خب امروزو میزارم جزو بدترین روزای زندگیم

بچم صبح زود خواب بد دید بیدار شد با گریه و نتونست دیگه بخوابه ، دیگه تا ظهر یک سره نق نق و بهونه ، حین نق زدنش سعی میکردم بازی کنم باهاش حواسشو پرت کنم کارامم بکنم ، دیگه تا ظهر که فقط گریه و نق ،ظهر زود نهارشو دادم خوابید ولی خیلییییی زود بیدار شد باز ، عصر بردمش بیرون یکم با بچه ها بازی کرد حالش بهتر بود خوب بود ، اومدیم خونه لباساشو در نمیاورد نق و گریش شروع شد ، خودشو خیس کرد گفت بکن ، کندم لخت مادرزاد میچرخید برا خودش ، بعد از رو مبل با صورت خورد زمین نصف صورتش کبود شد ، ارومش کردم ، خواستیم بخوابیم میخواستم لباس بپوشونم نمیپوشید لختی میخواست باشه ، دیگه به زور پوشوندم گریش شروع شد تااااااا یک ساعت و نیم بعدش فقط جیغ زد و گریه کرد و ..... میگفت نخوابیم ، لباس نپوشیم ، دسشویی نرو ، جورابامو پام کن
دیگه جوراباشو پوشوندم دستشو فشار دادم با حرص گفتم ببین دیشب گریه کردی گفتی نخوابیم ولی خوابیدیم ، امشبم گریه میکنی نخوابیم ولی بازم میخوابیم ، فردام اگه گریه کنی بگی نخوابیم بازم میخوابیم چون شب وقت خوابه ، باید بخوابیم ، لختم نمیتونی بخوابی ، دسشوییم هرکی داست باید زود بره ، باز دو ساعت گریههههه اخر سر گفت مامان کارت بد بود دستمو فشار دادی ، داد زدی ( که البته داد نزدم ولی با لحن تند صحبت کردم )
گفتم اره مامان عصبانی بودم چون دسشویی داشتم ولی تو گریه کردی که نرو و اینا ، کارم بد بود معذرت میخوام، بعد پرسیدم کار تو خوب بود گریه کردی جیغ زدی انقدر ؟
بعد دوباره کلی گریه کرده ، که حواسشو با برنامه کودکا و داستانا و اینا به زور پرت کردم ، دسشویی رفته اومده از حال رفته از بس گریه و جیغ زد

۱۳ پاسخ

حق داری دقیقا دو روز دختر منم بدتر شده گریه هاش بیشتر شده دیگه مغزم رد داده

دختر من بیرون رفتنی همچین میکنه تا اسم بیرون میاد میگه بغل حالا اون فقط پوشک پاشه منم لباس خونه تا میزارم زمین جوراب پیدا کنم میگه بغل بغل میکنم ده دیقه بعد شلوار میپوشم باز بغل تا از در بریم بیرون جوری با روانم بازی میکنه سر بیرون رفتن خدا میدونه
تازه شونه کردن بستن موهاش که بماند با چه مصیبتی انجام میدم

خیلییی سخته خیلییی؛ تا تجربه نکنی نمیفهمی یعنی چی؛ گریه و بهونه گرفتن و لج کردن بچه مغز آدمو میخوره

پسر منم موقع خواب لباساش دراورد بعد ک خوابید پوشوندم

هر روز من بدترین روز توئه باورت میشه؟؟
ینی ما هر روز این داستان ها را داریم🫤😩

چقدددددد سخت😢

وای ازتصورشم اعصابم خوووورد شد خدا قوت عزیزم

وای چ لجباز

وای که زیر این همه فشاردارم له میشم،

اگه بگم بدترین روز عمر تو کار هر روز منه باورت میشه؟؟؟؟؟؟؟

آخی میتونم درکت کنم عزیزم منم از این روزا داشتم🥲🥲🥲🥲🥲

از اون طرف به شوهرم گفته بودم بچه صبح زود بیدار شده ، ظهرم نخوابیده درست ، شب زود میخوابه بیا یه کارایی کنیم ، اینم به دلش صابون زده بود بعد بچه از اونور اونجوری میکرد ، دیگه فقط تونستم شوهرمو کنترل کنم چیزی نگه به بچه دعواش نکنه ، وقتی من خودمو اروم نشون بدم و ببینه کنترل دارم رو خودم ، اونم یکم خودشو کنترل میکنه ولی اگه بفهمه کم اوردم میتوپه به بچه
خیلی سختم بود ، اخر هر دوتاشون همزمان خوابشون برد

اخ اخ یه روزایی بچها ادم رو بع جنون میرسونن

سوال های مرتبط

مامان گردو🎀 مامان گردو🎀 ۳ سالگی
خانمای عزیز
طبق تاپیک قبلی دیروزم من شربت پدیابست اسلیپ گرفتم
.
از شانسم دخترم عصر کمی از ۴گذشته خوابید شش وده دقیقه یا یه ربع گذشته بیدار شد
قبل شام یه سوسیس خام خورد(نمیدم بهش،چون تو نایلون خریدم دیده بود برداشت)
۹شب از پدیابست اسلیپ دادم(روش نوشته بود ۵میلی من محض احتیاط واسه اولین بار ۲/۵ دادم)

شام نیمرو دادم بهش و نصف استکان خودش که کوچولوئه دوغ خورده بود
.
بعد نیم ساعت کم کم خواب‌آلو شد و کمی نق میزد..گفتم شاید خوابش میاد واسه همینه نق میزنه
ولی تا ۱۰شب گاهی حالت گریه مانند میکرد یا نق میزد.چشماش بسته میشد ولی بعد باز میکرد و باز نق میزد......۱۰شب رو گذشته کم کم خوابش برد
تو خواب وول میخورد و حالت گریه داشت(خیلی عذر میخوام اینو میگم"کمی هم باد ول کرد" چندين بار تکرارکرد تو خواب)
بعد اینکه باد در کرده بود تو خواب و بیداری از ساعت ۱۱شب آروم گرفت و دیگه گریه و نق نداشت
۹صبح بیدار شد و کاملا پرانرژی بود
قبلا هم گاهی که زود می‌خوابید و صبح ۸یا ۹ بیدار میشد حالش به شدت خوبی امروز نبود
شوهرم به خاطر گریه و بیقراری دیشبش میگه نده دیگه.....شما بگید!! الان من بدم یا نه؟؟
حالت دیشبش به خاطر ساعت بیدارشدنش و خورد و خوراکش نبوده باشه؟؟
ممنون میشم راهنمایی کنید
مامان مهتا کوچولو🌙🐣 مامان مهتا کوچولو🌙🐣 ۲ سالگی
بچها مشاور کودک آنلاین سراغ ندارین؟؟
گفته بودم مهتا تو جمع و خونه کسی اصلا نمیاد بریمم جیغ و گریه مگر اینکه محیط باز باشه اول از همه هم بریم جای آشنا باشه بعد کم کم مهمونا اضاف شن بچه هام باشن نیم ساعت وایسه..
عصری باغ بابام بودیم اونجارو دوس داره بعد که مهمونا اومدن شب شد سردم بود نمیومد بریم داخل ظرف خوراکیشم انداخته بود تو خاک بخاطر همونم خیلی لج گرفت و جیغ و گریه وحشتناک خلاصه بردمش تو با چنتا شکلات اینا آروم شد یکم ولی هی میگفت بریم خونه و گریه 🤦🏻‍♀️
1ساعتی نگهش داشتم دیگه گفتم شوهرم ببردش با ماشین دور بزنه که نرفت و بدتر گریه کرد.. اومدیم بیایم خونه پدرشوهرم میگه باز میخاین ببرینش کنج خونه😑 گفتم خب مگه نمیبینین گریه میکنه بند نمیشه بقیه هم اعصابشون خورد میشه.شوهرم درومده بهم میگه دل به دلش نده منم گفتم باشه پیش تو بمونه من میرم داخل ببینم تو چیکار میکنی اونم پشت سرم اومد تو🤐 با بچه ای که کل ساختمونو گذاشته رو سرش جیغ و داد و.. عصبی شدم زدمش زیربغل اومدم ماشین برگشتیم
شوهرم میگه هیچجا دیگه نباید بریم تا خوب بشه این اخلاقش میگم اینجوری که این هیچ وقت درست نمیشه با مربی کلاس مادرکودکش گفتم گف زیاد تو جمع ببرینش و پارک و خانه بازی و..
میبرمش دوماهه پارک و بیرون ولی فایده نداره حتی دیروز خونه بابامم دعوت بودیم یه سره گریه کرد زود برگشتیم

والا کم آوردم بخدا موندم این چرا اینجوری سرم میاره😪 😭 انقد گریه کردم و زدمش نمیدونم دردمو به کی بگم چیکار کنم و..

فرزندپروری، پوشک شیرخشک