دلنوشته برای آینده پسرم






ترک شیر شب نوزاد کولیک قطره آهن

تصویر
۱۱ پاسخ

هیچوقت ب این فکر نکرده بودم اما ی لحظه رفتم ب ۲۰ سال دیگه مثلا بچها چنین نوشته هایی رو بخونن و بخندن چقدررر شیرینه خدای من
اما باز درک نمیکنن ما چی کشیدیم تا خودشون پدر مادر بشن

پسر بزرگم الان نوجوون شده ۱۴ سالشه
چند روز پیش می خواست براش موتور بخریم
بحث بالا گرفت و گفت شما اگه من و خواسته هام براتون مهم بودم برام موتور می خریدید
بهش گفتم چون دوست داریم و برامون مهمی موتور نمی خریم
گفتم الان متوجه نمیشی ولی بعدا که خودت بچه دار شدی میفهمی چرا الان بهت نه گفتیم
تو هر سنی که هستن مشکلات خودشونو دارن
اون قسمتی که نوشتی نمیدونی که آب لیوان و نباید بریزی زمین یاد حرفای اون روزمون افتادم

من از روزی که باردار شدم تا لحظه زایمان همه رو یادداشت کردم،الان هم گاهی می‌نویسم اگر یادم نره،ولی نوشتن خیلی خوبه،به امید خدا یه روزی می‌خونیم که همه این خستگی ها رفته و بزرگ شدن💓

جالب بود...حقیقتا بغضم گرف وقتی ب چندسال بعدش فک کردم🥲🥲🥲🥲

من همیشه واسش فیلم پر میکنم تو فیلم‌واسش درددل میکنم

خطت یجوریه حتی نمیشه خوند

خیلی ایده ی خوبی بود بغضم گرفت🥹

چه فکر خوبی که براش نوشتی😍😍
حالا اینا رو کجا میزاری که کسی دیگه نخونه؟؟

عزیزممممم زنده باشه ایشالا

الهی

😍😍😍😍😍

تصویر

سوال های مرتبط