ولی بازم دردی نداشتم.
مامان آیهان مامان آیهان قصد بارداری
ادامه
بعدش دیگه تاساعت ۱۰شب دیگه این ماما دوباره آمد معاینه ام کرد که واقعا خیلی دردم آمد دوسه دفعه جيغ زدم بعدش گفت باید همکاری وتحمل کنی که زودتر زایمان کنی دیگه خلاصه از بس که اذیت شدم به خواهرم که همراهم بود گفتم تاوقتی که زایمان نکنم دیگه نمیزارم معاینه ام کنن چون خیلی اذیت شدم از یه طرف مریض بودم و از طرفی هم درد زایمان دیگه بدتر..خلاصه روی توپ نشستم و کمی ورزش کردم از همون گاز وقت دردهام روی بینی می‌گذاشتم کم کم دیدم حس فشار دارم و خیلی دردهام شدید شد که دیگه از روی توپ بلند شدم و خودم رو به تخت گرفتم ۶یا۷ تا درد شدید گرفت با احساس فشار دیگه فهمیدم که زایمانم نزدیکه دیدم وای دوباره ماما آمد گفت برو روی تخت برای معاینه گفتم نه نمیرم گفت زایمانت نزدیکه برو فقط یه معاینه میکنم دیگه کاری ندارم رفتم بالای تخت تا معاینه کرد دیدم صدا زد که برام یه ست بیاری سریع دیدم پرستار دوید و پارچه سبز رنگی که قیچی و وسایل بود براش آورد دیگه خواهرم رو بیرون کردن و گفت زور بزن خلاصه از یه طرف درد شدید و ازیه طرف هم خوشحال بودم که دردم دیگه چیزی نمونده تمام بشه خلاصه بچه بدنیا آمد با کلی اذیت شدن که گفت پارگی دادی ولی بعدش که نگاه کرد خداراشکر پارگی نبود و بسلامتی زایمان کردم ولی واقعا مردم و زنده شدم و دعا کردم که هیچ کس مثل من زایمان سختی نداشته باشه دیشب مرخص شدم و آمدم خانه ولی هنوز همه چیز جلوی چشمم هست اگه سرتون رو بدرد آوردم ببخشید فقط خواستم تجربه و سختی خودمو بگم
مامان 💙🖇️ مامان 💙🖇️ ۱ ماهگی
دیگه از اون به بعدش خیلی شدید درد می‌گرفتم هر یه دقیقه و ول میکرد هی بی حال میشدم باز درد بیدارم میکرد دیگه دکتر اومد معاینه کرد گفت هنوز ۴سانتی اگه تا ساعت ۷صبح فول نشی باید بریم اتاق عمل این جمله رو که گفت دیگه خیلی ناامید شدم و ترسیدم و فقط ناله میکردم مامان من از اتاق عمل میترسم و گریه افتادم دیگه پرستارا هی بهم روحیه میدادن ن میتونی فقط کمک کن نفس بکش بین دردات ولی اصن نمیشد آروم بود و نفس کشید اون لحظه فقط دعا میکردم و میگفتم خدایا کمکم کن دیگه همینجوری درد شدید بود که یهو نفهمیدم چقدر بعدش اومدن معاینه کرد دکتر گفت آفرین ۶سانت شدی امیدوارشدم دیگه اتاق عمل نمی‌برمت فقط تلاش کن دیگه گفت سجده کن و بیا پایین تخت بشین پاشو حالت توالت فرنگی بشین زور بزن و من اون لحظه یه کم مدفوع هم کردم که گفتم دکتر ببخشید به خاطر این کارم دکترم گفت نه عزیزم اصن اشکال نداره خیلی خوب پیش رفتی برو بالا تخت حالت سجده شو این کارو که کردم گفت خوبه معاینه کرد گفت آفرین فول شدی برو رو تخت زایمان رفتم‌ و گفت سرتو بده تو سینت و با تمام قدرت زور بزن چندتا زور خیلی قوی زدم و فهمیدم برش دادن ولی درد نداشت و بچه رو کشیدن بیرون انقدررر حس خوبی داشت اون لحظه که انگار میری ی دنیا دیگه انقد ک سبک میشی و خوشحال میشی و اشک شوق می‌ریزی دیگه بعدشم که دکتر شروع کرد به بخیه زدن و بخیه هم درد نداشت فقط یکم آدم حس می‌کنه میدوزن بعدشم که تموم شد پاشدم و رفتم رو تخت نشستم و بچمو آوردن شیر بدم و بعدشم خوراکی و چایی و اینا خوردم خداروشکر درد زیاد داشت ولی خیلی حس خوبی داره اون لحظه که به دنیا میاد بچه
مامان محمد و سبحان مامان محمد و سبحان ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی دومم
پارت ۷
گفتم دارم میمیرم😩 گفت نترس هیچیت نمیشه🙁دیگه رفتم رو تخت اومد معاینه کرد گفت دختر تو فولی با دستش واژنم رو باز کرده بود و میگفت زور بده ببینم گفتم نمیتونم اینجوری
دیگه بلند شدم رفتم رو صندلی زایمان گفتن زور بده ول نکن من تا جایی که میتونستم زور میزدم باز یه نفس میگرفتم دوباره زور میدادم هی گفتن بده بده بده ول نکن ماما گفت دارم موهاش رو میبینم منم میگفتم نمیاد نمییاد براچی نمییااد🥺😭😩گفتن میاد دیگه آخرشه که یه ماما دیگه از بالا فشار داد و پایین هم برش زدن و پسر دومم هم یهو لیز خورد اومد بیرون و صدا گریه اش کل اتاق رو پر کرد وقتی گذاشتنش رو سینم گفتم باوررم نمییشه🥺😮‍💨واقعا هم باورم نمیشد که دیگه پسرم دنیا اومده و دردا تموم شده فکر میکردم اصن قرار نیست دردام تموم بشه و این بچه به دنیا بیاد ولی بالاخره تموم شده بود ماما گفت چدتا سرفه کن جفت هم بیرون بیاد که سرفه کردم بیرون اومد اما بدبختانه یه سری پرده مونده بود که ماما گفت باید بیرون بیارم وگرنه خونریزی میکنی اونم خیلی درد داشت تا بیرون آورد بعدشم بخیه زد
مامان شُوکُولاتْ🍫👒 مامان شُوکُولاتْ🍫👒 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی 6️⃣👣

بعد دیگه شروع کرد به فشار دادن شکمم و درآوردن جفت که در حین اینکه میخواست جفت رو دربیاره گفت جفت فرعی داری و داره تیکه تیکه میشه 😥😢

هی دست میکرد توم و هی تیکه تیکه درش میاورد ، یعنی به خود خدا قسم که اگه بگم هرسری تا آرنجش رو میکرد داخل و درمیاورد اغراق نکردم ، دیگه از بس خونریزی کردم و هی دست کرد داخل و شکمم رو فشار داد داشتم میمردم از دردش ، از دردهای قبل زایمان هم بدتر بود 😓😭

دیگه تمام تلاشش رو کرد و دید منم دارم از درد و خستگی و تشنگی و ضعف میمیرم دلش به حالم سوخت و گفت تا جایی که تونستم تیکه های جفت رو درآوردم ولی احتمال موندن بقایا هست و فردا باید یه سونو بدی و مرخص بشی 🫤😑

بعد شروع کرد بخیه زدن ، وقتی کارش تموم شد و میخواست بره سرتا پاش خونی بود ،
بعد که کمکم کردن بلندشم همینجور مثل آب روون ازم خون میریخت 😥😭

گفتم من اینجوری خونی نمیتونم برم رو تخت باید خودمو بشورم و منو برد تو حمام و پاهام رو شست ولی همینجور خون میریخت و شستن فایده نداشت ، فقط اتاق زایمان و حمامش رو حسابی کثیف و خونی کردم 😁