وای وسط اینهمه کار یهو یاد روزی افتادم ک فهمیدم باردارم 🙂 اخرای اردیبهشت بود....
بعد پریودیم خونریزی تموم نمیشد 13 روز بود تموم نمیشد رفتم نوبت سونو گرفتم گفتم شاید کیسته اینجوری شدم، شب هم نوبت سونو داشتم هم دکتر زنان هرچی منتظر موندم از مطب دکتر سونو بهم زنگ نزدن رفتم دکتر زنان گفت باید آزمایش بارداری بدی من کلی خندیدم بهش گفتم من پریودم آخه چ آزمایشی گفت تو حالا آزمایش بده، به شوهرم نگفتم، گفتم یه آزمایش نوشته فردا باید انجام بدم ساعت 3 قرار بود جوابش بیاد ناهارم نخوردم رفتم نشستم تو آزمایشگاه هیچکی نبود بعد از کلی انتظار خانومه ک اونجا بود اومد گفت شما عدد بتات خیلی بالاست باید دوباره آزمایشت رو چک کنیم باید صبر کنی گفتم یعنی چی بتا بالاست گفت مگه نمیدونستی بارداری؟!!!! گفتم چیییییی؟؟؟؟!! گفت بارداری 🙂من سه سال اقدام بودم و کلا بی خیال شده بودم، شووووکهههههه شدممممممم دست و پاهام داشت میلرزید از شوک خانومه رفت من نشستم گریه کردم کلی از شدت استرس و شوک 😬😢 شوهرمم همون موقع اومده بود دم در دنبالم نرفتم بیرون گفتم تا ببینمش اشکم در نیاد میفهمه گفتم صبر کن جواب آماده نیست، خلاصه ک جواب آماده شد فوری رفتم نشون دکتر بدم شوهرمو فرستادم خونه ک ناهار بخوره دکتر دید جوابو سونو کرد صدای قلبش رو شنیدم و زدم زیر گریه با بهت و حیرت و ذوق و خلاصه همه چی اومدم خونه شوهرم داشت ناهار می‌خورد یه نفس عمیق کشیدم سونو رو نشونش دادم گفتم اینم بچت 😂 اون هنگگگگگ کرده بود قاشق رو انداخت با شوک میگفت چ جوری آخه؟ مگه پریود نبودی؟؟!! 😂 بغلم کرد کلی گریه کرد تا چند روز همش میگفت باورم نمیشه 😂وای ک چ روزایی بود

۱۲ پاسخ

عزیزم یعنی واقعا پریود شدی و باردار هم بودی مگه نمیگن باردار باشی دیگه پریود نمیشی؟؟

منم خدا سوپرایزم کرد منم یه سال بود اقدام میکردم باردار نمیشدم همسرم مشکل داشت رفت عمل کرد دکتر به روی خودم گفت شما طبیعی باردار نمیشین همسرتون ضعیفه بعد کلی دارو امپول به همسرم دکتر برگه نوشت به دکتر زنان که برا ما ای یو ای انجام بدن بعد دکتر زنان بهم دارو داد گفت برو پریود که شدی سه روز اول حتما بیا منم اسفند ماه بود بی صبرانه منتظر پریود شدن بودم همه کارهای عیدمو انجام داده بودم تو اون یه سال که هروقت پریود میشدم ناراحت میشدم این بار هرروز منتظر بودم پریود شم من پریودام هردفع یه هفته ده روز جلو مینداخت برا همون روز دقیقشو نمیدونستم همسرم یه کاری داشت دوروزه رفت تهران تا برگرده رفتنی بهش گفتم سینه هام درد میکنه حال ندارم امروز فرداس که پریود شم برو زود بیا که بریم ای یو ای بعد همسرم رفت من رفتم خونه مامانم خواهرم و مامانم میگفتن تو زیاد میخوابی بارداری منم گفتم برین بابا سینه هام درد میکنه خودم میدونم امروز فردا میشم با اصرار خواهرم سه ظهر رفتیم بیبی چک خریدیم اومدیم انجام دادم و فوری خط افتاد من باور نکردم گفتم برو بابا ما قراره بریم دکتر ما طبیعی نمیشم خااصه من قبول نکردم عصر رفتیم ازمایش دادم جوابش اومدو فهمیدم که بله باردارم همسرم چند بار زنگ زد هی میپرسید چیشد پریود شدی منم نگفتم بهش گفتم شدید درد دارم امشب حتما میشم صب زود رفتم ترمینال دنبال همسرم تا نشست ماشین گفتم چشماتو ببند ازمایشو گذاشتم جلوش انقد خوش حال شد انقد خوش حال شد میگفت دختر بهترین خبرو بهم دادی روزمو خوب کردی

حالا واسه من برعکس بود دقیقا حالم بد بود و پریودم بودم نمیدونم چرا از حالت تهوع و بی حالی شدید گفتم برم ازمایش بدم شاید تیروئیدمه داره اذیت میکنه رفتم ازمایش دادم رفتم خونه به شوهرم گفتم دو ساعت دیگه برو جوابو بگیروقتی اومد خونه دیدم لبخندای موذیانه میزنه گفتم چته گفت سلام مامانی🥰 گفتم چی؟😳گفت مامان شدی🥹 یکم اشکم دراومد بعد گفتم چرا خودم نرفتم جوابو بگیرم اخه به فکرمم نرسیده بود اصلا

اخی چه قشنگ بود و چقدر حس خوبی داشت 😍😍😍😍

چقد شیرین بوده داستان بارداریت ،این سورپرایز اصلی بوده برات خدا حسابی با برنامه جلو رفته😍😭

منم اخرای اردیبهشت فهمیدم باردارم😍

چقدر خوب
عزیزم

عزیزمم🥺اشکم در اومد،خدا دختر کوچولوتو برات حفظ کنه

چه قشنگ😍😍

آخی عزیزم چه قشنگ🥹🥹

خداروشکر عزیزم ایشالا همه دلتون خوش باشه
ولی ی استرس ب استرس هامو اضافه کردی ک😂😂😂😂

😍😍😍عزیزم

سوال های مرتبط

مامان تیاراورادمهر مامان تیاراورادمهر ۲ سالگی
بوقت درددل #اکثرا دوستان میدونن داخل ازمایش بارداریم ترویید کم کار داشتم بهداشت بهم گفت برو پیش متخصص زنان دیروزساعت۱ داخل ۵۰درجه گرما به پسر خواهرم گفتم بیاببرم شهر اونم اومد یه ۵۰۰تومنم پول بهم داد پسرمم بردم با خودم .بعد ساعت ۲دکتر اومد کلی هم پول وزیت دادم بهم گفت ما نمیتونم برا تروییدت دارو بدیم باید بری پیش متخصص داخلی منم خواستم بیام خونه گفتم دیگ اینقدر پول اسنپ ۷۰تومن ندارم بدم 💔 یه کیک با ابمیوه گرفتم رفتم نشستم داخل زایشگاه زنان زیر کولر تا ساعت ۵بعدازظهر که دکتر داخلی بیاد رفتم پیش منشی گفت وزیت چهارصد تومن از اونجا برگشتم رفتم یه متخصص داخلی دیگ دیدم رفتم پیشش گفت وزیتش ۲۴۰ وزیت شدم دکتر برام دارو نوشت با یه ازمایش گفت داروهات بخور ۲۹روز دیگ باید بیای ازمایش بدی منم داروهام نگرفتم خواستم اسنپ بزنم خونه دیدم هزینش زیاده پیاده کلی راه اومدم تا سر چهاراه که ایسگاه شهر خودمون بود ماشین گرفتم اها راستی رادمهر پی پی کرد به خودش😂 گفتم پسرم اذیت میشه دوباره بردم داخل ازمایشگاه پوشاکش عوض کردم.اینو همه ربط به این داشت چطور متخصص زنان بلد نیس قرص ترویید بنویسه برام که من باید پول دو وزیت بدم لعنت بهشون خودمون داریم از گوشت خودمون میخوریم 💔
مامان محیا مامان محیا ۲ سالگی
سلام ب همگی
وای خدا امروز خیلی بخیرگذشت خداروهزاربارشکر
دخترم تواشپزخونه بود بغلش کردم همون موقع حس کردم یکم بهش فشاراومد ولی جدی نگرفتم بعد توبغلم بود دیدم دستشو گرفته و نق میزنه دیدم دست چپشو میماله و گریه میکنه دستشو از آرنج خم کردم بیشتر گریه کرد وای اینقد استرس گرفتم ک نگو شوهرمم بیرون بود شیرش دادم ک شوهرم اومد گفتم دست بچه اینطوری شده بعد سریع لباس پوشیدیم بردمیش پیش ی پیرمرده ک شکسته بنده(اخه شوهرم میگه دکترا هیچی بلد نیستن چن سال پیش ناخن پاش شکسته بود اونام تا زانو گچ گرفتن الان ناخنش کج جوش خورده)خلاصه خدا خیرش بده مرده رو تا نگاه کرد رو ب من گفت بدجور بغلش کردی شونش در رفته بعد شوهرم گفت ن خورده زمین(من از ترس اینک قشقرق درست نکنه الکی گفتم من تواتاق بودم توحال خورده زمین )خلاصه شونشو جا انداخت خداروشکر دیدم بعدش دستشو حرکت داد و تونست باهر دوتا دستش اشیا رو بگیره وای چقد استرس کشیدم گفت تا ۲روز مراقبت کنید چون کوچیکه سریع خوب میشه
توروخدا مواظب کوچولوهاتون باشید الکی الکی اینقد راحت دخترم کلی اذیت شد بمیرم براش😭😭😭