۳۲ پاسخ

در یک دستم شکلات بود و در دست دیگرم شادی
به آسمان نگاهی انداختم با صدای بلند گفتم خدا جووون منو زود بزرگ کن
خدا نگاهی کرد لبخندی زد
امروز بزرگ شدم دیگر در دستانم شکلات و شادی نبود حالا معنی لبخند خدا را فهمیدم😭💔💔

سرنوشت منم مثل تو بوده مهتاب....
هيچ وقت نشده زير تاپيكت بنويسم خيلي وقتا خاستم يادم رفته يا نشده ..
منم مامان بابام جدا شدن خيلي بجه بودم ..
بابامو هيچ وقت نداشتم ..
زماني ك بچه دار شدم بود و بهترين روزاي زندگيم بود ..
انقدر خوب كه الان صورتم بيادش خيسِ ...
زماني ك اومد بمونه و من لذت ببرم از كنارش و بچه هام عشق دنيارو كنن از بودنش..
خدا ازم گرفتش
روزي نيس بيادش گريه نكنم و غصه نبودنش رو نخورم
هر ثانيه بيادش چشمام اشكيه
ميخام بگم برو بيشش
فردا خيلي ديره
خيليييييييييييي دير ..

منم همین جورم دیدم روزایی که هی میگفتیم کی بزرگ میشیم بهترین روزامون بود 💔💔💔

🥺🥺🥺🥺💔ارزو کردم ارزوت براورده شه سایش حفظ شه غمات دود شه قلبم درد گرفت

اینکه اشکم در اومد نشون میده چقد منم حسرت گذشته و دور همیا و دایی و خاله هام رو دارم کاش زمان تو اون دوران میموند چقد دور هم بودیم میگفتیم میخندیدیم این همه قضاوت نبود بزرگتر حرمت داشت سفره ها ساده با ظرفای ملامین غذاهای ساده چقد دلتنگ بچگیام شدم منی ک تک فرزند بودم ولی کل روز و شبم رو با خاله و دایی میگذروندم
هیییی روزگار الان چی شوهرم نمیزاره حتی بهشون زنگ بزنم 😔😔
دایی حسن خاله خدیجه شادی جون دلتنگتونم 😭😭😭😭😭

وای منم دقیقا عین خودتم. با تاپیکت اشکم درومد

لعنت به سرنوشت 💔💔

چرت با دیدن عکسهای قدیمی یه بغض تلخ گلومو میگیره و اشک از چشمام بی اختیار میریزه ،،انشالله که هميشه کنار پسرو همسرت شادو سلامت زندگی کنی مهتاب عزیزم

چرا اشک تو چشام جمع شد 🥲🥲🥲

عزیزم تادیرنشده بروپیش پدرت .من پارسال بابابام قهربودم سری چیزالکی .نمیدونستیم بابام مریضه .ی روزحالش بدشد رفت بیمارستان گفتن سرطان روده داره بردنش عملش کردن بعدازعمل رفت توکما دکتراازش قطع امیدکرده بودن ومن توحسرت ی لحظه بغل کردنشوی لحظه باهاش حرف زدن بودم .انقدرزجه زدمودعا کردم اخرخدا به روم نگاه کرددوباره بهم دادتش الان قدرشومیدونم میرم بغلش میکنم بوسش میکنم ولی همیشه ترس ازدست دادنشودارم .من تجربه کردم ولی خداکنه کسی تجربه نکنه

عزیزدلم چقدرمامانت وخاله ومادرجونت شبیه همین.چقدخودت تپلی بودی وبامزه.واقعامهتاب جان این عکسهاچقدرحس دارن چقدزندست همه چی واقعاکجارفت اون دوران

من دلم نمیخاد عکسای قدیمی رو نگاه کنم چون خیلی از عزیزام دیگه نیستن داغ دلم تازه میشه😔

خداعزیزاتو برات نگه داره سایت همیشه بالا سرخانوادت باشه ان شاءالله 🤲🏻🌹

آخ چ دوران قشنگی حیف
منم همینم دلم بچگیمو میخاد 🥹😢

بغضی شدم با عکست 🥺🥹خدا برای هم حفظتون کنه ...خدا پدرتو هم بیامرزه

عزیزم خیلی عکس قشنگ و پر از حس خوبیه

سلامت باشید عزیزم ای عکستو ک دیدم متوجه شدم دیار شبیه خودته یعنی کپی خودته

منم از این عکسا زیاد دارم وبادیدنش حالم دگرگون شد من کلا به خاطر اون دوران افسردگی دارم یعنی یهو یادم میاد انقد ناراحت نیشم تپش میگیرم

چقدر از دیدن عکسهای آلبوم خونه مامانم خوشحال میشدم..
ولی سه ساله آلبومش ورق نزدم..
چون تمام قلبم با لبخند قشنگش تو عکسها پدر قشنگمو دیگه ندارم تو بهترین لحظات عمرم ک باردار بودم ترکم کرد سرطان لعنتی از پا در آوردش..
دو روز دیگه تولدشه😭😭
بزرگ شدن اصلا خوب نیست آخه با بزرگی ما پدرو مادرمان پیر میشن

عزیزمممم
وای چقدر دیار شبیه شماست
الان انگار دیار روسری سرش کرده

😭😭😭😭😭😭😭😭

اخ بگردم دور خودمون که همش دلمون برای گذشته تنگه بخدا

آخ فیلمای عروسی رو که می شینی می بینی ،نصفشون آسمونی شدن🥲🥲🥲

حیف دیگه روزهای کودکی بر نمیگرده دوران بی فکر و خیال 😭

خودم که دلم گرفته بود
تاپیکتم دیدم عمیق تر شد
نمیدونم چه درس هایی باید بگیریم از این احساساتو حال بد که هی میانو میرن چی رو می خوان یادمون بدن
هر چیه تحمل این غما جانکاه
همش باید بگیم میگذره....هی..

امان از خاطره ها
امان ازحسرت ها
امان از ای کاش ها
خدا عزیزاتو برات نگه داره
انشالله زندگیت رو به راه باشه
انشالله سایت روی سر دیار جون
باشه

چقدر با تاپیکت حال کردم وبغض منم از کودکی خاطرات خوبی دارم وتی همه دور هم جم می‌شدیم وبا خانواده پدری یه جا زندگی می‌کردیم وبا همه پسرا بازی وگردش یادش بخیر بزرگا که رفتن همه مهرومحبت وکنار هم رفت وچشم وهم چشمی جاشو گرفت امیدوارم همیشه کنارهم خوش وخرم باشید من میگم یه ساعت برم اون دوران که هم با خانواده پدری هم خانواده مادری کنار پدربزرگم ومادربزرگا بودیم اما دیگه برنمیگرده وصد افسوس مخصوصا اون تلویزیونی که درشو باز میکردی وبرنامه می‌دیدی.😢😢😢

سلام خوبی
میگم من دستور یکی از کیکای خودت درست کردم سر ۵۰دقیقه و ۱۸۰ درجه اول تا۳۰دقیقه المنت پایین روشن کردم بعد خلال دندون زدم دیدم پخته بعد المنت بالا ۵دقیقه فقط روشن کردم .
بالاش خوب شد فقط پایینش سوخته و سیاهه
چسبیده
با اینکه خیلی چربش کردم با روغن

ان شاالله پدرت برگرده و دلت شاد بشه
خدا رو چه دیدی
مهتاب جوون ثواب داره
پارسال ی برنامه رژیم دادی بهم ۱۰کیلو کم کردم
میشه دوباره بهم بگی تو اینستا فرستادی
دست گلت درد نکنه

چ تپل مپل بودی 😍😍

داییت تو این عکس چقدر شبیه فرهاد مجیدی هست😍

آخی عزیزم همه‌مون از این عکسای یهویی داریم
انشالله که خدا برات نگهشون داره

من هرموقع میخوام ارامش بگیرم تو ذهنم برمیگردم به قدیما😢کنار مامانم که سه ساله فوت شده میشینم کتابای اول دبستانمو نگاه میکنم مامانمم سبزی پاک میکنه…یا با برادرم داریم میریم مغازه واسه ناهار نوشابه بگیریم🥺یا دوستام دم در لی لی بازی میکنیم، کاش برگردم به اون روزا

سوال های مرتبط

مامان موچول مامان موچول ۵ سالگی
فرزند پروری شیرخشک کودک پوشک فرزند فرزند پروری پوشک پوشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک نوزاد نوزاد نوزاد بارداری بارداری بارداری بارداری اضطراب اضطراب
همسرم گفت من دیگه نمیتونم به اینجور زندگی پر از دعوا ادامه بدم بیا جدا شیم به پدرمادرش گفتم اونام اومدن هرکاری کردن همسرم راضی به ادامه زندگی نشد ،گفت من هست ساله دارم عذاب میکشم به روز خوش ندیدم با زنم همش دعوا بعد شروع کرد تک تک بحث‌هایی که باهم سر مادرش یا سر هرچیز دیگه ای رو میکردیم به پدرشپوهر مادر شوهرم گفت ،قشنگ منو سنگ روی یخ کرد اونقدر خجالت کشیدم پیششون و اونقدر دلم شکست که نگو .از اونطرفم پدرم به من اصرار که زود جمع کن بیا اینجا طلاق. راستش من فعلا شرایط طلاق ندارم واسه همون مجبورم بمونم اما جالبه برعکس همیشه اینبار همسرم پاشو کرد تو یه کفش که برو خونه بابات جدا شیم .منم قبل رفتن رفتم پیشش تو چشاش نگاه کردم گفتم بهم بگو دوسم نداری که راحت برم اونم برگشت گفت من دوست دارم تو منو دوست نداری همیشه بهم میگی به خاطر بچه باهات موندم .منم گفتم نه من دوست دارم هرچی ام گفتم از سر عصبانیت بود بعد همو بغل کردیم و قرار شد از این به بعد عوض شیم. می‌دونم افتضاح غرورمو لگد مال کردم مخصوصا منی که همیشه شوهرم همیشه موس موس کنان دنبالم بود برام سخت بود اینهمه خواهش برای ادامه زندگی.به نظرتون کارم اشتباه بود یعنی از این به بعد سوارم میشه؟ خودم دلم داره میترکه از این له شدنم