۱۰ پاسخ

وا میگفتی خود پدرسگت کجا بودی ؟ مادر بودن چه سخته خدا هم خونه هم بیرون مسئولیت با توعه

باید اموزش بدی ب بچه ک تاب میخوره بهت میوفتی و خطر داره،روز ک میری اموزش بده چند بار باید بیوفته پا شه یاد بگیره

شوهرت بیخود کرد خودش مگه پدرِ پدرسگ بچه نیست؟خودش کدوم گوری بود

بهش میگفتی من پدسگ حواسم نبود توی پدرسگ بی پدر چرا حواست نبود

اخی عزیزم اشوال نداره گاهی پیش میاد مگه ما از اول مادری کردن بلدیم‌مگه یاد گرفتیم همه جوره در هر لحظه مرتقب باشیم انسانیم خودتو سرزنش نکن

شوهرت خیلی بیخود کرد پس خودش کجا بود تو انسانی وخواسته یاناخواسته ممکنه حواست نباشه پسر منم همین اتفاق واسش افتاد ربات ک نیستیم ۲۴ ساعت مواظب بچه باشیم

چه پروعه شوهرت

خدایی هیچی نگفتی!!!
حواس خودش کجا بود 😯😯😯

وای عزیزم خداروشکر چیزیش نشد
منم برام پیش اومد ولی سریع گرفتمش نذاشتم یخوره بهش و درک میکنم چ حالی شدی‌....
همسرتونم ترسید احتمالا ولی حرف بدی زد

خوب تو حواست نبود خودش چه غلطی داشت می‌کرد که حواسش به بچه نبود زود نیومد کمک که همه کاسه کوزه رو سرت تو شکست اتفاقه دیگه پیش میاد

سوال های مرتبط

مامان هامین مامان هامین ۲ سالگی
سلام مامانا من چالشام با هامین هروز داره بیشتر میشه و گاهی میمونم که حرکت درست چیه.
امروز رفته بودیم خانه بازی داشتن همه بازی میکردن یه پسر بچه ۴ساله داشت با دوتا ماشین بازی میکرد با هیچکسم کاری نداشت.
هامین گیر داد که من اون ماشین میخوام گفتم مامان اون پسر داره بازی میکنه نمیتونی بزور بگیری هیچی دیگه گذشت یهو وسط بازی اون بچه هامین رفت یکی از ماشینارو برداشت با دوتا ماشین دیگه گفت مال منه نمیدم.واقعیتش من دیدم خب نباید اینکارو میکرد ماشین ازش گرفتم گفتم کارت خوب نیست به پسره گفتم بیا عزیزم ماشینو بگیر بازی تموم شد بده بما.هیچی دیگه اون بچه اومد بگیره هامین رفت محکم هولش داد طفلک خورد زمین مامانشم بود من خودم ماشین دادم بهش گفتم عزیزم ببخشید پسر من هنوز کوچولوئه نازش کردم و تمام.از مامانشم عذ خواهی واقعا خانم بود.
از اون لحظه تا وقتی بیایم بیرون منو زد وسیله پرت کرد باونه گرفت داد زد گریه کردو.......
همسرم میگه تو باید ماشین میزاشتی زمین خود اون بچه بیاد برداره هامین فکر کرده تو داری بخاطر اون نادیده میگیریش برای همین عصبی شده.
حالا خدایی من باید چکار کنم تو این لحظه ها؟
مشاوره میگه تا مسئله خیلی جدی نشده ورود نکن ولی خب نمیتونم چون هامین با این اوضاع به همه میخواد زور بگه
مامان ارتین مامان ارتین ۳ سالگی
امروز پسرمو بردم کوچه با بچه ها بازی کنه با پسر همسابمون داشت بازی میکرد من و زنه هم صحبت میکردیم اینا سنگ هی پرت میکردن بازی میکردن نمیدونم حالا اتفاقی یا از قصد پسرم سنگ پرت کرد خورد به پیشونی پسره اون ۴ سالش ایناست
پسره گریه کرد من هی رفتم پیشونی شو مالیدم گفتم ببخشید خاله بعد پسرمو دعوا کردم پسره رو بردم براش بستنی خریدم ساکت شد نشست خورد
حالا مامانش گریه میکرد میگفت وای خدا چیکار کنم اگه سرش چیژی شده باشه چی گفتم ن بابا نگا هیچی نشده ن کبود شده ن باد کرده بچه که ساکت شده تو هی اینجوری میکنی اون بدتر میترسه، میگف نهههه اگ بعدا بگه درد میکنه چیکار کنم، یه کوچولو اندازه یه نقطه خون اومده بود میگفت وای اگ خون داخل سرش مونده باشه ضربه مغزی شده باشه چی چیکار کنم😐 شوهرم بفهمخ میکشه ، کوچه قبلی مون یه پسره توپ زد سر پسرم شوهرم رفت جلو درشون،، میترسم حالا شوهرش بیاد جلو درمون😐
بعد زنه قیافه گرفت من هرچی خاستم بحث و عوض کنم اون بدون خدافسی رفت😐 انقد اعصابم خورد شد ب خودم قول دادم دیگ نبرم پسرمو کوچه
مامان فندق و گردو مامان فندق و گردو ۳ سالگی