۱۲ پاسخ

میشه بگی دکترت کی بود میخوام برم معاینه تحریکی برام انجام بده

مبارکه عزیزم خیلی برات خوشحالم منم میرم امام حسین برا زایمان فقط زحمتت بهم میگی چقدر شد عمل و اپدورلل اینا زدن هزینه اون چند شد مامات چقدر شد

چقدر خوب عزیزم انشالا تنت سالم باشه خداحفظش کنه پسر قشنگت

مبارکت باشه نامدار باشه عزیزم

اتاق عمل واسه بردن دیگ؟
و اینکه ۳ بودی چطوری باز ۱ سانت شده

عزیزم هزینه بی حسی چقد میشه

عزیزم مبارکت باشه ایشالا پا قدمش پر خیر و برکت باشه برات
طبق پارت اولت که گفتی بلد نیستی داستان تعریف کنی میخوام بگم تا الان هرچی تجربه زایمان خوندم ی طرف مال شما یه طرف خیلی خوب توضیح دادی همه چیو تعریف کردی😍😍😍

خداروشکر عزیزم قدمش خیرومبارک باشه عزیزم انشالله ۱۲۰ ساله بشه برای منم دعا کن منم ۳۸ هفته انشالله زایمان کنم وپسرموصحیح وسالم سالم سالم بغل بگیرمش عزیزم
بقیشم بزار پارت بعدی رو

مبارک باشه
بچه تون چند کیلو بود؟

چقد عالی بوده زایمانت خداروشکر🥹♥️

عزیزم🥹🥹بسلامتی مرسی که تجربتو به اشتراک گذاشتی 😘

عزیزم هزینه بی حسی چند بود؟

سوال های مرتبط

مامان لناخانوم مامان لناخانوم ۵ ماهگی
پارت (۵)زایمان طبیعی
خب بقیه پارت قبلی اونقدر دردو فشار روم زیاد بود که خدا خدا میکردم فقط دکتر بیاد
تا دکترم اومد با همون لباس بیرونی سریع آماده شد و گفت خیلی خوب داره پیش می‌ره هر وقت گفتم زور بزن سرتو‌ خم کن پاهاتو بگیر زور بزن منم از خدا خواسته سریع گفتم باشه باشه
ولی خب موقع درد و زور هی یادم می‌رفت نفس عمیق بکشم و جیغ میزدم بابت همین از داخل بخیه بخورم بعدش دیگه هر وقت احساس زور میومد سریع نفس می‌گرفتم و زور میزدم و با چهارمین زور دختر قشنگم و گزاشتن روی شکمم ولی با اومدنش کللل درد ها رفت همسرم‌ بند ناف رو برید و ولی من نتونستم بغلش کنم صحبت کنم باهاش چون سریع بی هوش شدم متوجه صدا میشدم ولی نه‌میتونستم تکون بخورم نه اینکه چشام و وا کنم ولی بنده خدا همسرم کلی ترسیده بود هی صدام میکرد من می‌شنیدم ولی نمیتونستم جوابش رو بدم نگران بود تا اینکه دکتر گفت عادیع نگران نباش
بعد یکی دو دقیقه درست شدم و دیدم دخترم و کنارم روی تخت کوچولو دارن لباسشو میپوشونن و اینکه موقع بخیه زدن متوجه نمیشدم مثل کار دندون پزشکی بود میفهمی ولی هیچ دردی نداری
مامان بچه مامان بچه ۱ ماهگی
پارت آخر زایمان طبیعی
ماماعه به مامانم گفت هروقت موهاشو دیدی صدام کن که ببریمش اتاق زایمان من آخراش دیگ درد زیادی نداشتم فقط حس زور داشتم که ماما میگفت هروقت حس زور داشتی زور بزن ول نکن یکم حال نداشتم بخاطر اون دردا ولی دیگ زوره خودش میومد منم موقع زور زدن ول نمیکردم که سریع به دنیا بیا مامانم موهاشو که دید ماما رو صدا زد من رفتم اتاق زایمان مامانمو بیرون کردن اونجا ۵ دقیقه ای زایمان کردم یه خانومه هم اومده بود شکمو فشار میداد گفتم خانوم دنده هام شکست من خودم دارم زور میزنم دیگ بعد ول کرد بچه یو ربع به پنج به دنیا اومدو نافشو که زدن خشکش کردن گذاشتنش رو سینم بعد ماماعه بخیه زد بی حسی زده بود درد بخیه زدن حس نمیکردم ولی موقعی که توشو نمیدونم با گاز بود باند بود چی بود تمیز می‌کرد یکم درد داشت ولی درکل همه گفتن خوب بود زایمانم خودمم راضی بودم خدارشکر.. خیلی از سزارین عوارضاش بهتر بود الانم که سرحالم خدارشکر فقط بخیه هام هنوز نیافتاده ولی میتونم همه کارامو بکنم ولی باید مراعات کنی که زودتر خوب بشی به نظرم میارزه چون خیلی زود تموم میشه و فراموش میکنی
مامان میجان مامان میجان ۱۰ ماهگی
تاپیک سوم …
ماما گفت بیا معاینت کنم
معاینه کرد گفت سه سانت شدی
تو همین مدت خواهرم بهم شربنت زعفرون میداد عسل میخوردم
اب فراوون
همین لحظه دکترم اومد معاینم کرد گفت عالیه چهارسانت شدی
به ماما گفت کیسه اب شو پاره کن
اصلا درد نداشت …
بعد از اینکه کیسه آبم پاره شد
دردام زیاد تر شد
رفتم تو وان اب گرم نشستم
از گاز بی حسی هم استفاده میکردم خیلی عالی بود قشنگ دردام کنترل می‌شد
زایمان طبیعی واقعا برام لذت بخش بود از لحظه به لحظه پروسه زایمانم لذت میبردم
یکساعت گذشت دکترم گفت از ولن بیا بیرون معاینت کنم
گفت عالیه ۶سانتی همینجوری ادامه بدی تا ۵.۳۰بچت بغلته
من دیگه واقعا با این جمله انرژیم بیشتر شده بود
(تو این مدت زایمان تا قبل اینکه زور بزنم هر چند بار خواستم رفتم دسشویی
)بعد دیگه از وان در اومدم رفتم رو‌تخت
دکترم رفته بود تا اتاق عمل یه کاری داشت برگرده
ماما گفت هر موقع حس زور زدن بهت دست داد بهم بگو باید سریع بریم رو‌تخت زایمان
یه خورده گذشت من حس کرم زور زدم
سریع ماما‌گفت فول شدی من سر بچه رو میبینم ..زنگ زد دکترم اومد به نماینده بند نافم اطلاع داد سریع خودشو رسوند
من و بردن یه اتاق دیگه رو تخت زایمان …
مامان Baby's مامان Baby's ۱۴ ماهگی
#زایمان طبیعی دوقلو
#پارت هفتم
#پارت آخر
دردها همونجوری ادامه داشتن و هی شدتشون بیشتر و بیشتر میشد...
ماما بهم گفته بود هر وقت حس مدفوع کردن داشتی؛سریع صدام کن....طرفای ساعت ۱:۱۰بود که حس مدفوع بهم دست داد و صداش کردم
ماما با دکترم اومدن بالا سرم که بعد از معاینه گفتن آفرین،خیلی خوب پیشرفت کردی، دهانه ی رحمت ۸ سانته...به کمکی گفتن با ویلچر ببرش اتاق زایمان....
رفتم اتاق زایمان و رفتم رو تخت معاینه و شروع کردم به زور زدن....اون مامای مهربون و دکترم کلی تشویقم میکردن و بهم دلگرمی میدادن که تو میتونی و منم تموم تلاشمو میکردم که بتونم
خلاصه بعد از کلی درد کشیدن و زور زدن قل اول؛آیهان عزیزم راس ساعت ۱:۴۵ به دنیا اومد و مجدد که شروع به زور زدن کردم،به فاصله ی ۵ دقیقه قل دوم؛شاهان عزیزم به دنیا اومد....دقیقا روز اول اردیبهشت🥰
بهترین قسمت زایمانم اینجا بود که من حتی یه دونه بخیه م نخوردم؛چون تو دلیام وزناشون کم بود و سراشون خیلی بزرگ نیود که بخیه بخورم...😉😊
آیهان مامان ۲۶۰۰ و شاهان مامان ۲۵۰۰ بودن🥰❤️

بهترین اتفاقای زندگیم زمینی شدنتون مبارک🩵👶🏻🩵👶🏻
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۸ ماهگی
مامان سید کوچولوم🫒🫀 مامان سید کوچولوم🫒🫀 ۸ ماهگی
قسمت سوم🤰🏻
روی توالت فرنگی برعکس نشستم کم کم زور می اومد بهم انکار عین خمیر دندون ک از از پایینش فشار میدی کسی منو فشار میداد زور بهم می اومد مثل همون یبوست مدفوع انکار داری ولی نمیاد هی زور میزدم کلافه شده بودم بیشتر هی نفکتم ورا تموم نمیشه خستم کرده بود درد ولی جیغ و داد و بیداد در حدش نبود .‌‌اونام میگفتم یکم دیگه ورزش کنی اومده یکم ‌‌..خخخ!

کم کم روی شش سانت و هفت سانت و هشت سانت رسیدم با ورزشا پیشرفت میکردم دیگه آخری مبگفتن زور بزن ب دستم بیگم داخل مقعد کرده بود ک ببینه تا کجا اومده پایین بچه فشار روی مقعدم هست زور زدم و دیگه فکر کنم نه سانت شد و بعد ده سانت دیدم دارن لباس میپوشن و..منم ب امید اینکه بعد دنیا اومدن نینی همه دردا تموم میشه همه رو تحمل کردم گفتن ببین سه تا زور بزنی اومده ..دوباره گفتن هروقت بهت زور اومد زور بزن منم همین کارو کردم اولین زور ک اومد گفتم داره بهم زور مباد من زور میزنم یک دو سه 😂😂😂😂..ی زور محکم زدم رفت نفسم تموم بشه ول کنم گفتن ول نکن ادامه بده دوباره زور زدم با تمام نفسم پ از آخرنفسم هم استفاده میکردم نعره زدم ک زور موثره باشه ولی درد نداشتم اصلا و یک زور دیگه یهو شکمم دیدم شل شد اومد تو بعد دیگه سر بچه رو کشیدن بیرون و تموم شد🥹💖