مادرشوهرم بعد 3 ماه زنگ. زد بم منم جواب ندادم
الانم شوهذم رنگ. زد میگه چرا جواب مامانم ندادی منم گفتم پیامت میدم اخه مامانم پیشم بود
پیامش دادم گفتم پ مادرت بعد 3 ماه یادش افتاد عروس و نوه داره؟؟؟ تازه به تو. گفته که جواب نداده زنت؟ پ تو زبون نداری بگی مامان بعد سه ماه زنگ زدی به زنم انتظار داری جواب بده؟
بعد پیامش دادم باز گفتم وقتی مادرت احترام و عزت منو نداره یعنی عزت و احترام پسرشم نداره پ من اون سری بستری شدم توهم نبودی یه زنگ نزد بگه پسرم نیست بیینم عروسم چیزی میخاد یا نه اصن زنگم نزدد یبار بهم باز بستری شدم قبل عید نیمد نیمد ساعت10 شب یه زور شوهذم اومده بود حرفم نمیزدـ
من چندبار رفتم خونشون خودشو سنگین گرفت و اصن محل نداد ارزش قائل نشد برام بعد الان تازه زنگ. زده اومده به توام گفته تازه؟؟
بعد گفتم خواهشا اینبار پشت زنت وایسا میبینی که زنت این همه احترام و عزت مادرت دارع ولی اون چی اخه؟؟
نه ماه به دردم نخورد فقط اذیتم کرد
بعدش گفتم من عصر زنگش میزنم ولی همه اینارا به مادرت میگم من اهل بی احترامی نیستم ولی حرف دلمو میزنم بهش

#بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری

۲۰ پاسخ

بنظر من اونی که نه ماه سختی کنارت نبود حق نداره تو شادی های توهم کنارت باشه

خیلی خوب و منطقی جواب دادی

افرین خوب میکنی حق باتوئه

مادرشوهر منم اصلا زنگی نمیزنه یا خواهرشوهرامم همینطور 😐😐فقط بخاطر پول پسرشون میخان خداروشکر شوهرمم خودش اینو فهمیده دور همشون خط کشیدیم
فقط خودمونیم و خودمون❤️

اتفاقا منم داشتم با خودم فکر میکردم یه زنگ نمیزنه مادرشوهرم ببینه حالم چطوره حالا خداروشکر من حاملگی عین واس شما سخت نیستا ولی خب مادرم هرروز زنگ میزنه خواهرم زنگ میزنه از اونور هیچ کدوم!
شوهرت چیزی نگفت؟!

بنظرم نظرات شخصی خودمون روواردزندگی شخصی دیگران نکنیم بهتره بااحترام،ولذتی که توبخشش هست توانتقام نیست،حالابایددیداون دلیلش چی بوده که زنگ نزده یااینکه بالحن آرام ازش بپرس وبخواکه مثلاناراحت شدی که گفته هیچیت نیست!اینکه توبچت ورداری بری پارک واینوراونورکه اون نبینش شایدنبینه ولی خودت خیلی زودخسته میشی ازاین کارا،وبامشکل قلبی که داریدبیشترحرص میخوردید،ته تهش اون حال شمارونپرسیدبالاخره اونم یه روزپیری وکوری داره توهم یه روزبپرس یه روزنپرس بالاخره زمین گرده،اماخیلی عادی برخوردکن نقطه ضعف نده دستشون که بگن اوفیش چقدرناراحت شدکه زنگش نزدیم اینجوری یه کاریم نکردی که بعداخودت معذب بشی،خیلی عادی زندگیت وبکن بیان هم نکن پیش شوهرت بهش هم فکرنکن بذاربگذره گذرزمان همه چی رودرست میکنه،منم خیلی مشکلات داشتم ازلحاظ روحی و زایمان وهرمشکلی ولی دریغ ازیه احترام درست وحسابی ولی عین خودشون رفتارمیکنم خیلی جاهاهم که نتونم نمیرم بابهانه های مختلف😁چندماه سربارداری قبلیم خواهرشوم پایینمون بوددریغ ازیه تعارف که اگه کاری داری بیام کمکت صفرصفرولی وقتی بچم به دنیااومدمیومدگوگلی مگولی،گذشت چندسال بعدبارداری دومش خیلی حالش بدبودواستراحت مطلق وسرکلاژمنم همسایش بودم دریغ ازیه زنگ یایه بارعیادتش که من برم تااخرهم متوجه شدم بقیشونم سردشدن که به اجیمون زنگ نزده الان۹ماهه نه زنگی نه حالی بپرسن چون اون روزای من رویادشون نمیادونمیشه یاداوری کرداماخودم به وقتش جبران میکنم😅😅😅حرص ومرص هم نمیخورم بیان هم نمیکنم پیش شوهرم که زندگی خودم هی شکراب بشه چون اونم ازشون دفاع میکنه دیگه برام مهم نیست بیان نیان

بهترین مادرشوهر دنیا هم باز مادرشوهره و ادا و اطوار خودشو داره و بالاخره یجوری عروسو میچزونه

من ۲۰ روزه زاییدم از روز ۲م ترخیص از بیمارستانم نه زنگ زدن بهم نه اومدن نوه‌شونو ببینن
خانواده شوهر گااااون گااااااااو🙄

منم چند ماه بهم زنگ نزد ی عصری اونم ی مشکلی داشت با شوهرم رفتن انجام دادن اومد گرفت رو‌مبل خوابید ی کلمم با من حرف نزد منم محلش ندادم بعد ب شوهرم گفته زنت ب من بی محلی می‌کند منم گفت بحت توقع بود ی بار ب من نزد حقشونه

مادرشوهرت یه لحظه با خودش فکر نکرد شاید عروسم کار داشته نتونسته جواب بدع، سریع گذاشته کف دست شوهرت؟

اقا کمک منم بکنید
منم مادرشوهرم یه شهر دیگست اما اینجام خونه دارن .‌تو بارداری کلا یه بار اومد اینجا و کاری هم‌نکرد برام . بعدم‌بی خبر رفتن شهرشون .‌منم ناراحت شدم جوابشو ندادم دیگه . حالا از اون موقع یاد گرفته هفته ای یه بار زنگ‌میزنه . بدم میاد چون فهمیدم بخاطر اینکه من اون سری ناراحت شدم و شوهرم به مامانش و داداشش گفته بود که مامان اومد اینجا اما اصلا یه کلمه نگفت شما کاری دارید یا نه و زودم رفت . حتی عیدم‌نیومدن اینجا .‌حالا میخاد واسه زایمانم بیاد . واقعا رو مخمه . حتی تلفناشو دوس ندارم جواب بدم ‌ . مامان خودم تو بارداریم با اینکه راه دوره خیلی هوامو داشت . به نظرتون چکار کنم 🫠

واسه من که نه اونا زنگ میزنن نه من
کلا ارتباطمون در حد مهمونی رسمیه و اونا خودشون اینطوری رفتار کردن منم عین خودشون
اینجوری بهتره هیچ توقعی نمیتونن از آدم داشته باشن

خوب کردی، به نظرم عصرهم تماس نگیر، همسرت بهش بگه که خانمم کسالت داره و نمیتونه صحبت کنه

حتی اگه مادرش اشتباه کرده باشه اعتراف نمیکنه حرفایی که زدی مهم نیستن مادرشه
تو بجای این حرفا بهش میگفتی نمیدونستم بیصدا بود یا چیز دیگه
مادرشوهرت داره اختلاف میندازه تو زرنگ باش

من چرا دلم نمیخواد بهم زنگ بزنه دلم میخواد دور بمونن انگار بهشون ویار دارم اسمشون میاد عصبی میشم با اینکه کاری به من ندارن

اصلا زنگ نزن بچه هم بدنیا امد نزار بیاد ببینه

چی بگم والا آدم میمونه از کار و رفتار مادرشوهرا

کار خوبی کردی جواب ندادی زنیکه پرو

خوب‌میکنی عزیز

خیلی خوب گفتی افرین

حرفت کاملا منطقیه ولی به نظرم شوهرتو بنداز جلو هیچ وقت از بچش ناراحت نمیشه ولی از تو میشه بعد تازه رو مخ شوهرتم میره که ازه زن تو اینطوری کرد اون طوری گفت

سوال های مرتبط

مامان مرسانا 🩷 مامان مرسانا 🩷 هفته سی‌وهشتم بارداری
مامان نینی🎀 مامان نینی🎀 هفته سی‌وچهارم بارداری
خانوما من واقعا حالم بده با شوهرم بحث دعوا کردیم دیروز بعد الانم قهریم نخاستم مامانم بفهمه اینا از صبح زنگ زده قشنگ خودمو نگه داشتم حرف زدم جوری که نفهمه ناراحتم بعد شوهرم از سر کار اومد من اومدم اتاق درو قفل کردم مامانم زنگ زد مجبور شدم جواب بدم که نگران نشه بعد آروم حرف میزدم که شوهرم گوش نده حرفامو مامانم میگه انگار ناراحتی میگم نه حوصله ندارم میگه چیشدهه میگم هیچی بهونه پیدا نکردم گفتم آینه کوچولو داشتم اون بماند که چقدر غر زد آروم حرف نزن برگشته میگه چون بد دلی اینه تا شکست هرچی میشه زود ناراحت میشی واسه همون همه چیت خراب میشه من که الکی گفتم ولی مامانم حالمو بدتر کرد میگه اصلا اشتباه کردم زنگ زدم بهت یجوری حرف میزنی آدم اعصابش خورد میشه میگم مامان شاید نمخام کسی صدامو بشنوه اینجا با اینکه صدامو تو میشنوی بازم گیر دادی بهم زود میگه خداحافظ هیچوقت بهت زنگ نمیزنم منم قطع کردم اینور دلم پره مامانمم بدترش کرد یعنی هیچوقت درک نشدم طرف خانواده ام واسه همین هرچی میشه هیچی نمیگم بهشون الانم چن روز دیگه عروسیه دختر عمومه دیشب یجوری زد به چشمم ک ورم کبوده منم دستشو گاز گرفتم ی بار نشد الانم معذرت خواهی کنه عین خیالش نیست من اتاق هستم یا نه اینم از خانواده ام دیگه طاقت ندارم این همه تنهایی رو.. هیچکس درکم نمیکنه نشد یکی بگه این حاملس انقد دلشو نشکونید..💔

بارداری و زایمان بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان مرسانا 🩷 مامان مرسانا 🩷 هفته سی‌وهشتم بارداری
سلام مامانای عزیز میخوام یه چی بهتون بگم دوره بارداری خیلی دوره حساس است و اینکه دکتر ها هم عین خیال شون نیست من ۱۶هفته رفتم مطب دکترم بعد سنو کرد دیدم دکترم با منشی ش پچ پچ می‌کنه من شک کردم گفتم خانم دکتر مشکلی است دوبار سه بار پرسیدم جواب منو نداد بعد گفت بلی بچت تک شریانی است گفتم یعنی چی گفت من دقیق نمیتونم بگم چی باید بری زوتر سنو آنومالی خب من تازه ۱۶هفته بودم ویک هفته باید صب میکردم خب یه هفته مثل یه سال گذشت من شب روز گریه میکردم شوهرم همینطور چون ما دوسال منتظر دخترم 🩷 بودیم خب ۱۷هفته شدو من با نامه دکترم رفتم سنو آنومالی چشامو بستم اصلاً نگاه دکتر نکردم بعد نیم ساعت تمام شد دکتر گفت بلند شو گفتم مشکلی است گفت نه همه چی عالی است بچت سالمه وای نگو که انگار من تازه متولد شده بودم
بعد گفتم خب دکترم گفته بند ناف بچم تک شریانی است گفت مشکلی ندارد
دوبار سنو رشد رفتم تو ۳۰هفته و۲۶هفته که خدارشکر همه چی عالی بود بعد ۳۲هفته م شد که رفتم دوباره مطب دکتر سنو کرد بعد داشت به منشی ش توزیع میداد بعد دکترم از پرسید گفت کی بهت گفته که بند ناف بچت تک شریانی است گفتم شما گفتید بعد سنو آنومالی هم که رفتم گفت تک شریانی است
دکترم گفت الان که خوبه یعنی تک شریانی نیس من خیلی اعصابم خورد شد از یک طرف خوشحالم که مشکلی نیس ازیه طرف منو یه هفته الکی نگران ساختن







بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری