روزی روزگاری در یک جنگل سبز و زیبا، یک شیر مهربان زندگی میکرد. همهی حیوانها او را سلطان جنگل صدا میزدند.
یک روز یک طوطی رنگارنگ روی شاخهی درخت نشست و گفت:
«سلطان شیر! امروز تولد طاووس است!»
شیر لبخند زد و گفت: «پس باید او را خوشحال کنیم.»
آنها با هم پیش طاووس رفتند. طاووس دمِ قشنگش را باز کرد و گفت: «چه جنگل خوبی داریم که در آن دوستهای مهربان زندگی میکنند!»
شیر گفت: «سلطان واقعی کسی است که مهربان باشد.»
همهی حیوانها خوشحال شدند و در جنگل جشن کوچکی گرفتند. 🌿🦁🦜🦚
پایان 🌸
سلام عزیزم...چرا باید شما رو کمک کنیم میگی کمکم کنید مگه مشق شماست؟😁
بزار خود بچه انجام بده هر وقت نوشت شما کمکش کن اینجوری بهتره❤️
شیر سلطان جنگل از دوستش طوطی خواست که پرواز کنه و طاووس رو برای مهمانی دعوت کنه تا همه باهم جشن بگیرند
دختر کلاس اولی داری دختر منم همین کتاب رو داره
روزی روزگاری بود در جنگلی بزرگ طاووسی بود که به زیباییش مینازید ،طوطی بود که به نطقش،ناگهان شیری وارد شد و سخنانشان را شنید و اینگونه گفت اینها که مهم نیست من سلطان جنگل هستم و حرف حرف من هستش
بدی چت جی پی تی نمیگه؟
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.