امروز پسرمو بردم کوچه با بچه ها بازی کنه با پسر همسابمون داشت بازی میکرد من و زنه هم صحبت میکردیم اینا سنگ هی پرت میکردن بازی میکردن نمیدونم حالا اتفاقی یا از قصد پسرم سنگ پرت کرد خورد به پیشونی پسره اون ۴ سالش ایناست
پسره گریه کرد من هی رفتم پیشونی شو مالیدم گفتم ببخشید خاله بعد پسرمو دعوا کردم پسره رو بردم براش بستنی خریدم ساکت شد نشست خورد
حالا مامانش گریه میکرد میگفت وای خدا چیکار کنم اگه سرش چیژی شده باشه چی گفتم ن بابا نگا هیچی نشده ن کبود شده ن باد کرده بچه که ساکت شده تو هی اینجوری میکنی اون بدتر میترسه، میگف نهههه اگ بعدا بگه درد میکنه چیکار کنم، یه کوچولو اندازه یه نقطه خون اومده بود میگفت وای اگ خون داخل سرش مونده باشه ضربه مغزی شده باشه چی چیکار کنم😐 شوهرم بفهمخ میکشه ، کوچه قبلی مون یه پسره توپ زد سر پسرم شوهرم رفت جلو درشون،، میترسم حالا شوهرش بیاد جلو درمون😐
بعد زنه قیافه گرفت من هرچی خاستم بحث و عوض کنم اون بدون خدافسی رفت😐 انقد اعصابم خورد شد ب خودم قول دادم دیگ نبرم پسرمو کوچه

۱۳ پاسخ

عزیزم خوب خودتو بزاری جای اون پسرش سنگ میزد تو سر پسرت نمی تونستی آروم باشی اونم ترسیده عصبی شده

دیگه هم بچتو نبر تو کوچه یا مراقبشون باشید

عزیزم باید حق بذی بهش، وقتی شوهرت بخاطر ی توپ رفته در حیاط کسی، چطور انتظار داری پسرت با سنگ بزنه سر یکیو خون بیاره و طرف مقابل ناراحت نشه و درحیاطت نیادو چیزی نگه

مادره حق داره شوهرشم بیاد ناراحت نشو چطور برا پسر خودت میرین

نه دیگه نبر ببر پارک خانه بازی اینهمه جا خدایی نکرده میخورد چشم اون بچه چطوری می‌خواستید جواب پدر مادرش بدید یا خدایی نکرده اگه برعکس میشد بچه شما چیزی میشد می‌خواستید یقه کیو بگیرید تازه کوچولوی شما کوچیک تره و قطعا آسیب پذیر تر خیلی مراقب باش

خب چرا اجازه دادی سنگ بگیرن دستشون اگه اون میزد سر پسرت یا خدا نکرده بزنن چشمشون چی؟؟
بنظرم نباید بزاری سنگ بردارن

خدا شفاش بده
میتونست بهتر کنترل کنه خودشو اگر نگرانه

اصلا کار درستی نیست بچه رو میبری تو کوچه و اجازه میدی این بازی خطرناک رو انجام بده،میخوای انرژیش تخلیه شه ببر شهربازی خانه بازی پارک خونه مادرت و...،ایندفعه به خیر گذشت واقعا،صدقه هم بده بلا رفع شد ولی برات درسی بشه دیگه اینکارو نکن خدای نکرده اگه سنگ به چشم بچه همسایه میخورد میخواستی چیکار کنی،حق با مادر اون بچه ست

بیچاره زنه ک هیچی نگفته من اصلا سربچه دعوا نمیکنم ولی پسرمنم اونسری تو کوچه یذره صورت بچه همسایه رو چنگ انداخت زنه کوچه رو گذاشت رو سرش همه ریختن بیرون فک میکردن چیشده انقد ب پسرم فحش داد و بدو بیرا گفت من خودم خجالت کشیدم اما بازم ی کلمه ام حرف نزدم درسته تقصیر پسرمن بود اما بچس نمیفهمه ک یذره خط ناخون افتاده بود روصورتش

یعنی بدم میاد سر موضوع های چرت مادر پدرا دعوا کنن بچه ها یک دقیقه قهر یک دقیقه دوست هستن ولی بعضی مادر پدرا شعور ندارن حالا اگ خیلی جدی بود ی چیزی

وقتی سنگ پرت میکرد باید نمیزاشتی میگفتی سنگ بنداز زمین با این بازی نمیکنن شما خودت به. خاطر توپ که وسیله بازی رفتین دم در طرف انتظار نداشته باش نیان

کوچه خیلی بده ، بچتو عادت نده ،
حالا نمیدونم واقعا زنه راست گفته یا نه ولی ما یکی تو فامیل داریم مرده واقعا اینه،

ترسیده دیگه درک عزیزم

اشکال نداره سخت نگیر مادرش استرسی شده
منم پسرمو میبرم خانه بازی ضربه میخوره از بچها ناخوداگاه گارد میگیرم🤦🏻‍♀️😂
دست خود آدم نیست
بعد تا چندساعت استرسم دارم ک بچم چیزیش نشده باشه

سوال های مرتبط

مامان مبینا مامان مبینا ۲ سالگی
بیاید این داستانو بخونید بغضتون بگیره🥺😭🙂💔
سلام دوستان بیاید باهم حرف بزنیم 🙂🙂
امروز شوهرم رفت باماشین باباش که بستنی پخش کنه چون باباش رفته مسافرت بعد پلیس شوهرمو گرفت چون بانیسانه وگواهینامشو هنوز نرسیده ماشینو برد پارکینگ
با شوهرم هی چیزی میشه خلاصه امروز خیلی عصبانی شده تازه از سرکار اومد من داشتم شام میزارم شوهرم رفت تو حیات دخترم هم رفت حیات باماشینش داشت بازی میکرد من یهو باخودم گفتم الان شوهرم با دخترم یکاری میکنه دیدم یهو بچم گریه کرد وشوهرم غور میزنه وصداش رفت بالا رفتم بیرون دیدم ماشین دخترمو پرت کرده وشکوند دیدم دخترمو گرفته از دستش بالا سرش داد میزنه نمیدونم زدش یانه چون دخترم دره خون رو دید بازه خواست بره بیرون بعد در خونه رو محکم بست دخترمو ازش بردم اومدیم شام بخوریم من هیچی نگفتم چون میدونم اعصابش خیلی خرابه گفتم بذار ساکت بمونم منو نکشه😂😩بعد داشتیم شام میخوردیم دخترم رفت پیش باباش
باباشو بوسش کرده وبغل کرده بم میگه مامان بابام خوشکله ودستو گذاشت روی موی باباش میگه موی بابام قشنگه ومیخنده هی باباشو بوس میکرد وبغلش میکرد من بغضم گرفت یهو خواستم. گریه کنم گفتم بچه ها چقد معصومن خدایا🥺🥺🥺❤️❤️❤️❤️❤️
فرزند پروری پوشاک مایبیبی سنوگرافی انومالی شیرخشک بچه گریه