۱۴ پاسخ

صبح اهم سسک کردیم شبم خوابیدیم🙂🤣
زمان مهم نیس هرجا دلش خواست میکنه🤣😅

صبح رو با بچه داریو کارای حونه،شبم با گریه واشک،،امشب دوباره فیلم کشته های دی ماه رو از تلوزیون دیدم خواب از چشام گرفته شده دلم آرومو قرار نداره همش قیافه زنی رو که با چشمای باز فوت شده میاد جلو چشام،،فقط میگم خدایا خوب ببین مبادا از یادت بره با بنده هات چیکار کردن😭😭😭😭

صبح با همسری و بچها رفتیم بازار حدود ۱۰ ونیم بود..چون بچها دیر بیدار شدن صبحونشونم برداشتم.اول کمی خرید کردیم بعد رفتیم پارک صبحونه و چایی خوردیم بچها هم بازی کردن .بعد دوباره رفتیم ادامه خرید که تاساعت ۲ طول کشید بعد اومدیم خونه .ناهار و بعدشم جابجا کردن و خرد و چرخ کردن گوشت و مرغایی که خریده بودم و بارگذاشتن عصاره پامرغ . تدارکات شام و شستن ظرفا و به معنای واقعی کلمه جر خوردم امروز🤣🤣🤣

بچه هام ساعت۷بیدارشدن هر۳تا 😐
یکی همون اول بهونه پستونکشو گرفت،پسرمب ا دلدرد و نوزادم شیرمیخاست همزمان باهم گریه میکردن😐
ناهار خداروشکر همسایم برام اورده بود بعد ناهارخابوندمشون بیدار که شدن شام درست کردم بردمشو تو پارکینگ بازی کردن حسابی گفتم خسته بشن زود بخابن.شام که خوردیم خاستیمب ا شوهرم فیلم ببینیم ۳تایی انقد گریه کردن هردومون اعصابمون خورد شد اومدی تو اتاق که بخابن اولین نفر شوهرم خابش بزد😐😐😐😂
قرار بود بیداربمونه حرف بزنیم یکم غر بزنم خالی بشم.
حالا منمو ۳تا بچه ها بیدار مث جغد تو تاریکی دارن بازی میکنن😂😂
این وسطا نوزادم بخاطر کولیک گریه میکنه😂
خدایا شکرت

صبح با گریه بچه شب هم با گریه بچه😂

صبح که همسرم رفت سرکار از ۶نیم بیدارم پسرم خاب بود اومدم تموم عکسا رو گوشیمو ریختم رو لپ تاب چون حافظش پر شده بود بعد هم نار گذاشتم تا همسرم اومد ناهر خوردیم شد ۳نیم بعدم پسرمو بردم تو کوچه با بچه ها بازی کرد بعدم رفتیم بیرون خرید بعدم خونه الان خسته ترینم منتظرم شامم حاظر بشه بخوریم بخابیم🫣

از صب ساعت ۸ درحال تمیز کاری انباری مامانم بودیم تا ۷ عصر . در له ترین حالت ممکن هستم

نصف روز من به ظرف شستن و غذا پختن میگذره هر روز نصف دیگشم تمیز کاری و مرتب کردن خونه و کشوهای لباس ارغوان که هرگز مرتب نمیمونه از بس فضول هست این دختر همه را میریزه یا اسباب بازی میخواد برداره از کمد دیواری کل اسباب بازی را ولو میکنه تو اتاقش نمیشه وارد اتاقش شد الانم در این مرحله هستم که عروسکش را گذاشته رو سرم نمیزاره تکون بخورم که یه وقت نیفته

عقد کنون دخترخاله امه فردا از صبح دارم دورخودم میچرخم خسته شدم خوبه مهمونیم اگه خود عروس بودم وقت کم میاوردم 😂

در خسته ترین حالت ممکن🥴🥴 چون عروسی دختر عمو بود حسابی قرش دادم 🥰💃💃💃
بعدش هم کلی گریه کردیم 😭😭😭😭😭
دختر عموم شهر غریب رفته
منو خواهرم و دختر عموها رفیق و خواهریم الان که رفته سختمون بود 🥺🥺
ایشاالله خوشبخت بشه😍

ساعت ۱۱ بیدار شدیم
صبحانه
ناهار پاستا
ناهارو خوردیم
بردمش کلاس مونتسوری تا ساعت ۵
بعدشم یه چرخ تو خیابون
ساعت ۶ اومدیم خونه
کارتون و بازی تا ۹
۹ شام بقیه پاستا رو خوردیم
دوباره بازی داریم تا ساعت ۱۲😅

با خستگی،هنوزم خستم،دلم یه خواب کامل میخواد از اینا ک هر نیم ساعت بینش پانشم برم بشاشم🫠

صبح رو باکار با خواب با کوچه 😂😂
شبم با خواب🤣🤣

با گریه 🙃💔

سوال های مرتبط