۱۱ پاسخ

اصولا میگن تو این سن دیگه میفهمن از حرفا که چی خوبه چی بد
پاییز بخواد بزنه من دستاشو میگیرم میارم پایین میگم ما کسیو نمیزنیم
با دستمون کسیو نمیزنیم
دوباره میخواد بزنه همینکارو میکنم ۱۰ بار بزنه درجا میگیرم میارم پایین میگم ما نمیزنیم کسیو گریه میکنه دیگه انجام نمیده
الان کمتر شده اینکارش
حالا نمیدونم در دراز مدت ج میده یا نه اما انگاری میفهمه

از منم همینه اما من ناراحت نمیشم خودمو میزنم به اون راه که فکر نکنه کار خوبی میکنی وقتی میگم نکن بد تره

من وقتی میزنه خیلی جدی میگم ما کسیو نمیزنیم
چند بار میگم
معمولا دیگ تکرار نمیکنه
گاهیم سریع حواسشو پرت میکنم

کاش بزنه یجوری گاز میگیره بدنم خون مرده شده بخدا همش از درد گریم میگیره

هنوز خیلی کوچیک عزیزدلم ناراحت نباش فقط با حرف بهش بفهمون کارت اشتباهه مامان ناز بده تو این سن خوب بد نمیدونن بعضیاشون با این حرکت میخان بازی کنند من موقعی که میخاست صورتم کشیده بزنه میگفتم مامان نازی بده اون لحظه اصلا نباید بخندی اخم هم نکنی وگرنه بدتر میکنه

پسر من همه زو میزنه 🥲 امشب صورت داداشمو زخم کرد . واقعا کلافه ام از دستش

من صورتمو چنتا چنگ انداخته لک شده😞😞

عادی خیلی کوچیکه هنوز یکم بزرگ ترشه بهتر میشه حرفتو متوجه میشه

برعکس پسر من فقططط شوهرمو میزنه بعدش میاد منو بغل میکنه
نمیدونم چرا منم خندم میگیره برمیگردم یواشکی میخندم😂😂

منکه مو تو سرم نذاشته چنگ میندازه تو صورتم..صبح داد زدم سرش خب درد داره بخدا...کاش ترک کنن اینکارارو

بچه تو که پسره مال من که دختره هم همینه خودمون میزنم به اون راه هیچ باهاش حرف میزنم بازم هیچ دیگه نمیدونم چیکارش کنم

سوال های مرتبط

مامان آرکان مامان آرکان ۱ سالگی
دیشب با شوهرم سر بچه بحثم شد و تبدیل شد به یه دعوای بزرگ ....
من مهمون داشتم بگه شام نخورد بعد هرکاری کردم هیچی نخورد اومدم یه غذای دیگه گذاشتم شوهرمم خسته بود( هرچند میتونست بره بخوابه من جلوشو نگرفته بودم) ساعت 2 شب من داشتم با نمکدون بهش غذا میدادم یعنی الکی نمک میزد رو غذاش من میزاشتم دهنش و کلی هم نمک می‌ریخت زمین همسرم گفت بسه دیگه پاشین برین بخوابین گفتم میبینی که غذا میخوره ..... دوباره تکرار کرد یعنی نمک ریخت من هواسش رو پرت کردم که برنداره بزاره دهنش شوهرم دیدم نمک دون رو پرت کرد اونور من عصبانی شدم پسرم پاشد با خنده نمکدون رو آورد پرت کرد به سمت همسرم ... من از اینکار پسرم خندم گرفت کلی خندیدم بعد همسرم عصبانی شد دوباره تکرار کرد کارشو ... منم هی تذکر میدادم که نکن تازه پرت کردن از سرش افتاده .... دفعه بعدی آرکان نمکدون رو رو سرامیک انداخت و خورد شد ....و تازه خودش هم میخواست بره روشون هی برمی‌داشتم هی خودشو پرت میکرد زمین .... همسرم گفت بردار ببرش اتاق گفتم میبینی که نمیره در کمال ناباوری همسرم حمله کرد سمت من بچه رو انداخت بغلم و منو با شدت هول داد سمت انداخت یعنی یه جوری هول داد کم موند بچه از بغلم بیفته جوری که بچه ای که گریه میکرد ترسید دیگه گریه اش قطع شد منم رفتم اتاق گریه ام گرفت کلی گریه کردم .... حالا از دیروز نه من حرف زدم نه اون چیزی میگه
به بچه هم واکسن زدیم کارای های مهمونی دیشب همش هم تنهایی انحام دادم با اینکه گفته بود امروز بخاطر واکسن میمونه خونه ....شما جای من باشین چیکار میکنین؟
#کودک #بچه #واکسن #نوزاد