۲ پاسخ

وای دخترمنم چندروزه اینجوریه واقعا نمیکشم دیگه الکی الکی وسط بازیو خنده میزنه زیرگریه جیغ میزنهههه نمیدونمم چشه

وای ک چقد منی
از صبح تنها بودیم دخترم دیوونه ام کرده هی گریه میکرد و من فقط ساکت میموندم نگاش میکردم ک یوقت دعواش نکنم
چون چندوقت بود دعواش میکردم عذاب وجدان گرفتم
حالا میبینم کار خودشو میکنه منم سکوت میکنم اگه بیاد بغلش میکنم تا اروم شه
لابد تو این سن اینجورن
منم باردارم و دیوونه شدم باهاش
اصلا وقت نمیکنم ب خودم برسم ب خودم و نینیم فکرکنم حتی

سوال های مرتبط

مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا ۲ سالگی
خب امروزو میزارم جزو بدترین روزای زندگیم

بچم صبح زود خواب بد دید بیدار شد با گریه و نتونست دیگه بخوابه ، دیگه تا ظهر یک سره نق نق و بهونه ، حین نق زدنش سعی میکردم بازی کنم باهاش حواسشو پرت کنم کارامم بکنم ، دیگه تا ظهر که فقط گریه و نق ،ظهر زود نهارشو دادم خوابید ولی خیلییییی زود بیدار شد باز ، عصر بردمش بیرون یکم با بچه ها بازی کرد حالش بهتر بود خوب بود ، اومدیم خونه لباساشو در نمیاورد نق و گریش شروع شد ، خودشو خیس کرد گفت بکن ، کندم لخت مادرزاد میچرخید برا خودش ، بعد از رو مبل با صورت خورد زمین نصف صورتش کبود شد ، ارومش کردم ، خواستیم بخوابیم میخواستم لباس بپوشونم نمیپوشید لختی میخواست باشه ، دیگه به زور پوشوندم گریش شروع شد تااااااا یک ساعت و نیم بعدش فقط جیغ زد و گریه کرد و ..... میگفت نخوابیم ، لباس نپوشیم ، دسشویی نرو ، جورابامو پام کن
دیگه جوراباشو پوشوندم دستشو فشار دادم با حرص گفتم ببین دیشب گریه کردی گفتی نخوابیم ولی خوابیدیم ، امشبم گریه میکنی نخوابیم ولی بازم میخوابیم ، فردام اگه گریه کنی بگی نخوابیم بازم میخوابیم چون شب وقت خوابه ، باید بخوابیم ، لختم نمیتونی بخوابی ، دسشوییم هرکی داست باید زود بره ، باز دو ساعت گریههههه اخر سر گفت مامان کارت بد بود دستمو فشار دادی ، داد زدی ( که البته داد نزدم ولی با لحن تند صحبت کردم )
گفتم اره مامان عصبانی بودم چون دسشویی داشتم ولی تو گریه کردی که نرو و اینا ، کارم بد بود معذرت میخوام، بعد پرسیدم کار تو خوب بود گریه کردی جیغ زدی انقدر ؟
بعد دوباره کلی گریه کرده ، که حواسشو با برنامه کودکا و داستانا و اینا به زور پرت کردم ، دسشویی رفته اومده از حال رفته از بس گریه و جیغ زد
مامان 🩵شاهان&آیهان🩵 مامان 🩵شاهان&آیهان🩵 ۲ سالگی
چقد بدم میاد یکی د قولی کنه
همسرم رفته رشت و من و بچه ها خونه موندیم بعد مثلا مادرشوهرم اینا مارو دعوت کردن روستا قرار بود خواهرشوهرم ساعت دوازده و نیم بیاد دنبالمون بریم روستا
یک ربع به دوازده زنگ زده حاضر بشید که بعد کلاس پسرم بیام بریم
منم بچه هارو اماده کردم لباس مباس پوشوندم شاهانم که لباس بپوشه دیگه قانع نمیشه که صبر کنه میگه بریم
خلاصه بردمش بیرون اسباب بازی گرفتم براش برگشتم خونه بچه انقد گریه کرد جیغ زد که عمه چرا نمیاد بریم بشینیم بیرون تا بیاد هوام خیلی گرمه گفتم نمیشه بیرون موند بشین خونه بباد بریم چشمتون روز بد نبینه انقد گریه کرد خوابید بچه
در کمال خونسردی الان زنگ زده اومدیم بادختر داییم از فلان جا گوجه برا رب بگیریم میایما دنبالتون حالا😕😑
گفتم حداقل به من میگفتی کار داری من امادش نمیکردم بیچاره اونهمه گریه کنه
حدا کسیو محتاج دیگری نکنه خودم اگه این ماشین روندن کوفتیو بلد بودم راحت میرفتم منت کسی هم گردنم نبود
تو اون گیر برا خودم فحش گذاشتم که حتما برم گواهینامه رو بگیرم 😂
فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری