#زایمان طبیعی دوقلو
#پارت هفتم
#پارت آخر
دردها همونجوری ادامه داشتن و هی شدتشون بیشتر و بیشتر میشد...
ماما بهم گفته بود هر وقت حس مدفوع کردن داشتی؛سریع صدام کن....طرفای ساعت ۱:۱۰بود که حس مدفوع بهم دست داد و صداش کردم
ماما با دکترم اومدن بالا سرم که بعد از معاینه گفتن آفرین،خیلی خوب پیشرفت کردی، دهانه ی رحمت ۸ سانته...به کمکی گفتن با ویلچر ببرش اتاق زایمان....
رفتم اتاق زایمان و رفتم رو تخت معاینه و شروع کردم به زور زدن....اون مامای مهربون و دکترم کلی تشویقم میکردن و بهم دلگرمی میدادن که تو میتونی و منم تموم تلاشمو میکردم که بتونم
خلاصه بعد از کلی درد کشیدن و زور زدن قل اول؛آیهان عزیزم راس ساعت ۱:۴۵ به دنیا اومد و مجدد که شروع به زور زدن کردم،به فاصله ی ۵ دقیقه قل دوم؛شاهان عزیزم به دنیا اومد....دقیقا روز اول اردیبهشت🥰
بهترین قسمت زایمانم اینجا بود که من حتی یه دونه بخیه م نخوردم؛چون تو دلیام وزناشون کم بود و سراشون خیلی بزرگ نیود که بخیه بخورم...😉😊
آیهان مامان ۲۶۰۰ و شاهان مامان ۲۵۰۰ بودن🥰❤️

بهترین اتفاقای زندگیم زمینی شدنتون مبارک🩵👶🏻🩵👶🏻

تصویر
۲۴ پاسخ

مبارک عزیزم

وای بهت تبریک میگم تو مادر قوی هستی 🥲❤️ یه لحظه دلم برای جنس زن و مادر بودن سوخت 🥲🥲❤️

تجربه تون از زایمان طبیعی رو خوندم و چقدر شما محکمی پسراتون باید بابت داشتن مادری مثل شما به خودشون افتخار کنن
کلی حس خوب گرفتم 😍😍💕دختر منم اردیبهشتیه ۲۸
دلم نمی‌خواست خرداد دنیا بیان
دقیقا ۳۸ هفته بودم دنیا اومد

ماشاالله هزار ماشاالله بهت مامان قوی

مگه میشه دوقلو طبیعی باشه؟
مگه سزارین نمیکنن؟!!
خودت خاستی؟ میشد انتخاب کرد؟

دوست عزیز خدا نگهدارشون باشه 💙💙😘😘
خداوند از این برکت های قشنگ اونایی که حسرتشون و میخورن بده 🤲

ماشالله تو جون گل پسرات و ماشالله ب خودت با این اراده .چقد حس خوب گرفتم از طرز صحبت کردنت من عاشق ادمایی مث شمام ❤

ای جانم چ قشنگ.. افرین به این مامان قوی.. الگو شدی برا ما که فقط یه قل داریم و انقد ترس داریم🫠.. خدا بچه هاتو نگه داره برات ان شالله

چند هفته زایمان کردی عزیزم

ای خدای من.چقدرم نازن.خدا حفظشون کنه عزیزم.شما قبلشم ورزش میکردی؟

عزیزم
ماشالا بهت

آفرین ب شما تبریک میگم عزیزم

سلام عزیزم من تایپکیتون الان دیدم خیلی تبریک میگم خدمتتون آفرین به جرات و شهامت تون❤️❤️❤️

اره معلوم بالایی پر تره پایینی لاغر تو قوی ترین زنی بهت تبریک‌میگم

ماشالله بهت دوقلو طبیعی اوردی 👏👏👏👏

مبارک باشه قهرمان انشالله قدمشون خیر و برکت باشه براتون 🥰🥰

قدم نورسیده مبارک

منم خیلی دوست داشتم طبیعی بیارم ولی خب بچم بریچ بود نشد

مبارک عزیزم دستگاه نرفتن

ماشالله بهت عزیزم آفرین شیر زن ❤️❤️

چه خوب با وزن ۲۶۰۰بخیه نخوردی
من بچم ۲۷۰۰بود کلی بخیه خوردم

مبارک باشه عزیزم

قدمشون مبارک ، من فک میکردم بارداری دو قلو رو مستقیم سزارین میکنن ، شما خودت خواستی

منو از سه سانت بردن اتاق زایمان 🫤
خدا خفظشون کنه برات خوش قدم باشن😍♥️

سوال های مرتبط

مامان Babies مامان Babies ۱۶ ماهگی
#زایمان طبیعی دوقلو
#پارت ششم
سرمم در جریان بود و دریغ از یه ذره درد...
دکترمم به فاصله میومد معاینه م میکرد که ببینه دهانه ی رحمم چند سانته....
و من تو این فواصل همه ی نگاهم به ساعت دیواریِ روبرو بود که ساعت از ۱۲ شب بگذره و تودلیام اردیبهشتی بشن😅
ساعت ۱۲ که شد یه مامای مهربون دیگه اومد بالا سرم و گفت مامای قبلی وقت استراحتش شده و الان من مامای شما هستم و اسمشم خانم محمدی بود،بهم گفت:مامای همراه نداری؟گفتم نه...گفت پس این حرکاتی که میگم انجام بده؛یکیش حرکت زدن با توپ بود و بعدش اسکات زدن و...
منم چون دوس داشتم طبیعی زایمان کنم؛هر حرکتی که میگفت رو انجام میدادم
طرفای ساعت ۱۲:۱۵ بود که دردام شروع شد...دردای وحشتناکی که میگرفت و ول میکرد
از درد زیاد حالت تهوع بدی داشتم...ماما رو صدا زدم و گفتم بهم ظرف تهوع بدین که یهو گلاب به روتون کل شامی که خورده بودم بالا آوردم.... برام آمپول تهوع زدن؛تهوع م خوب شد
ولی دردا امونمو بریده بودن...
دکترم اومد معاینه م کرد ک گفت الان دهانه ی رحمت ۴_۵ سانته بشه ۷_۸سانت میبریمت اتاق زایمان....
منم تو این حین هر حرکت و ورزشی که ماما بهم گفته بود انجام میدادم....
ادامه در پارت بعدی...
مامان بچه مامان بچه ۳ ماهگی
پارت آخر زایمان طبیعی
ماماعه به مامانم گفت هروقت موهاشو دیدی صدام کن که ببریمش اتاق زایمان من آخراش دیگ درد زیادی نداشتم فقط حس زور داشتم که ماما میگفت هروقت حس زور داشتی زور بزن ول نکن یکم حال نداشتم بخاطر اون دردا ولی دیگ زوره خودش میومد منم موقع زور زدن ول نمیکردم که سریع به دنیا بیا مامانم موهاشو که دید ماما رو صدا زد من رفتم اتاق زایمان مامانمو بیرون کردن اونجا ۵ دقیقه ای زایمان کردم یه خانومه هم اومده بود شکمو فشار میداد گفتم خانوم دنده هام شکست من خودم دارم زور میزنم دیگ بعد ول کرد بچه یو ربع به پنج به دنیا اومدو نافشو که زدن خشکش کردن گذاشتنش رو سینم بعد ماماعه بخیه زد بی حسی زده بود درد بخیه زدن حس نمیکردم ولی موقعی که توشو نمیدونم با گاز بود باند بود چی بود تمیز می‌کرد یکم درد داشت ولی درکل همه گفتن خوب بود زایمانم خودمم راضی بودم خدارشکر.. خیلی از سزارین عوارضاش بهتر بود الانم که سرحالم خدارشکر فقط بخیه هام هنوز نیافتاده ولی میتونم همه کارامو بکنم ولی باید مراعات کنی که زودتر خوب بشی به نظرم میارزه چون خیلی زود تموم میشه و فراموش میکنی
مامان هامین 🧸🩵 مامان هامین 🧸🩵 ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی 🟡
روز زایمانم بدون درد رفتم بیمارستان و گفتم که تحرکات بچه کم شده و بعداز nst و معاینه که دوسانت بودم ساعت ۸ شب بستری شدم . دکتر شیفت شبم خانم مساعد بود که گفتن برام آمپول فشار بزنن ، بعداز دوساعت دیدم دردی ندارم و به دکتر گفتم و اومدن چک کردن دیدن آمپول فشار رو تو سرمم نزدن 😐وهمین باعث شد شروع دردام با دوساعت تاخیر باشه ، ماماهمراهم اومد بالا سرم و بهم ورزش روی توپ داد و هر چند دقیقه‌ یکبار میومدن معاینم میکردن و شیاف گل مغربی میذاشتن برام.که تو یکی از معاینه ها کیسه آبم پاره شد
ساعت ۱۰ شب کم کم انقباضاتم شروع شد و همزمان ورزش هم میکردم. نزدیک ساعت ۱ شب فشارهام بیشتر و بیشتر شد و بهم گفتن که برم حالت سجده و همون موقع گاز بی حسی هم بهم زدن که حالم واقعا بد میشد و نفس کم میاوردم و هوشیاریم کم میشد ، شربت شیره و خرما میخوردم حالم بهتر میشد و دوباره میرفتم سجده. اومدن معاینه کردن دیدن ۱۰ سانتم و بردن اتاق زایمان و با چندتا فشار بچه به دنیا اومد و گذاشتن رو سینم و بعد بخیه زدن و شکمم رو فشار دادن که زیاد دردش رو متوجه نمیشدم . و حس سبکی بعدش خیلی خوب بود، توصیه ی من
به کسایی که میخوان زایمان طبیعی بکنن ، گرفتن یه ماما همراه خوبه که واقعا تو پروسه ی زایمان کمک می‌کنه 😊
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۱۰ ماهگی
مامان آرژین و الین مامان آرژین و الین ۱۰ ماهگی
.تجربه زایمان طبیعی پارت 3
دیگه جیغم میزدم و گفتن باید تو اون اوج درد تو حالت دستشویی زور میزدم وای زور زدن تو اون حالت اونم با انقباض 9 فینگر فراتر از تحمل آدم بود بعد 10دقیق گفتن بازم بخواب ببینیم سرش اومده یا نه که اصلا نیومد بود. به من گفتن برو حالت سجده و کمرتو تکون بده شاید اینجوری اومد اونم شاید 20دقیقه طول کشید و تقریبا 50دقیقه من تو این حالت بودم که گفتن تو دردا زور بزن قبل اون اجازه زور زدن نداشتم یه 5 دقیقه زور زدم سرش اومد تو کانال زایمان و انگاری دنیا رو بهم دادن انقباض ها واقعا دردش خیلی بیشتر از خوده زایمانه زایمان و خروج بچه حس سوزش و فشار داره و خیلی بهتر از انقباض هاست . بعد چند دقیقه زور سرش تقریبا اومد که با برش پرینه بچه به دنیا اومد و ساعت ودوازده بیست دقیقه به دنیا اومد . من ماساژ شکمی هم داشتم چون زیاد لخته خون تو رحمم بود که اونم مقداری اذییت کننده بود بخیه ام زیاد نبود ولی به دلیل اینکه من تا روز خود زایمان استفراغ داشتم و بدنم ضعیف بود و بدنم پروتئین کم داشت به جای 10دقیقه بخیه زدم یا ساعت یا شاید بیشتر شد هی بخیه میزد و سوزن هی خراب میشد .و من از اون روز از شدت درد بدون بالشت اصلا نمیتونم بشینم و بالشت دوناتی خریدم و رون و پاهامم چون چون یه ساعت برای بخیه و مابقی برای زایمان رو به بالا رو تخت بود از اون موقع عین ورزش کارا که میگیره عضله شون منم گرفته من تجربه دوم زایمانم بود ولی زایمان اولم خیلی راحت تر از الان بود .پس حتی تو یک نفر زایمان با دیگری متفاوته .
اگه سوال بود بعدا جواب میدم انشالله شما زایمان راحتی داشته باشید.
من از گاز هم استفاده کردم واقعا یا من دردهام زیاد بود یا اصلا تاثیرش رو متوجه نشدم .و بهم اجازه استفاده زیاد نمیدادن.
مامان جانا 🩷 مامان جانا 🩷 ۴ ماهگی
داستان زایمان من :

پارت اول
روز ۱۸ فروردین ساعت ۲ ظهر بود کیسه آبم سوراخ شد. رفتم بیمارستان و با معاینه و گرفتن nst و با دو سانت دهانه رحم بستریم نکردن گفتن بروچند ساعت بعد بیا اما من چون خیلی آبریزش داشتم گفتم نه ومبستریم که کردن ساعتای ۸ شب به بعد سرم فشار زدن تا ساعت ۲نصف شب تا اینکه دردام بیشترو بیشتر میشد اما اون وسطا اپیدورال هم زدم  درد کمتر شد اما به مرور که دهانه رحمم باز میشد و با معاینه هایی که انجام میدادن درد میومد سراغم
و در اخر که فول شد به زور زدن رسید با هر دردی که میومد میگفتن زور بزن اما من هرچی زور میزدم نمیشد تا اینکه سر بچه تو حلقه گیر کرده بود و ضربان قلب بچه داشت افت میکرد و چهارتا ماما و همینطور دکتر خودمم اومد بالاسرم دو نفرشون  فقط به شکمم فشار میاوردن از اونورم با دست رحمم رو باز میکردن و فشار میدادن خیلی بد رفتار میکردن تو اون شرایط من زور میزدم اما اونا سرم داد میزدن که خانم بچت داره از بین میره زور بزن

ادامه پارت بعدی
#بارداری # فرزندپروری
مامان نبات زعفرونی مامان نبات زعفرونی ۳ ماهگی
پارت چهارم زایمان طبیعی
تو پارت قبلی گفتم که زورای عحیبی بهم وارد میشد و ماما شیفت اومد معاینه کرد گفت ۷سانتی و از قبل به دکترم زنگ زد که بیاد که خودشو رسونده بود و دم در بود تو همین فاصله یک زور دیگه ای به من وارد شد که گفتم الان که بچه ام به دنیا میاد داد زدم که بیاین الان به دنیا میاد سریع اومدن من رو بلند کردن بردن رو تخت زایشگاه ماما همراهم اومد معاینه کرد گفت ۸ سانتی و چون بچه ات درشت نیست الان میتونم بگیرمش چون سر زایمان یبلیم بخیه ها رو فهمیدم بهش گفتم فقط یکاری کن من بخیه ها رو نفهمم یک آمپول بی حسی بزرگ زد داخل واژنم و واژنم رو برش داد و بهم گفت دوتا زور محکم بده و دوتا ماما شیفت بالای شکمم وایستاده بودن و شکمم رو فشار دادن و دخترم به دنیا اومد و گذاشتنش رو سینه ام باید بگم که وقتی صورتش رو دیدم که خیلی شبیه به منه یک بغض عجیبی من رو گرفت و خداروشکر کردم که اون همه درد و آمپول رو به جون خریدم خدا همچین صحنه ای رو برام کنار گذاشته بود مامای شیفت اومد از روی سینه ام برداشت که بخیه بزنه ماما همراهم
چونکه بخیه ترمیمی میخواستم خیلی طول کشید تا بخیه بزنه و ببرنم تو ریکاوری
تو ریکاوری مامانم اومد پیشم بهم چایی و خرما داد و یکم بعد بردنم تو بخش
زایمانم ۴ صبح بود و من خداروشکر کردم که ۱۴ اردیبهشت به دنیا اوند چون از ۱۳ اردیبهشت خوشم نمیومد
بهترین و سخت ترین روز زندگی من ۱۴/۲/۱۴۰۵
مامان کنجد مامان کنجد ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت چهارم
وقتی رفتم اتاق زایمان دکترم اون پایین اول با کمک سوند ادرار و خالی کرد چون گفتم که سر بچه کیپ کرده بود همه خروجیارو بعد یه امپول نمیدونم ب کجا زد که اصلا دردشو حس نکردم بعد برش داد بازم حس نکردم دردشو بعد پروسه زایمان به زور زدن رسید دو نفر شکمم و فشار میدادن دکترمم از پایین بچه رو هدایت میکرد دومین مرحله زور زدن دکترم گفت. موهاش بیرونه و اخرین باره زور میزنی ازم خواست دعا کنم و من تو اون شرایط فقط میخواستم صحیح و سالم ب دنیا بیاد با زور بعدی بچه دنیا اومد و دکترم شروع کرد به بخیه زدن تو همون مرحله دوبار ماساژ رحمی انجام دادن که هر کی میگه درد نداره الکی گفته خیلی درد داشت به اندازه ای که بار اخر التماس میکرد پرستار انجامش نده
بعد از زدن بخیه که یکم درد داشت یعنی درد نداشت ولی اینکه داره سوزن وارد گوشتت میشه رو حس میکردم ولی درد نداشتم رفتم رو تختم دوباره ماساژ رحمی بعد رفتم دسشویی برای اینکه دیگ مطمئن بشن مشکلی ندارم و بعدش منتقل شدم ب بخش
و اینگونه مشکات خانوم به دنیا اومد و زندگیمون و قشنگ تر کرد....🍭💕✨
مامان کیان مامان کیان ۵ ماهگی
پارت سوم
منو بستری کردن ماما میخاست‌ شیف تحویل بده اومد منو چک کرد و یه سری توضیحات به ماما شیفت بعد داد ماما شیفت بعد منو چک کرد و معاینه کرد گفت دهانه رحمت خیلی نرمه و خوبه رفت با یه دکتر اومد اون دکتره بهم نگفت میخواد معاینه تحریکی انجام بده وای این قسمت معاینه تحریکی خیلی دردناک بود بعد از معاینه تحریکی دردام شدید تر شد و یه سرم بهم وصل کردن هر موقع دوز سرمه بالا تر می‌رفت درد منم شدید تر میشد و من با نفس عمیق دردام رو کنترل میکردم اصلا جیغ نمیزدم چون جیغ زدن باعث میشد دهانه رحمم متورم بشه و زایمانم سخت تر بشه ماما بهم گفت یه عطری چیزی بود کن نفس عمیق بکش این کمی برای من موثر بود یه چهارساعتی گذشت دیدم ماما اومد منو معاینه کرد با یه حالت تعجبی گفت الان دهانه رحمت کامل باز شده بهم گفت حالت دستشویی ایرانی بشین هر موقع انقباض داشتی زور بزن تا سر بچه بیاد پایین
سه تا زور محکم زدم موهاش که معلوم شد منو از اتاق درد به اتاق زایشگاه منتقل کردند
دکتر و ماما بهم کمک کردند نشستم رو تخت و بهم گفتن هر موقع دوباره درد داشتی زور بزن سه بار زور زدم سر بچه بیرون اومد بدنش هم عین ماهی لیز خورد منم هرچی درد داشتم از بین رفت سریع بچه رو گذاشتن رو شکمم و لحظه قشنگی که هیچوقت یادم نمیره بچه ای که نه ماه تصورش میکردم و تو شکمم بود الان تو بغلمه
مونده بود جفت بیاد بیرون دوتا سرفه محکم کردم جفت اومد بیرون
دیگه یه ماساژ شکمی انجام دادن و بخیه هارو بهم زدن منو بردن بخش
بعد از دو ساعت من تونستم برم دوش بگیرم و راه برم
خیلی خوب بود و زود تموم شد
به نظر من هرکسی که آستانه تحمل دردش بالاست بهترین انتخاب طبیعی هستش عوارض کمتری داره خیلی خیلی خوبه بعدش راحت تر به کارات می‌رسی
مامان هامین🩵 مامان هامین🩵 ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲
ساعت ۸صبح بود رفتیم نامه گرفتیم برای زایمان من اونجا گفتم اپیدورال میخام از همسرم امضا و رضایت نامه گرفتن و رفت تا وسایلی که گفتن رو بخره بیاد
ساعت ۱۰صبح منو بردن بلوک زایمان تا رگ بگیرن سروم بزنن لباس بپوشم شد ساعت ۱۲ اومدن آمپول فشار زدن کم کم دردام شروع شد بعد یکی دوساعت اومدن معاینه کردن ۴سانت بودم کیسه ابمو زدن دردام خیلی بیشتر شده بود خیلی سخت تحمل میکردم فقد نفس عمیق می‌کشیدم دیگه شده بودم ۶سانت که گفتم نمیتونم تحمل کنم اپیدورال بزنن خیلی مقاومت کردن که نزدن ولی من هی اسرار کردم ک میخام زنگ زدن دکتر بیهوشی اومد بالا اول آمپول بی حسی زد کمرم بعد اپیدورال زد اصلا دردی حس نکردم اول خیلی سر گیجه داشتم ولی یکم بعد اوکی بود دردام شده بود از نصف کمتر میشه گفت فقد فشار حس میکردم بعد هی میومدن معاینه میگفتن زور بده فرستادم دستشویی گفتن فکر کن میخای مدفوع کنی زور بزن چن تا بیا بیرون .خیلی خیلی احساس فشار داشتم انگار تمام بدنم میخواست بترکه اومدم بیرون ورزش کردم یکم و فرستادن اتاق زایمان بعد چن تا زور برش زدن باز زور میدادم تا بچم به دنیا اومد خیلی زیاد بدنم می‌لرزید بچمو گذاشتن رو سینم تا بخیه بزنن بغلم بود .. پارت بعدی
مامان آراد مامان آراد ۸ ماهگی
پارت چهارم
ساعت ۱ و بیست دقیقه بود که حس کردم مدفوعم داره میاد اونم ناجور بعد خجالتم میکشیدم به خانم صفایی گفتم گفت نمیتونم ان اس تی رو دربیارم اول معاینه کنم گفت نه با رضایت خودم میرم گفت باشه معاینه کردم برو معاینه کرد دید ۱۰ سانتم یعنی باورمون نمیشد من که فقط حس مدفوع داشتم زود رفت دکتر سال دوم رو صدا زد شوهرمم می‌گفت اون بنده خدا خواب بود اومدن با تیم و اینا همه دورم بودن یکی شکممو به پایین فشار میداد یکی سرمو وصل کرد خانم صفایی و اون خانمه هم داشتن زایمان میکردن منو اولش گفتم نه بزارین برم دستشویی داد میزدم گفتن نه سر بچه هست هی میگفتم نه گفتن باشه مدفوع کن زور بزن مدفوع کن منم شروع کردم پاهامو گذاشتن روی جا پایی گفتن دستامم بزارم پشت پام زور بزنم منم کلاس رفته بودم بلد بودم دردشم دقیقا انگار نصف بود زور زدم حتی پاره هم کردن بعد سر بچه که اومد بیرون میگفتن همینه افرین بازم زور زدم که ساعت ۱ و ۴۰ دقیقه محمد آراد بدنیا اومد گذاشتنش روی سینم ولی بچم خیلی نفساس بد بود گریه هم کرد وزنشم ۲۹۲۵ قد ۵۰ بود پشتشم که جفت اومد بیرون زیاد درد نداشت زور زدم اونم اوک شد ساعت ۲ بود که همه رفتن فقط خانم صفایی با سال دومی موند بخیه زدن ۲۰ دقیقه اونم تموم شد همسرم بهم کیک و ابمیوه داد و پسته و خرما منم خیلی سرحال بود بخیه هارو هم اصلا حسی نداشتم
همسرم یه ربع به سه رفت به مامانم خبر بده که بیاد منو میخان ببرن بخش محمد آراد هم قرار بود چون من متفورمین میخوردم ببرش فردا بیارنش بعد یه خانمه دیگه هم بود ۳۸ هفته بود اونو اسپینال کردن ولی از ساعت ۲ بالا سرش بودن تا ۴ که بچش بدنیا بیاد