عمیقا دلم واسه وقتایی که پسرم اینقدری بود تنگ شده🥺❤️
یادمه اون موقع دوران اوج کولیک نیکان بود😓
شبا واسه آر‌وم شدنش توی ماشین میخوابیدیم😅
پسرمم با وزن ۲۳۰۰ دنیا اومد حرفای بقیه اذیتم میکرد🙃
۹ماه‌ ویار سخت داشتم هرروز میرفتم سِرُم تزریق میکردم به بچه آسیبی نرسه
از ی طرفم نمیتونسم از سرکارم استعفا بدم و تا ماه ششم بارداری شاغل بودم
و همش خودمو سرزنش میکردم واسه وزن پسرم🙃
افسردگی زایمان شدید داشتم و فقط میخواستم گریه کنم 😣
حتی وقتی شبا واسه آروم شدن نیکان میرفتیم توی خیابون شوهرم توی ماشین مواظبم بود من یکم قدم میزدم که حالم بهتر شه😓
اونقدر استرس وزنش رو داشتم
که هر سه شب یکبار با وزنه ی سوپری وزنش میکردم🫠
اونموقع اینقدر کوچولو بود که خیلی کم پیش میومد لباسی اندازش باشه
یادمه مامانم واسه اینکه حال من خوب شه
دوباره رفت کلی لباس سایز دو صفر گرفت که ذوقم کور نشه🥺
از بس خودم دل و دماغ نداشتم همسرم مرتب لباسای پسرم رو واسش میپوشوند میگفت ببین اندازش شد❤️
از یه طرفم شیردهی واسم سخت شده بود
هم وزنش کم بود،هم شیرم کم بود و هم پسرم سخت سینه میگرفت
و چون روزای اول زردی داشت بهش شیرخشک داده بودم و عادت کرده بود😅
اطرافیان هم مرتب نصیحت میکردن که شیر خودتو بده
و من نمیتونستم به بقیه بفهمونم که چقدر حال من بدتر میشه
وقتی میبینم پسرم سیر نمیشه و گرسنه میمونه 😓
هم حال روحیم هم جسمیم داغون شده بود
و وقتی پسرم ۴۰ روزش بود تصمیمم رو گرفتم
و با اینکه روزی سه چهار بار بیشتر شیر خودم رو بهش نمیدادم
کلا بهش شیرخشک دادم و همسرمم وقتی دید حالم اینجوری بهتره
مخالفت نکرد و همراهیم کرد
الان به حال اون روزام گریم میگیره 😢
ولی نمیدونم چرا دلم تنگ شده😬😂❣️

تصویر
۴۰ پاسخ

تو تنها نیستی دوست مجازی من💞
امیدوارم غم و افسردگی بره گمشه از زندگی ما مامانایی ک تازه وارد دنیای مادرشدن شدیم 🥲

ایخدا چققققدر نمکهههه😩😩😩

دقیقا همه حرفاتو تجربه کردم♥️
عزیزم چرا شیرخشکشو عوض کردی؟!

هزاران بار ناشکری کردم هزاران بار خودمو زدم گریه کردم پا به پای بچم زجه زدم از خدا خواستم روزای سختم تموم شه چون دیگه نمیکشم خیلی ضعیف شدم خیلی عصبی شدم امیدوارم بشنوه صدامو
ولی بازم شکرش ک پسرم سالمه و بهتر داره میشه هرروز ❤️‍🩹🤕

ولی من اصلا دلم برای اون روزا تنگ نمیشه
از روزی ک باردار شدم ویار شدید داشتم تا ۶ ماه ۱۰ کیلو کم کردم روزای آخر اینقدر داغون بودم ک دیگه آمپول و سرم و هیچی روم جوابگو نبود و فقط از حال میرفتم دوماه هم استراحت مطلق بودم چون از بس بالا آورده بودم بچه اومده بود پایین و احتمال زایمان زود رس داشتم و آخرم ۳۳ هفته زایمان زودرس کردم
بچم به دنیا اومد ۱۸۰۰ یک کف دست بچه بود ک بستری شد بیمارستان با بخیه های سزارین و کمر خم هی برو هی بیا بعدشم اومدیم خونه پسرم چون نارس بود و فکش خیلی ضعیف بود حتی نمیتونست سینه و شیشه بگیره
انگشتی شیر میخورد انگشت کوچیکمو میزاشتم تو کامش مک‌میزد با سرنگ شیر میریختم و گاواژ داشت تو بینیش هی باید از اون شیر میدادم بهش و هردفعه واسه اون جسم نحیفی ک‌عرضه ی نگه داشتنشو نداشتم قلبم هزار تیکه میشد و میشه ❤️‍🩹😭
و بعدش هرروز یک دکتر
چشم پزشکی سونو مغز سونو کلد سونو کلیه سونو لگن سونو صفرا آزمایش خون آزمایش کف پا۴ مرحله آزمایش ادرار و اکو قلب ودنیایی دکتر ک ببیینن همه جاش اوکیه یا نه
هنوز یادم نمیاد یک ساعت کامل خوابیدم باشم تو این ۵ ماه
کولیک شدید رفلاکس شدید و شن ریزه باعث میشد به شدت بی تاب شه و یک ثانیه آروم نشه🥲😭
حالا این وسط همه میگفتن فقط شیر خودتو بده چون نارس بوده براش بهتره
حالا پسر من از روز اولم خوب سینه نمیگرفت چون‌ نوک نداشتم با رابط به زور بهش دادم قبلشم ک همش میدوشیدم و چون از اول مک نزد و هنوزم مکاش خوب نیست شیرم خیلی کم شد و اولا تا همین یک ماه پیش کلا سینه میگرفت روزی دوسه بار کمکی کم کو هی کمکی بیشتر شد و شیر من کمتر حالا شده شیر خشکی و شیر خودم شده یکی دوبار درروز و من غمگین ترینم
اما چه کنم ؟اینا قسمت من بوده

وای ک دقیقا مث من بوده اوضاعت منم با اون اوضاع شیرنخوردن تا سه ماه کنار اومدم ب زور شیر میخورد همش استرس و نگرانی بابت شیرخوردنش داشتم از وقتی کلا شیرخشکی شد دیگ ذهنم اروم اروم شد

وسر منم با وزن 2840بدنیا اومد حرف اطرافیان خیلی اذیتم میکرد میگفتن چقد ریزه لباساش تنش گشاده همین الانشم با اینکه وزنش خوبه بازم میگن خوب بهش نمیرسی تپل نیس پسر منم سیمیلاک میخوره و شیر خودم

الهی جوجه 🙏🏻😍

عزیزم ۶ماهگیش وزنش جند یود پسر منم با وزن کم ب دنیا اومد 🫠

عزیزم الان چنده کیلوعه؟
چه شیری خشکی میدی ؟
دختر منم با وزن 2400 دنیا اومد 6 ماهگی 6800 بود

عمیقا درک میکنم چون منم مشابه همین شرایط تورو داشتم🥹🩷

خب خداروشکر که ازون دوران هم عبور کردید
قطعا خدا به ما مامانا یه قدرتی میده که بتونیم ازپس این دوران سخت ولی شیرین تر از قند بربیایم🫠🙃🙂🥰😇
تااینجای کار خسته نباشی مامان جان
الهی که بعد از این هم در پناه خدا سلامت باشید 🤲🏻🌷🪻🌼🌻

همیشه خواننده خاموش تاپیکات هستم و انرژی مثبت میگیرم از تاپیکات
در دهن مردم همجوره بازه به مسیر خودت ادامه بده و کار خودتو کن هرکی هرچی دلش میخواد بزا بگه😘😘😘

منم خیلی سختی کشیدم همش دلم می خواد رادمهر 6ماهه بشه بزرگتر بشه پسر کن نه شب خ. آب داشت نه روز طوری شده بودم همش گریه غصه انگار دنیا رو سرم خراب شده بود پسرم برای زردی 3شب بستری شد بعد از اون هم یبوست ک لیک شدید و...... خدارو و شکر الان خیلی بهتره ولب بغلی شده شدید منکه فکر نکنم دلم برای 3ماه به پایین تنگ بشه 😂

پسرم ۲۲۰۰ بدنیا اومد با قد ۴۶ فک کن چقد کوچولو بود

ای جانم ماشالله❤️

چقدر درک کردم حرفایی که گفتی ولی پسرمن شیرخشک هم نمیخورد و بعدم رفلاکس پنهان گرفت شیر خودمم نمیخوردبه اضافه تصادفی که ۲۰ روز بعد زایمان اتفاق افتاد وداغون شدن جسمی و حال روحی هزار برابر بدتر وبدتر از بعد زایمان
ولی بازم دلم واسه اونموقع هاش تنگه😭

چقدر فندق بوده🥺😍

پسر من ۳۸۵۰ به دنیا امد مادرشوهرم امد بیمارستان گفت این باد الکی خیلی کوچلو نمیدونم ما ایرانی ها چرا یکم به فکر سلامت بچه نیستیم از این شاکر نیستیم خدا بهمون بچه سالم عطا کرده فقط اطرافیان به فکر وزن بچه هستن بابا دندون درمیاره هرچقدرم تپل باشه لاغر میشه کاش این اطرافیان یاد بگیرن مادر ۹ ماه تمام کلی سختی تحمل کرده باید بعد زایمان بهش روحیه بدی نه آزارش بدی

چه دلم برا کوشولو بودن آیهان تنگ شد
الان که هر روز دارن بزرگتر میشن ماشاالله
🤍

بچه من وزنش سه و سیصد بود مادرشوهر اومد دیدنش به همسرم گف مطمئنی وزنش سه و سیصده؟ خیلی ریزه! انگار ما به شوهرمم دروغ گفتیم🤐🤐🤐
سه روزگی هم خواستیم ببریمش دکتر مادرشوهر باهامون اومد بچه رو گذاشتیم رو ترازو دکتر وزنش رو اولین بار اشتباه گف ۲۶۰۰ یهو مادرشوهرم زد به شوهرم گف دیدی من گفتم وزنش کمتره؟ شوهرم به دکتر گف تو بیمارستان به ما گفتن سه و سیصد دکتر دوباره وزن کرد گف آره درسته دهن مادرشوهر بسته شد
خیلی دلم میخواست اون لحظه یه چی بگم بهش 🫤🫤🫤

من سر بچه‌ام اذیت نشدم هرکاری خودم خواستم کردم دختر کوچیکی تا شش ماهگی افت وزن خیلی شدید کرد سینه از اول خیلی بد میگرفت تا میومد بخود دختر بزرگی اونم دوسالش بود به هر بهونه نمیذاشت شیر بدم آخرم شش ماهگی شیر خشکی کردم از شش ماهگی تا یه سال و چهار ماهگی رفت رو دور تند دندون دراوردن تا الان که رفتم واکسن ۱۸ ماهگی زدم خیلی خوب بود همچی منو شوهرم رازی هستیم از اینکه بچم شیرخشکی شد الان واسه خودش یه شیطونی که نگو
این که بچه های من دختر خواهرشوم یه ماه از بچه شما کوچیک تره خانم کوچول ماهم سه بار رفت و برگشت به خاطر رفلاکس پنهان که داشت اونم یجورایی مثل بچه شما مامانش رو سرشونه بزرگش کرده اصن جاش اونجاست 😅

به خدا روز نیست که یاد اون روزا بیفتم و داغون نشم هم جسمی هم روحی داغون بودم حرفهای بقیه به شدت اذیتم میکرد ولی الان میگم کاش لذت کوچولو بودن نی نی رو می‌بردم ولی متاسفانه افسردگی و ده تا چیز دیگه نذاشت اصلا

دختر من ۳۲۰۰ بود بهش میگفتن بچه موش چون خودم چاق نشده بودم و شکم نداشتم فکر میکردن از قصد کم غذایی کردم با اینکه اینجوری نبود مردم زر زیاد میزنن

منم دلم برای نوزادی ماهلین خیلی تنگ میشه
نیکان نااااازم🥹🫶🏼

خدایا فندوق رو نگا 😍
و اینکه یه دستمریزاد به این شوهر فهمیده ماشالله بهش 👌

آخ که حرف دل منو زدی منم شیرم نیومد. پسرم با وزن کم اونقدر حرف شنیدم. وهیچ شیر خشکی به بچه ام نمیساخت. تو مادرت کنارت بود من تنها شهر غریب ودلم از همه شکسته بود ومادرمم ازم دور. ولی خداروشکر گذشت.

عزیزم زودتر از موعد زایمان کردی که نیکان جان با وزن کم بدنیا اومد ؟؟

خداروشکرررررر که سالمه
واقعا ما مامانا خیلی گناه داریم نباسد انقد ب خودمون سخت بگیریم
عزیزم چند هفته دنیا اومد جوجه؟

نیکان جیگر خوشگل😍😍🧿

عزیزم خداروشکر که گذشت و خداروشکر برای داشتن همچین همسر خوبی😍

وااییییی چقدر منی پسر منم اصلا وزن اضافه نمی کرد وزن تولدش ۳۴۰۰بود وزن ۴۰روزگی ۳۸۰۰دکترش برا شیر خشک نوشت با شیر خودم سیر نمیشد نمیخوابید خانواده شوهرم همش میگفت شیرتو بده میگفتم سیر نمیشه گریه میکنه انگار نمیشنیدن خیلی اذیت شدم زردیش هم ۱۲ بود طول شد خوب بشع الان که تابپک تورو دیدم بغض کردم

تک تک اینایی که گفتی رو قشنگگگگ لمس کردم به شدت
دقیقا همین حال رو داشتم
و همش گریه
تجربه ای از بدخواب شدن مجدد تو 4ماهگی دارین؟

دختر من دقیقا این شرایطو داشت وزن پایین حرف مردم شیرم سیرش نمیکرد دکتر میگفت شیر خشک مادرشوهرم میگفت نه حتما شیر مادر بده تا صبح بیدار میموند گریه می‌کرد ویار شدید دوران بارداری جوری که ۸کیلو کم شده بود وزنم وای داغون شدم واقعا ولی بازم دلم تنگ میشه برای اون روزا برای وقتی که اولین بار تو بغلم گرفتمش 😍

الهی بگردممم🥲🫂
منکه حرفای بقیع اصلا برام مهم نبود شوهرمم هوامو داشت نمیذاشت حرفای اونا روش تاثیربزاره

ای جانم عزیزم

دقیقامنم دلم برای اون روزاش تنگ میشه پسر منم باوزن2600به دنیا اومدالبته خداروشکرفقط بخاطرزردیش ورفلاکسش تا2ماهگی شیرخشک خوردودیگه شیشه رونگرفت فقط شیرخودم ومیخوره ماشاالله الان وزنش خوبه

عزیز واکشن چهارماهگی بردیش مرکز بهداشت ، وزنش چقدر بود؟؟؟

دوران بارداری و زایمان واقعا تروماست برای من که قشنگ عذابه حتی یادش میوفتم گریه ام میگیره خیلی کم پیش میاد کسی درکت کنه من دو ماه اول بعد زایمانم فقط دنبال یکی بودم که منو بغل کنه خیلی احساس تنهایی میکردم ولی خداروشکر گذشت و من دیگه هرگز چنین تجربه ای رو نمی‌خوام تکرار کنم

دختر من وزنش۳/۵۰۰بود اطرافیان میگفتن کمه
بابا چه کمی آخه بچه فیل که نمیخواستم به دنیا بیارم اینو بگم بهت دهنو مردمو‌نمیشه بست .

سوال های مرتبط

مامان ارغوان مامان ارغوان ۸ ماهگی
تجربه روزهای سخت از زردی دخترم
مینویسم چون اون روزا کسی نبود اینا رو به من بگه و شاید تاپیک من به یه نفر مثل خودم کمک کنه
دخترم با وزن ۲۷۰۰ سزارین دنیا اومد.تو بیمارستان خیلی سینه ام شیر نداشت و قطره ای میومد.گفتم بهش شیرخشک بدم اما ماما ها تو بیمارستان گفتن نه بچه با همین سیر میشه و نگران نباش.قبلش هم خانه بهداشت اینقدر از معایب شیرخشک گفته بود که فکر میکردم اگه بچه ام شیرخشک بخوره بهش ظلم کردم.سر سینه ام هم کوچیک بود کلا بچه به زور میتونست سینه رو بگیره.اومدم خونه و همش در تلاش که بچه از سینه شیر بخوره.بعد سه روز دیدم زرد شده .رفتیم دکتر وزنش هم شده بود ۲۲۰۰.سریع بیمارستان مفید بستری شد.از کم آبی و گرسنگی زردی گرفته بود و تو خونش عفونت نشون میداد.بماند که تو خود بیمارستان تا یک هفته که مرخص بشه چه عذابی کشیدیم و چه قدر من اون روزا گریه کردم برای جای آنژیوکت ها که روزی چندبار عوض میشد.دوستانه بگم که اگه دیدید شیرتون روزهای اول کمه،اصلا به حرف کسی گوش ندید و‌ سریع شیرخشک بدید .
#سزارین #شیردهی #شیرخشک #شیر_مادر #بارداری
مامان قند من مامان قند من ۱۱ ماهگی
مامان آرسس مامان آرسس ۱ سالگی
.ولی من بعد از اون شب دیگه شیر خشک ندادم میگفتن حجم زیاد دادی و...نباید معده بچه رو پر کنی و از این حرفا کولیک شدید هم داشت گاهی اینقدر از درد سینه ها رو میمکید که مالی میشد و گشنه میموند ولی کم پیش اومد بیشتر وقتا شیرم لباسمو خیس میکرد از دو ماهگی تا چهار ماهگی درگیر اسباب کشی و....بودیم شیرم کم بود ولی خودمم متوجه نمی‌شدم و بچم گشنگی خیلی زیادی پیشم کشید دو ماه تمام و توی اون دو ماه فقط ششصد گرم اضافه کرد و قد هم اصلا اضافه نکرد .از چهار ماهگی تا شش ماهگی کلی ویتامین و مکمل و ...دادم با دستور دکتر و شیر خشک دادم دیگه و سعی کردم روی ترس و وحشتم پا بزارم بهتر شد یک کیلو صد گرم توی اون دو ماه اضافه کرد و چهار سانت هم قد .ولی هنوز لاغره و قدش مخصوصا زیر نمودار نوبت دکتر غدد شیراز گرفتم ببرمش بوشهر هم بردم خوب نبود دکترش.اون موقع که پسرم اشتها داشت و طلب شیر میکرد من از ترس خفگی کم دادم بهش گاهی هم اصلا نفهمیدم که گشنششه فکر میکردم از دندونه و درد داره و...حالا که من می‌خوام بهش بدم دیگه نمیخوره خیلی .حالم مدت هاست خیلی بده دارم عذاب میکشم هر کاری بگید کردم برای وزن و قدش نگران قدشم خیلی با پسرم چه کردم من😔
مامان علی مامان علی ۱۵ ماهگی
چرا این عذاب وجدان دست از سرم بر نمیداره که نشد شیر مادر رو بدم 😭 تا چهارماهگی پسرم فقط شیر خودم خورد بعد از اون با سینه لج کرد و کلا شیر نمیخورد از دوماهگی تا چهارماهگی فقط تو خواب میخورد دیگه چهارماهگی چهار پنج ساعت بیشتر میشد نمیخورد هر کار میکردم
یا اصلا سینه نمی‌گرفت با وجودی که شیشه بهش نداده بودم دیگه طاقت نیاوردم رفتم شیر خشک گرفتم و هی شیر خودم میدوشیدم با شیشه بهش میدادم اگه هم نمیخورد چند بار هی دهنش میکردم تا یکم بخوره با شیشه خیالم راحت باشه نصف شب هر دو ساعت پا میشدم سینه دهنش میکردم تا از سینه نیفته دلم خوش بود الان دوماه گذشته دیگه حتی نصف شب سینه نمیگیره 😭 دیگه شیر هم ندارم فقط شیرخشک میخوره بازم هر شب به امید شیر خودم بیدار میشم ولی نمیگیره ...شیر خوردنش خداروشکر خوب شده ولی دیگه از شیرم افتاد و من هر روز کارم گریه و غصست از بس شنیدم و گفتن شیر مادر بهتره شیر خشک خوب نیست تو گهواره هم خیلی تایپیک و جواب دیدم میگن شیر مادر فقط بدین خیلی خوبه و من واقعا دلم می‌شکنه هر چی می‌خوام فراموش کنم نمیشه یکم دلداریم بدین 😭 همش عذاب وجدان دارم نکنه من کم تلاش کردم 😭 اگه شیر خشک بده پس این همه بچه با شیرخشک بزرگ شدن چی مشکل دارن؟ خودم شیرخشک خوردم و هیچ فرقی با بقیه ندارم از لحاظ جسمی
لطفاً تو تایپیک ها اینقدر نگین شیر مادر خوبه هیچی شیر مادر نمیشه دل خیلی ها مثل من می‌شکنه واقعا 😔