۵ پاسخ

خیلی دلم میخواد دخترم خانه بازی ببرم، سمت ما خیلی افغانی زیاده و نظافت خانه بازی ها هر چقدرم میگن تمیزه نیست واقعا، و منم میبرم فقط پارک که می‌دونم آفتاب خورده و حداقل تمیزع، اونم یه پارکی که داخل شهرکیه که به هر کس اجازه ورود نمیدن و داخلش مهد و باغ پرنده و کافی شاپ و باغ گل هست ، خیلی دلم میخواست منم عضوشون می‌بودم ولی نیستم

الهی عزیزم 🥰😍🥲😍

عزیزم پلی‌لند کجاس؟! و ساعتی هزینش چقدره؟

ای خداااا چه پسر آرومی 🥹 ماشالله بهش
حالا انیسا برعکس من که بسیار آدم درونگرا و آرومیم به شدت اجتماعی و پرجنب و جوش و شلوغه😂
وقتی پاری خانه بازی جایی بریم که بچه‌ نباشه هی میگه دوست کو؟

جیگرشون رو‌ با دنیای قشنگشوووون😍😍😍

سوال های مرتبط

مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا ۲ سالگی
مامان شایان مامان شایان ۲ سالگی
#فرزند پروری # فرزند پروری#پسر بچه# دختر بچه # فرزند پروری

بچه ها میخوام اتفاقی ک دیروز از سر گذروندم رو بهتون بگم فقط خدا رحم کرد امیدوارم شما هم هواستون جمع هرچند میدونم خودتون عاقلید دیروز پسرمو بردم پارک بعد یه خانم ک رو بنده زده بود با یه دختر بچه تقریبا پنج ساله اومدن نشستن رو صندلی من همیشه در هر حالی کنار شایان هستنم میتونه ازسر سره برا بالا تاب بازی کنه ولی خب نزدیکشم ک هواسم بش باشه خلاصع خانما رو بندشو زد بالا اومد نزدیک منو شروع کرد حرف زدن بچشم داشت بازی مسکرد حالا نمیدونم بچش یود یا ن خلاصه دختره بعد چند دیقه گفت مامان دلم درده مامانش گفت بیا بشین بکم بهت اب بدم من اب شایان یادم رفته بود بیارم یهو شایان گفت مامان اب بده گفتم خب بیا بریم سوپر مارکت برات بخرم خانمخ اصراررر ک ن بیا از ابن اب بخوره گفتم ن عزیزم نمیتونی اب دهنی ب پسرم بدم غیر بهداشتی گفت خب من می مونم پیش بچه ها تو برو برا بچت اب بخر بیا:/ شاخکام پرید گفتم ن ممنون باپسرم میریم میخرم مبایم دوبازه گفت ن چرا انقد اصرار میکنی برو بخر هواسم بشون هس من یه لحظه مشکوک شدم گفتم ن ممنون یه پرایدم اون ورتمون واستاده بود دوتا اقا داخلش بودن هی نگا خانمه میکردن خلاصه من تا خواستم برم خانمه دسم گرفت یه لحظه انگار با تهکم گفت خب گناه دازه بچه کجا گرما میبریش ای همه راه بعد دید تجب کردم لحنش مهربون کرد گفت ن خب گفتم گناه داره گفتم ول کن دستمو ببینم برو کنار سریع رفتم خیابونم شلوغ شد دیگه ترفتم سوپر مارکت سریع رفتم خونه واقعا ترسیدم خواهش میکنم به هیییچ کس اعتمادی نکنید پچتون دست هیچکس نسپارید من میگم اصلا اون قصدی نداشت ولی این همه اصرارش منو ب شک انداخت خلاصه هواستون باشه
مامان شکلات 🍼🧑‍🍼🍫 مامان شکلات 🍼🧑‍🍼🍫 ۳ سالگی
چه خبرا خوبین ؟
دخترم این موقع خوابیده شبی پدر منو دربیاره
بچه ها ما یه دختر همسایه داریم پنج سالشه
میاد خونه ما با کل وسایل دختر من بازی می‌کنه ولی هیچ کدوم از وسایلش رو دست دختر من نمیده همیشه کارش همینه دفعه پیش اومده بود خونه ما قشنگ یک ساعت بازی کرد موقع رفتنش دخترم خیلی گریه کرد باهاش بره مجبور شدم بفرستم باهاش بره بعد پنج دقیقه خودم دم در بودم دخترمو از خونه انداخت بیرون درم بست
چند روز پیشم بازم یه لحظه دخترم رفت پیشش دیدم جیغش در اومده خیلی گریه کرد بعد که آروم شد گفت منو زده
باز امروز مامانش زنگ دخترم بیادخونتون اومد یه دوساعتی بازی کرد
ولی خودش اصلا اسباب بازی هاشو دست دختر من نمی‌ده به هیج وجه من سر همین موضوع قطع رابطه کردم با مامانش چون مامانش میگه بچه باید هنر نه گفتن بلد باشه
اون موقع که دختر من یک سالش بود یه سه چرخه داشت چند بار دختر من دست زد بهش دخترش جیغ میزد که دست نزن به سه چرخه ام من دخترمو با کالسکه برده بودم تو کوچه دخترش داشت با کالسکه دختر من بازی میکرد دختر منم سوار سه چرخه اش شد تا دید دختر من سوار شده سریع جیغ داد که پیاده شو من هر کاری میکردم دخترم نمیومد پایین مامانشم اصلا نگفت که مامان نی نیه تو هم داری با کالسکه اون بازی خدا شاهده یک کلمه از دهن این زن در نیومدکه بگه بزار یه ذره بازی کنه منم زوری بچمو پیاده کردم آوردمش خونه دیدم دخترش زودتر از ما در حیاط وایستاده که بیاد خونمون 🤦
منم بهش گفتم برو خونتون تو بی ادبی دختر من با تو بازی نمیکنه مامانش تا مدت ها قهر بود که بچمو تو خونه راه نداده
به جاریمم گفته من نمی تونستم به بچم چیزی بگم اعتماد به نفسش میموده پایین
باز دوباره امروز خیلی شیک بچشو فرستاده خونه ما
مامان ارتین مامان ارتین ۲ سالگی
امروز پسرمو بردم کوچه با بچه ها بازی کنه با پسر همسابمون داشت بازی میکرد من و زنه هم صحبت میکردیم اینا سنگ هی پرت میکردن بازی میکردن نمیدونم حالا اتفاقی یا از قصد پسرم سنگ پرت کرد خورد به پیشونی پسره اون ۴ سالش ایناست
پسره گریه کرد من هی رفتم پیشونی شو مالیدم گفتم ببخشید خاله بعد پسرمو دعوا کردم پسره رو بردم براش بستنی خریدم ساکت شد نشست خورد
حالا مامانش گریه میکرد میگفت وای خدا چیکار کنم اگه سرش چیژی شده باشه چی گفتم ن بابا نگا هیچی نشده ن کبود شده ن باد کرده بچه که ساکت شده تو هی اینجوری میکنی اون بدتر میترسه، میگف نهههه اگ بعدا بگه درد میکنه چیکار کنم، یه کوچولو اندازه یه نقطه خون اومده بود میگفت وای اگ خون داخل سرش مونده باشه ضربه مغزی شده باشه چی چیکار کنم😐 شوهرم بفهمخ میکشه ، کوچه قبلی مون یه پسره توپ زد سر پسرم شوهرم رفت جلو درشون،، میترسم حالا شوهرش بیاد جلو درمون😐
بعد زنه قیافه گرفت من هرچی خاستم بحث و عوض کنم اون بدون خدافسی رفت😐 انقد اعصابم خورد شد ب خودم قول دادم دیگ نبرم پسرمو کوچه