۳ پاسخ

بگو الان تایم پارک رفتنه نمیای من لباسمو عوض کنم به کار خودم برسم اینجوری بچه میدونه که شما هم کار دارین کم کم عادت میکنه همه بچه ها تو این سن همینجورن

عزیزم باید یکم محکم باشی روی حرفت،میگه میخوام بازی کنم بگو پس بازی کنیم یک وقت دیگه میریم پارک

بگو پس پارک نمی‌ریم من خسته شدم می‌خوام لباسمو عوض کنم تو نقاشی کن پس

سوال های مرتبط

مامان 🌈قند و نبات🌈 مامان 🌈قند و نبات🌈 ۳ سالگی
وای وای واااااااای پسرم وقتی کوچیک تر بود شوهرم میومد خونه بهونه گیریاش شروع میشد الکی گریه الکی بهونه جوری بود شوهرم راضی بود تو کوچه بمونه بعد نیاد خونه می‌رفتیم مسافرت جوری دنبال شوهرم گریه میکرد زار میزد انگار شوهرم داره می‌ره بمیره یک مدت خوب شد الان دوباره شروع شده همین ک پاشو می‌ذاره گریه های الکی مثلا یهو گریه می‌کنه بریم پارک حالا سر ظهر بدبخت تازه رسیده ناهار بخوره یجوری گریه می‌کنه بابا بریم پارک سیاه میشه مثلت الان شوهرم رفت خیار بگیره از مغازه انقدر پشتش گریه کرد داشت دیوونم می‌کرد چیکارش کنم انقدر عصبی میشم خستم کرده برای هر چیزییییی عرررررر عرررررر عرررررر مگه پسر انقدر زر زر می‌کنه اه از ی طرف چون شوهرم خیلی به خواسته هایش اهمیت میده این هی داره بد و بدتر میشه منم عصبی تر میگم الان وقتی میگه پارک نباید حتما ببریش نباید حتما هرچی ک میخواد بشه میگه چیکار کنم بزارم گریه کنه بعد مثلا ی چیز جدید بهش میگه میگه نمی‌ریم پارک به از ظهر میریم باغ وحش واااااای این دیگ شروع می‌کنه گریه گریه باغ وحش پدر و پسر نفهمن اه
فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری شیر مادر تغذیه پوشک نوزاد
مامان عروسکِ من مامان عروسکِ من ۴ سالگی
خانوما من تا ب امروز ک دخترم 3سال و 8ماهشه در حد توانم هر چی ک دخترم خاست و اراده کرد رو براش خریدم. از خوراکی بگیر تا اسباب بازی و لباس.. ب قدری که تقریبا هر چن روز درمیون لباس جدید میپوشه میره بیرون یا پارک.. همیشه مرتب و تمیز.. بحدی ک وقتی میریم پارک چن تا از خانوما ک سلام علیک داریم ب دخترم میگن وای چه لباس قشنگی پوشیدی یا میگن چه حوصله ای داری لباس و با گیره مو و عینکش رو باهم ست میکنی اکثرا.. خلاصه خاستم بگم ر این حد رسیدگی دارم بهش حالا در کنار اینا اصلا آدم باج دهنده ای نیستم وقتایی شده دخترم چیزی خاسته و من میگفتم نه و این نه واقعا نه بود اگر گریه کنه بهش میگم با گریه تو من هیچ کاری برات نمیکنم هروقت گریه ت تموم شد باهم صحبت میکنیم.. خیلی وقتا خیلی چیزاشو خودم از رو ذوق خودم براش میگیرم... امروز دخترم و شوهرم باهم رفتن پارک یکی از دوستای دخترم هروقت دخترمو میبینه میگه بریم خوراکی بخریم( همراه مامانمون) امروزم ب دخترم گفت بریم مغازه؟ دخترم ب باباش گفت بریم مغازه و شوهر خنگ من از قضا کارتش رو نبرد و ب دخترم گفت بابا تو خونه کلی خوراکی داری( واقعانم داره هفته پیش رفتیم فروشگاه فقط شاید نزدیک ب یه تومن براش خوراکی های مختلف خریدیم بعد شوهرم از سرکارش نزدیک ب 500هزار براش اسنک خریده آورده) خلاصه شوهرم گفت کلی خوراکی داری یهو دخترم گفت وایسا برم از مامان دوستم بپرسم و دویید رفت گفت:
مامان ئالان مامان ئالان ۴ سالگی