#زایمان طبیعی دوقلو
#پارت هفتم
#پارت آخر
دردها همونجوری ادامه داشتن و هی شدتشون بیشتر و بیشتر میشد...
ماما بهم گفته بود هر وقت حس مدفوع کردن داشتی؛سریع صدام کن....طرفای ساعت ۱:۱۰بود که حس مدفوع بهم دست داد و صداش کردم
ماما با دکترم اومدن بالا سرم که بعد از معاینه گفتن آفرین،خیلی خوب پیشرفت کردی، دهانه ی رحمت ۸ سانته...به کمکی گفتن با ویلچر ببرش اتاق زایمان....
رفتم اتاق زایمان و رفتم رو تخت معاینه و شروع کردم به زور زدن....اون مامای مهربون و دکترم کلی تشویقم میکردن و بهم دلگرمی میدادن که تو میتونی و منم تموم تلاشمو میکردم که بتونم
خلاصه بعد از کلی درد کشیدن و زور زدن قل اول؛آیهان عزیزم راس ساعت ۱:۴۵ به دنیا اومد و مجدد که شروع به زور زدن کردم،به فاصله ی ۵ دقیقه قل دوم؛شاهان عزیزم به دنیا اومد....دقیقا روز اول اردیبهشت🥰
بهترین قسمت زایمانم اینجا بود که من حتی یه دونه بخیه م نخوردم؛چون تو دلیام وزناشون کم بود و سراشون خیلی بزرگ نیود که بخیه بخورم...😉😊
آیهان مامان ۲۶۰۰ و شاهان مامان ۲۵۰۰ بودن🥰❤️

بهترین اتفاقای زندگیم زمینی شدنتون مبارک🩵👶🏻🩵👶🏻

تصویر
۲۴ پاسخ

مبارک عزیزم

وای بهت تبریک میگم تو مادر قوی هستی 🥲❤️ یه لحظه دلم برای جنس زن و مادر بودن سوخت 🥲🥲❤️

تجربه تون از زایمان طبیعی رو خوندم و چقدر شما محکمی پسراتون باید بابت داشتن مادری مثل شما به خودشون افتخار کنن
کلی حس خوب گرفتم 😍😍💕دختر منم اردیبهشتیه ۲۸
دلم نمی‌خواست خرداد دنیا بیان
دقیقا ۳۸ هفته بودم دنیا اومد

ماشاالله هزار ماشاالله بهت مامان قوی

مگه میشه دوقلو طبیعی باشه؟
مگه سزارین نمیکنن؟!!
خودت خاستی؟ میشد انتخاب کرد؟

دوست عزیز خدا نگهدارشون باشه 💙💙😘😘
خداوند از این برکت های قشنگ اونایی که حسرتشون و میخورن بده 🤲

ماشالله تو جون گل پسرات و ماشالله ب خودت با این اراده .چقد حس خوب گرفتم از طرز صحبت کردنت من عاشق ادمایی مث شمام ❤

ای جانم چ قشنگ.. افرین به این مامان قوی.. الگو شدی برا ما که فقط یه قل داریم و انقد ترس داریم🫠.. خدا بچه هاتو نگه داره برات ان شالله

چند هفته زایمان کردی عزیزم

ای خدای من.چقدرم نازن.خدا حفظشون کنه عزیزم.شما قبلشم ورزش میکردی؟

عزیزم
ماشالا بهت

آفرین ب شما تبریک میگم عزیزم

سلام عزیزم من تایپکیتون الان دیدم خیلی تبریک میگم خدمتتون آفرین به جرات و شهامت تون❤️❤️❤️

اره معلوم بالایی پر تره پایینی لاغر تو قوی ترین زنی بهت تبریک‌میگم

ماشالله بهت دوقلو طبیعی اوردی 👏👏👏👏

مبارک باشه قهرمان انشالله قدمشون خیر و برکت باشه براتون 🥰🥰

قدم نورسیده مبارک

منم خیلی دوست داشتم طبیعی بیارم ولی خب بچم بریچ بود نشد

مبارک عزیزم دستگاه نرفتن

ماشالله بهت عزیزم آفرین شیر زن ❤️❤️

چه خوب با وزن ۲۶۰۰بخیه نخوردی
من بچم ۲۷۰۰بود کلی بخیه خوردم

مبارک باشه عزیزم

قدمشون مبارک ، من فک میکردم بارداری دو قلو رو مستقیم سزارین میکنن ، شما خودت خواستی

منو از سه سانت بردن اتاق زایمان 🫤
خدا خفظشون کنه برات خوش قدم باشن😍♥️

سوال های مرتبط

مامان Baby's مامان Baby's ۱۰ ماهگی
#زایمان طبیعی دوقلو
#پارت ششم
سرمم در جریان بود و دریغ از یه ذره درد...
دکترمم به فاصله میومد معاینه م میکرد که ببینه دهانه ی رحمم چند سانته....
و من تو این فواصل همه ی نگاهم به ساعت دیواریِ روبرو بود که ساعت از ۱۲ شب بگذره و تودلیام اردیبهشتی بشن😅
ساعت ۱۲ که شد یه مامای مهربون دیگه اومد بالا سرم و گفت مامای قبلی وقت استراحتش شده و الان من مامای شما هستم و اسمشم خانم محمدی بود،بهم گفت:مامای همراه نداری؟گفتم نه...گفت پس این حرکاتی که میگم انجام بده؛یکیش حرکت زدن با توپ بود و بعدش اسکات زدن و...
منم چون دوس داشتم طبیعی زایمان کنم؛هر حرکتی که میگفت رو انجام میدادم
طرفای ساعت ۱۲:۱۵ بود که دردام شروع شد...دردای وحشتناکی که میگرفت و ول میکرد
از درد زیاد حالت تهوع بدی داشتم...ماما رو صدا زدم و گفتم بهم ظرف تهوع بدین که یهو گلاب به روتون کل شامی که خورده بودم بالا آوردم.... برام آمپول تهوع زدن؛تهوع م خوب شد
ولی دردا امونمو بریده بودن...
دکترم اومد معاینه م کرد ک گفت الان دهانه ی رحمت ۴_۵ سانته بشه ۷_۸سانت میبریمت اتاق زایمان....
منم تو این حین هر حرکت و ورزشی که ماما بهم گفته بود انجام میدادم....
ادامه در پارت بعدی...
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۴ ماهگی
مامان آرژین و الین مامان آرژین و الین ۴ ماهگی
.تجربه زایمان طبیعی پارت 3
دیگه جیغم میزدم و گفتن باید تو اون اوج درد تو حالت دستشویی زور میزدم وای زور زدن تو اون حالت اونم با انقباض 9 فینگر فراتر از تحمل آدم بود بعد 10دقیق گفتن بازم بخواب ببینیم سرش اومده یا نه که اصلا نیومد بود. به من گفتن برو حالت سجده و کمرتو تکون بده شاید اینجوری اومد اونم شاید 20دقیقه طول کشید و تقریبا 50دقیقه من تو این حالت بودم که گفتن تو دردا زور بزن قبل اون اجازه زور زدن نداشتم یه 5 دقیقه زور زدم سرش اومد تو کانال زایمان و انگاری دنیا رو بهم دادن انقباض ها واقعا دردش خیلی بیشتر از خوده زایمانه زایمان و خروج بچه حس سوزش و فشار داره و خیلی بهتر از انقباض هاست . بعد چند دقیقه زور سرش تقریبا اومد که با برش پرینه بچه به دنیا اومد و ساعت ودوازده بیست دقیقه به دنیا اومد . من ماساژ شکمی هم داشتم چون زیاد لخته خون تو رحمم بود که اونم مقداری اذییت کننده بود بخیه ام زیاد نبود ولی به دلیل اینکه من تا روز خود زایمان استفراغ داشتم و بدنم ضعیف بود و بدنم پروتئین کم داشت به جای 10دقیقه بخیه زدم یا ساعت یا شاید بیشتر شد هی بخیه میزد و سوزن هی خراب میشد .و من از اون روز از شدت درد بدون بالشت اصلا نمیتونم بشینم و بالشت دوناتی خریدم و رون و پاهامم چون چون یه ساعت برای بخیه و مابقی برای زایمان رو به بالا رو تخت بود از اون موقع عین ورزش کارا که میگیره عضله شون منم گرفته من تجربه دوم زایمانم بود ولی زایمان اولم خیلی راحت تر از الان بود .پس حتی تو یک نفر زایمان با دیگری متفاوته .
اگه سوال بود بعدا جواب میدم انشالله شما زایمان راحتی داشته باشید.
من از گاز هم استفاده کردم واقعا یا من دردهام زیاد بود یا اصلا تاثیرش رو متوجه نشدم .و بهم اجازه استفاده زیاد نمیدادن.
مامان آراد مامان آراد ۲ ماهگی
پارت چهارم
ساعت ۱ و بیست دقیقه بود که حس کردم مدفوعم داره میاد اونم ناجور بعد خجالتم میکشیدم به خانم صفایی گفتم گفت نمیتونم ان اس تی رو دربیارم اول معاینه کنم گفت نه با رضایت خودم میرم گفت باشه معاینه کردم برو معاینه کرد دید ۱۰ سانتم یعنی باورمون نمیشد من که فقط حس مدفوع داشتم زود رفت دکتر سال دوم رو صدا زد شوهرمم می‌گفت اون بنده خدا خواب بود اومدن با تیم و اینا همه دورم بودن یکی شکممو به پایین فشار میداد یکی سرمو وصل کرد خانم صفایی و اون خانمه هم داشتن زایمان میکردن منو اولش گفتم نه بزارین برم دستشویی داد میزدم گفتن نه سر بچه هست هی میگفتم نه گفتن باشه مدفوع کن زور بزن مدفوع کن منم شروع کردم پاهامو گذاشتن روی جا پایی گفتن دستامم بزارم پشت پام زور بزنم منم کلاس رفته بودم بلد بودم دردشم دقیقا انگار نصف بود زور زدم حتی پاره هم کردن بعد سر بچه که اومد بیرون میگفتن همینه افرین بازم زور زدم که ساعت ۱ و ۴۰ دقیقه محمد آراد بدنیا اومد گذاشتنش روی سینم ولی بچم خیلی نفساس بد بود گریه هم کرد وزنشم ۲۹۲۵ قد ۵۰ بود پشتشم که جفت اومد بیرون زیاد درد نداشت زور زدم اونم اوک شد ساعت ۲ بود که همه رفتن فقط خانم صفایی با سال دومی موند بخیه زدن ۲۰ دقیقه اونم تموم شد همسرم بهم کیک و ابمیوه داد و پسته و خرما منم خیلی سرحال بود بخیه هارو هم اصلا حسی نداشتم
همسرم یه ربع به سه رفت به مامانم خبر بده که بیاد منو میخان ببرن بخش محمد آراد هم قرار بود چون من متفورمین میخوردم ببرش فردا بیارنش بعد یه خانمه دیگه هم بود ۳۸ هفته بود اونو اسپینال کردن ولی از ساعت ۲ بالا سرش بودن تا ۴ که بچش بدنیا بیاد
مامان فسقلی مامان فسقلی ۲ ماهگی
پارت اول
من اومدم براتون تجربه زایمانم که طبیعی بود روبگم
من روز ۱۸اسفند رفتم معاینه شدم که گفت ۱/۵هستی برام دوبار دکترم معاینه تحریکی انجام داد و گفت برو عصر بستری شو منم کارامو انجام دادم و رفتم بیمارستان که باز دوباره معاینه شدم گفتن هنوز۲هستی و چون راهت دوره بهتره بمونی دیگه موندم و هی زایمانی اومدو زایمان کردن و من موندم دردام تا روز بعد ساعت ۱۰صبح که دکترم امدو کیسه اب رو پاره کرده دیگه شدت دردا زیاد بود و پرستارای دانشجو خداخیرشون بده یکسره کمرو ماساژ میدادن و توپ اوردن که ورزش کنم تا ۱تحمل کردم و همچنان دردازیاد میشد که هر یکساعت معاینه میکردن یهویی ساعت ۳شدتش زیاد شد اومد میگه ۹/۱۰سانتی رفتم برای زایمان و ماما بهم میگفت زور الکی نزن هروفت درد داشتی زور بزن منم هرچی گفتن رو انجام میدادم و بعد ۲۰دقیقه بچم به دنیااومد کل دردا یادت میره چه لحظه زیبایی بود وقتی صدای جیغش میاد انگاری دنیارو بهت دادن تا ی دقیقه قبلش داشتی میمردی و میگفتی ای خدا این چی بود همینکه صداش میاد همه چی یادت میره وبچه رو دادن بهم وی لحظه بود که ورداشتن و جفت خارج شد و شروع کردن بخیه زدن که نسبت به زایمان قبلیم خوب بود بعد تمام شدن بخیه هاشروع کردن ماساژ و فشاردادن به شیکم دردداشت ولی خانمه خیلی مهربون بود میگفت من فشار میدم به خاطر خودته منم تحمل میکردم میگفت اگه درد زیاد داشت تو هم دست منو فشاربده همین کارو میکردم چند بار انجام دادن و وقتی هم میخواستم منتقل بخش بشم دوباره هم انجام دادن و دیگه بعد دوساعت از زایمانم منتقل بخش شدیم
خداروشکر میکنم که دکترم نزاشت سزارین بشم بعد زایمان که بچه هم اوردن همون زایشگاه شیرش دادم و بعد دو ساعت خودم بلند شدم رفتم سرویس .
مامان هیراد💙 مامان هیراد💙 ۱ ماهگی
بعد که رفتیم بالا یه اتاق بود اتاق معانه اول رفتم اونجا دکتری که قرار بود بچرو بگیره و بالا سرم باشه اومد و معانم کرد گفت ۲ سانتی و دهانه رحمت به شدت نرمه و زایمانت راحت میشه من کلی خوشحال شدم که میرم یه زور میزنم تموم میشه دیگ😂 خلاصه رفتیم اتاق زایمان به ماما همراهم زنگ زدم گفت خودم کار خیلی مهم واسم پیش اومده یه مامای دیگ رو میفرستم بعد این که ۳ سانت شدی بهش زنگ بزن بیاد. بعد یه پرستار هم همراه اون دکتر اومدن بالاسرم و دستگاه ان سی تی وصلل کردن دوباره و چون دردی نداشتم بهم امپول فشار زدن . ساعت هفت بود که دردام داشتن شروع میشدن اولاش قابل تحمل بود . دکتر معانم کرد گفت سه سانتی منم به مامانم گفتم زنگ زد به ماما همراه خانم کریمی بود و بلافاصله اومد و خی آرومم میکرد خیلی مهربون بود واگه ایشون نبودن من میمیردم ساعت ۱۰ بود که معانم کردن گفتن ۵ سانتی ماما همراه منو آورد پایین نشوند رو توپ زایمان و ورزشی دیگ و به مامانم می گفت ببرش حموم و به کمرش اب گرم بگیر
مامان توت فرنگی مامان توت فرنگی ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی با اپیدورال ( پارت ۳ )
درد نداشتم فقط حس اینکه یه چیزی بخواد خارج شه و حالت تهوع هم دوباره برگشت ماماهمراه سریع منو خوابوند رو تخت گفت شاید فول شدی اومدن معاینه کردم ۹ سانت شده بودم ماما ها همه تعجب بودن میگفتن کار ماماهمراهت خیلی خوبه انقدر پیشرفتت خوب بوده ماما همراهمم میگفت چون خودم همکاری کردم زود پیشرفت کردم
دکترمم همون موقع رسید و قسمت سختش یعنی زور زدنه شروع شد🫠
اونجا دردم یکم شروع شد ولی خیلیی خفیف حتی کمتر از درد پریود فقط قسمت سختش این بود که با تمام توانم زور میزدم میگفتن بیشتر باید زور بزنی بعد برا زور بعدی انرژیم کمتر شده بود همش نگران بودم نکنه بچه گیر کنه یا خفه شه و ... بیشتر بار روانی داشت برام وگرنه درد اصلا
بعد برام بی حسی زدن و برش دادن که بازم اصلا درد نداشت اینم بگم چون اپیدورال زده بودم درد معاینه و امپول بی حسی رو هم اصلا حس نکردم یکم حالت بی حسی داشتم
بعد دیگه با ۱۰ دقیقه زور زدن دخترم ساعت ۱۰ با وزن ۲۸۴۰ به دنیا اومد بخیه هم خداروشکر زیاد نخوردم ۳ تا بخیه خارجی داخلی رو نمیدونم ولی دکتر گفت زیاد نبود دکترم از زایمانم خیلی راضی بود میگفت همونطور که گفتم زایمانت خیلی خوب بود شیک و مجلسی زایمان کردی😄 کلا روند زایمانم ۳ ساعت و نیم طول کشید تا بخیه هامو زدن دخترمو هم تمیز کردن و گذاشتنش رو سینم و رومونو پوشوندن گفتن یک ساعت همینجوری بمونه گفتن یه همراه اگه میخوای بگو بیاد پیشت که گفتم همسرم اومد تا دو ساعتی که اتاق زایمان بودم همسرم کنارم بود بعدش که بردنم بخش چون اتاق عمومی بود دیگه نزاشتن همسرم بیاد مامانم اومد
مامان بردیا مامان بردیا ۱ ماهگی
پارت یک تجربه زایمان طبیعی
۴۰ هفته بودم دیدم درد ندارم متاسفانه رفتم دکتر گفتم که ۴۰ هفتم گذشته و درد ندارم برای زایمان حرکات پسرم خیلی کم شده بود بهشون گفتم بستریم کردن و فرستادن بلوک زایمان معاینه تحریکی شدم ۱ سانت باز بودم از هر ۱۰ دقیقه یک بار معاینه میکردن خیلی درد داشت بعدش اومدن و بهم سرم وصل کردن بعد از وصل کردن سرم هر نیم ساعت ۱ ثانیه درد داشتم بعدش درد ها زیاد تر شد معاینه هم میکردن بیشتر اذیت میشدم پسرم خودشو تو شکمم سفت میکرد دردم بیشتر بیشتر میشد بعدش اومدن بهم سوند بادکنکی گزاشتن ۷‌تا سرنگ مایع زدن داخل بادکنک که داخل واژنم بود یه درد وحشتناکی بهم حس میداد از ساعت ۸ شب تا ۱۲ شب درد داشتم که اومدن معاینه کردن گفتن ۴ ثانتی چون درد زیادی داشتم گفتن برو حموم آب گرم بگیر به کمرت ماساژ بده مامات من ماما نداشتم مادر خودم بود بعد اینکه آب گرم و مامانم گرفت به کمرم و شکمم ماساژ میداد خیلی ازوم میشدم ساعت ۲ از حموم در اومدم اومدن معاینه کردم شده بودم ۹ سانث بقیش پارت ۲ می‌زارم
مامان هلنا مامان هلنا ۲ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان طبیعی
ساعت ۱ شدت درد هام زیاد بود و داد میزدم که توروخدا منو سزارین کنید تحمل ندارم بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۵ سانت شدی و اصلا سزارین نمی‌کنیم. ساعت نزدیک ۲ بود که دیگه تحمل درد نداشتم و همش میخواستم از بیمارستان و آمپول فشار فرار کنم. نمیذاشتن از تخت حتی بیام پایین ورزش کنم. من ماما همراه نگرفتم و مادرم پیشم بود ‌
اصلا هم پشیمون نیستم که ماما همراه نداشتم. ساعت ۲ اومدن معاینه کردن گفتن ۶ سانت شدی و گفتم گاز انتونکس رو میخوام گفتن باشه ولی زیاد استفاده نکنی. موقع درد فقط ازش استفاده می‌کردم. برای من تاثیر خوبی داشت.
ساعت ۳ بود که مادرم رو بیرون کردن و گفتن نزدیک زایمان هست.
درد اصلی اون موقع شروع شد و همش داد میزدم و درجه آمپول فشار رو برام زیاد کردن ولی بچه چون درشت بود به دنیا نمیومد. تا ساعت ۴ من زور کردم و گریه کردم و داد زدم
دیدن بچه به دنیا نمیاد یه ماما صدا زدن اومد روی تختم و گفت من میشمارم بعد زور بزن و همزمان شکمم رو فشار می‌داد.
یک ربع طول کشید و ساعت ۴ و ربع دقیق هلنا رو دادن بغلم .
مامان لیانا کوچولو💖 مامان لیانا کوچولو💖 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین
مامان ماهان 🩵 مامان ماهان 🩵 ۹ ماهگی
بعد رفتم زایشگاه تا تاریخ سونو رو نگا کردن دیدن ۳۵ هفته ۴روزم گفتند برگرد برو گفتم درد دارم دهانه رحمم بازه گفتند تا دوهفته دیگه میتونی نگه داری خلاصه خیلی اذیتم کردن تا بستری کردنم دکترم زنگ زد بهشون دعوا کرد گفت مریضم زایمان میکنه
بعد منو بردن او اتاق گفتند که باید باشی با دردای خودت پیش بری ساعت ۱۲ بود اومدن آمپول ریه زدن بعد خلاصه منم کم وبیش درد داشتم همینجوری ادامه داشت تا ساعت پنج ونیم دکترم اومد گفتم که من امروز زایمان میکنم یا نه گفت بعداز مطب میام کیسه آبتو پاره میکنم تا زایمان کنی
خلاصه دکترم ساعت ۱۰شب اومد کیسه آبم پاره کرد همچنان کم درد داشتم از ۱۱دردام وحشتناک شروع شد دکتر اومد معاینه کرد گفت ۵سانتی
البته هیچ آمپول فشاری بهم نزدن اینا دردای خودم بود
دکتر معاینه کرد رفت ساعت ۱۲ اومد واقعا دیگه نمیتونستم تحمل کنم دردارو دکترم با فوت کردن که بهم یاد داد عالی بود به محض اینکه دردام شروع می‌شد با فوت کنترل می‌کردم تا یه ربع به یک احساس مدفوع داشتم دکترم گفت سر بچه دیده میشه تا کاراشونو کردن بایه زور عالی
ساعت ۱شب به دنیا اومد پسرم
بعد دیگه دکتر شروع کرد به بخیه زدن ترمیم هم کردم
۳۵ هفته ۵روزم بود پسرمم با وزن ۲۸۰۰
مامان ❤️نیلا کوشولو❤️ مامان ❤️نیلا کوشولو❤️ ۲ ماهگی
پارت دوم از زایمان طبیعی🥲
تجربه زایمانم از طبیعی🥲
بگو این بچه داشته میومده پایین که ماما همراه اومد دید دارم زور میزنم رو توالت فرنگی بودم دید که سر بچه معلومه من نمیتونستم از روی توالت فرنگی بلند شم که به زور اوردنم رو تخت اومد که معاینه کنه دید ۸سانت یهو با زور زدن در دستشویی باز شدم فوری بردنم اتاق زایمان نفسی که دیگه زور بزنم بچه بیاد نداشتم که شکمم فشار میدادم بچه اومد به دنیا از شدت درد بهم میگفتن تو که سن۱۷سالگی باید بچگی میکردی اینجا چ میکنی خیلی رسیدن بهم و دعوا کردن بعد که بچه دنیا اومد همه تبریک گفتن و گفتن چقد تو اذیتمون کردی و هم خودت اذیت شدی همه رخته بودن دور دخترم از بس که تمیز و سفید بود ماشاالله دیگه بهم میگفتن که این درد و کشیدی دیگه نزار گیرت بیاد بچه گفتم دیگه نمیخام توبه توبه می‌گفت معلوم میشه سال دیگه زایشگاه می‌بینمت گفتم توبه🥲😂

خلاصه فقط مردم و زنده شدم از شدت درد خدا نصیب هیچکس نکنه اینطور درد بعد ۱۹ساعت بچم به دنیا اومد🥲🥲