۳۳ پاسخ

خیلی صبوری و خانومی کردی من بودم جنازه شوهرم و خانواده شو مینداختم ینی شوهرم خودش قیامت میکنه

من جای تو باشم شوهرمو‌مجبور میکنم ی قربونی دیگه بخره و خودمم باشم و این سری من باشم ک ب اونا نگم و خانواده خودمو میکفتم بیان
چقد خود خواه و بی فکر میتونه باشه آدم
اعصابم خراب شد بقران

بنظر من باید مودب و جسورانه حرفتو زدی بهشون بعد خیلی بهتره اصلا بگی کله پاچه رو هم به کسی قول دادم بذار پاک کردن بگیر ببر برای خانواده خودت 🤣وقتی پرو هستن بزن به در پرویی توام اینجوری خیلی حال میده اعصاب همسران خورد نکن دیگه با صدام اروم فقط بهش بگو خیلی کارشون زشت بود -یه جی هم به خودت بگم چرا بره گرفتی؟ چرا اونجا نگه داشتی ؟؟؟ وقتی اینجوری میکنی اوناام حس مامیت داشتن دیگه من از بیمارستان اومدم همسرم یه گوسفند خرید با قصاب اورد سر بریدن و تمام

بخدا من سرم درد گرفت و ناراحت شدم حق داری
انگار خانواده شوهر منو توصیف کردی
خداروشکر من دورم

اصلا نباید نزدیک میرفتی دستم نمیزدی

بخاطر اینه تو هم مثل من لوسشون کردی و ازت نمیترسن هرچه مظلوم باشی احترام نداری بخدا
مثه سگ از جاریم میترسن و احترامش دارن حتی ازش تعریف میکنن با وجود بدی بهشون
ولی من مظلوم و بیصدا ازم حساب نمیبرن

بهشون میگفتی خب...میگفتی برا بچه قربونی کردین یا برا خودتون چرا نگفتید بیام دورش بگردونین

حق داری ...ما قبل قربونی بره رو دور بچه میگردونیم یا به سرش دست میکشیم بهش آب میدیم

بخدا خو چیزی نگفتی من اینجا از عصبانیت حالم گرفته شد من بودم یه دعوای اساسی اولش با شوهر بعدشم بزرگترهای نفهمش میکردم

عزیزم به روشون بیار . برا قربونی پسر منم همینطور شد البته بدبختی من اینه شوهرم زیادی بها میده به خانوادش . رفتم دیدم قربونی پسرمو خواهرشوهرم داره تقسیم میکنه بدون اینکه ب من بگن. منم اونموقع چیزی نگغتم ولی تازگیا که دعوامون شد بهشون گفتم تا حدی تو زندگیم دخالت میکنین که بدون اجازه من قربونی پسرمو تقسیم کردین گفتن اون درست تقسیم میکنه و ... گفتم ازین به بعد حق ندارین دست ببرین تو امورات زندگی من.
بیشتر ازین نمیتونستم بگم بهشون چون شوهرم با اینکه ظلم کردن در حقش ولیهمچنان اونا ر‌و ترجیح میده و نمیتونه ازشون دست بکشه

دو هفته پیش عروسی پسر دایی همسرم بود کیک دو سه طبقه بزرگ هم داشتن بعد مراسم مادر عروس کل کیک رو برداشت برای خودش حتی یه تعارفم نزد که یک تکه ببرن برای خانواده دوماد با اینکه تمام و کمال پولش رو داماد اینا داده بودن خانواده دایی همسرمم در حسرت یک تکه کیک موندن همش میگفتن کیک خورده شد؟ما اصلا نفهمیدیم چی بود چه طعمی بود

چقدر نازاحت شدم

به شوهرت بگو یا یه قربونی دیگه میگیری میبری خونه مادرمینا میبریم یا میری هر چی برداشتن میگیری میاری حرفیم زد بگو تو حساسی چی گفتم نری خودم میرم تا ادب شن چقدر بدم میاد از همچین آدمای من کشیم حرفی نزدم ریختم تو خودم آخرش شد قرص اعصاب حمله ی پنک

ببین من شرایطت رو نمیدونم
ولی برای منم از این کارا کردن خیلی هم کردن من سکوت کردم و الان مریض شدم
یعنی پانیک میشم و قرص اعصاب میخورم
حامله بودم چه بلاهایی سرم اوردن
بدتر از اون فقط چند روز بود زایمان کرده بودم یه کاری کردن که شیرم خشک شد بچم شیرخشکی شد
فقط اینو می‌خوام بهت بگم که سکوت نکن .درسته یه هفته گذشته ولی سکوت کنی مریض میشی
البته من شرایطت رو نمیدونم اول صلاح خودت رو ببین

خیلی خانومی به خدا که چیزی نگفتی من بودم اونارم قربونی میکردم

بایدبچه رابزارن روی گوسفند ی دعابخونن بعدبکشن اینادیگه کی بودن

اووووف این چی بود خوندم نصفه شبی 😑😑 عصبی شدم ، من هنوز بعد دوسال یادم میفته از غذای شب عروسیمون یکم به خانواده من ندادن شاید میخاستیم بدیم به کسی اعصابم خراب میشه چه برسه به گوسفندی که خودم خریده باشم

کاش مادرشوهرت پیشم بود عین گوسفند قربونیش میکردیم🤣🤣تا از این زرنگ بازیا در نیاره پرووو

خاهر من بودم جنگ راه مینداختم ن بخاطر گوشت
بخاطر ایم حجم از بی‌شعور بودنشون

بجای تو حرصم گرفته الان دلم میخاد برم مادرشوهره خودمو بجای مادرشوهره تو خفه کنم😑😑😑

از این بلاها حتی بدترش هم سرم اومده . والا بگم اشکت درمیاد . من چی بگم بابام خودش برام گوسفند کادو آورد برای دیدنی خونه مون . نو عروس بودم . مادرشوهر برید . گزاشت کامل تو یخچالش . بابامم گفت سکوت کن. امسال فهمید خععلی سکوت کردیم . هوا برشون داشت . بدترین بی حرمتی ها ب بابام و من کردن . کلا خانواده شوهر بجز بعضیا که دسته گلن . بقیه زهر مار تلخترن. تا یکمدت اصلااا نرووو خونشون .

اونا ک بیشعورن اصلا فک کنم از ادب و فرهنگ بوی نبردن اصلا شماهم پولشو ندادباشین هم باید به شما میگفتن ازاونا بیشعورتر شوهرتونه ک به شما گفته نارلخت نشی

شما خیلی صبوری من جات بودم هم شوهرمو جر میدادم هم خانوادشو مینشوندم سر جاشون

منم جات بودم خیلی ناراحت میشدم و این جور وقتا نمیتونم خودمو کنترل کنم اوایل ازدواج مسائلی که پیش میومد روم نمیشد جواب بدم یا دفاع کنم بعد به جای اونا با شوهرم. بحث میکردم و تمام حرصم و خالی میکردم
بین ما فاصله میوفتاد ولی خانوادش سو استفاده میکردن خودشونو شیرین میکردن
الان ولی کوچیک ترین چیزی پیش بیاد همون لحظه به رو میارم سریع جواب میدم دفاع میکنم
از اون موقع که جلوشون در میام خیلی بهتر شدن

ووووویییی اگه من بودم همه رو پاره میکردم میریدم بهشون ... معلومه دیگه عزیزم اینجا مادرشوهرت نبایدم چیزی میگفت که قشنگ بهشون بماسه😏

خیلی بیشعورن من بودم خونمو میریختن نمی‌رفتم خونشون

وااا میگفتی چرا بدون اجازه من این کار کردین اون قربونی بچه من بودع ، تا دیگ از این غلطا نکنن برای دفعه های بعدی خداقل

حق داری

چقد حال به هم زنن
حق با توعه
اما بیشعورن دیگه چیکارش میشه کرد
تجربه دارم با مفت خورا یه مدت زندگی کردم حالتو میفهمم

چقدر بی شخصیتن واقعا بعضی آدما حد و مرز احترام رو نمیفهمن واقعا حق داری من بجای تو ناراحت شدم نمیدونم واقعا ب این جور آدما چی باید گفت

حق داری واقعا ببین نمیخوام بگم حالا اتفاقی ک افتاده خودتوناراحت نکن واینا همه دخالتها دعواهای بزرگتر بعدها ازهمین کوتاه اومدنای الان پیش میاد سعی کن جلوشونوبگیری تابرات ارزش قائل باشن

حقته خواهࢪ
خانواده شوهࢪت بلانسبت بیڣࢪهنگ و بیعاࢪ و بیشعوࢪن

موقعی که خواستم تقسیم کنم به مادرشوهرم گفتم پنج تا بسته نیم کیلویی برام بذارتو یه کیسه میخوام بدم به کسی که نیازداره
داددستم بعدکه رفتم تقسیم کنم دیدم چهارتابسته گذاشته بجای پنج تا
بعدک بهش گفتم گفت وای اشتباه شمردم فکر کردم شش تا برات گذاشتم میدونستم دروغ میگه شوهرمم طرف مادرشو زمین نمیذاره اگه بهش بگم میگه حساسی وفلان

سوال های مرتبط