من تو بارداریم به خاطر دیابت رژیم بودم کلا همیشه گرسنه م بود چون محدود بودم و این قدر کم وزن اضافه کردم که اصلا معلوم نبود باردارم زایمانم خوب بود ولی به خاطر کولیک و رفلاکس و حساسیت دخترم و بیمارستان بستری شدنش باز رژیم سخت گرفتم و اون قدر استرس کشیدم که الان حس می کنم قلبم به یه بند وصله و الان به خاطر اذیت شدن هام همیشه شکم درد و کمر درد و پا درد دارم دلم می خواد باز مامان بشم ولی چون الان ۳۶ سالمه اگه بخوام مامان بشم دیگه باید تا سه سال دیگه اقدام کنم تازه اگر خدا بخواد و بشه چه از نظر توان جسمی چه شرایط مالی چه بحث همراهی بچه اول و مهم تر روحی
من از بچگی همیشه مامان بقیه بچه ها بودم خیلی نقش مادری رو دوست داشتم تو رویام چهار تا بچه داشتم دو تا دختر دو تا پسر که امکان پذیر نیست هیچ جوره
من بارداریم سخت بود زایمانم همینطور حرف که زیاد میزدن ولی پشت گوش مینداختم چون بچه دومم بود کمکیم مامانم بود هست خیلی کمک حالم بود
من بچه دوممه
سخت میگذره ولی میگذره دیگه
من اینجا اخرای بارداریم بود ۹ ماهم بود دیگ🥹🥹یادش بخیر چقد زود گذشت واقعا ی مااه دیگ تیام ی سالش میشه🥹🥹زایمان من خیلی سخت بود خیلی 🥲🥲ولی ارزششو داشت🥹🥹
من کلا بارداری های سختی داشتم
چون به شدت بد ویارم و بوی همه چیز اذیتم میکنه
سزارین اولم عالی و راحت و سبک
سزارین دوم قشنگ با عزرائیل چشم تو چشم شدم
خیلی دوست داشتم یه دختر داشته باشم
ولی الان حتی بهش فکرم نمیکنم
حاملگی بشدت شیکی داشتم تا هفته ۳۶ بارداری سرکار رفتم خیلی عالی بود خیلی خوش گذشت
واییییییییییی تو این شرایط از ترس حامله شدن رابطه ندارم😁😁
فکر میکنم به بچه دوم ولی برا ۶ سال بعد..
اینم حاملگی من
خیلی خوب بود دوس دارم دوباره حامله شم
اصلا
خداروشکر هم زایمان هم بارداری خوب بود
اینجا 34 هفته بودم
فاصله سنی ۳/۴سال مدنظرمه اگ خدا بخواد
بارداری و زایمان خوبی داشتم ولی دخترم کولیک داشت برا من ک بچه اولم بود خیلی سخت گذشت
پشت سرهم اذیت میشم وگرنه دوست داشتم باهم بزرگ شن
تا ببینیم شرایط مملکت چی میشه
خیلی فکر میکردم قبل از اینکه اینهمه همه چیز گرون بشه نفس کشیدنمون هم سخت بشه دیگه برامون اما الان ن میخوام بچم تک فرزند باشه
نه دوره بارداری خوبی داشتم نه بعد زایمان همش چشام گریون بود نمیخوام به اون دوران برگردم به هیچ عنوان
من بارداری به غیر از چهار ماه اولم خوب بود زایمانمم بدک نبود ولی سر بخیه هام خیلی اذیت شدم
بعدشم سر عفونتش که بستری شد
یک حرفی که نمیتونم فراموش کنم و خیلی به دلم اومد این بود که من با مادرشوهرم توی یک ساختمون زندگی میکنیم و خانواده خودم شهر دیگه ای هستن برای مامانم یک ماهی اومد پیشم ولی به خاطر بخیه هام که عفونت کرد نمیتونستم بشینم یا پاشم مادرشوهرم هم بچه داری خوب بلد نبود با این وجود نمیزاشت من برم شهر خودم پیش مامانم میگفت پسرم تنها نمیتونه باشه
خیلی ناراحت شدم که توی اون اوضاع افسردگی حال بد من بازم به فکر پسرش بود
اره دوست دارم یه پسر دیگه هم داشته باشم بشن دوتا پسر😍ولی ۴ سال دیگه
سلام خانوم خوشگلا تو بله گروه زدیم دور هم کلی حرف میزنیم و کیف میکنیم هرکی دوست داره بیاد ایدیشو بده لینک و براش بفرستم
ب من ک هیچکدومش حال نداد
فاصله سنی بچه هام ده ساله
از اینکه دوتا جنس مخالفم خیلی خوبه
ولی ای کاش زودتر میاوردم بعد از ده سال خیلی برام سخته
ب مجردی و مامان یه پسر بزرگ بودن عادت کرده بودم الان ولی خونه نشین شدم ولی
چون میگذرد غمی نیست…
قطعا آینده خیلی قشنگ میشه به امید حق👌🏻🙏🏻🫂😍❤️
من كه فاصله سنيه ٣-٤ سالو دوست دارم ولي اين ك من چي دوست داشتم مهم نبود...😬من الان باردارم🤦🏼♀️
بارداريه اولم خيلي خب بود...حالت تهوعم از ٣-٤ ماهگي شروع شد اونم خيلي كمو فقط اول صبحا...زايمانمم كه خيلي خيلي خيلي راحت بود...بعدشم راحت بودم چون خداروشكر بچم اذيت نميكرد نه زردي نه كوليك نه رفلاكس...مامانمم عين ٤٠ روزشو كنارم بود...ايشالله اين يكي ام مثل اوليم باشه...فعلا كمي كمر درد دارم...حدودا يه ماهمه...نميدونم ويار حاملگي كي شروع ميشه اما من شديدا دلم چيزاي ترش ميخواد دوباره...مثلا چاقاله بادوم گوجه سبز...اين كه رو لواشك آلوچه بريزم...همشم خوابشونو ميبينم...ولي از شيريني فروشي رد ميشم شيريني ام دلم ميخواد...🤪🤪🤪
من که به هیچ عنوان با این وضعیت اقتصادی و جنگ توی مملکت به بچه دوم فکر نمیکنم و نخواهم کرد و تمام سعیمو میکنم همین یه دونه رو با جون و دل بزرگ کنم
دوران بارداریم خوب بود ولی استراحت بودم یه سری مشکلات پیش اومد که خداروشکر بخیر گذشت زایمانمم بد نبود بالاخره سختی خودشو داشت
اصلا ب بچه دوم فکر نمیکنم مگه بعد گذشت ۸الی ۱۰ سال🙂
چون خیلی اهل مهمونی و مسافرت هستیم و بچه خیلی سختش کرده برامون
بودنشم شیرینه ولی خب همین یکی کافیه خدا حفظش کنه برامون
من خیلی دوست دارم بچه دوم یا حتی سوم داشته باشم
البته زایمان خیلی سختی داشتم سزارین بودم ولی خیلی سخت بود . دوران بارداریم خوب بود نسبتا . ولی سخت ترین جای ماجرا همین بزرگکردن بچه هاست . با این حال شیرینه خیلی شیرین
شوهرم به شدت مخالف بچه بعدیه. میگه همین یکی بسه . با اینکه نود درصد سختیش رو دوش منه !!
بارداری فوقالعاده سختی داشتم و زایمان از اون افتضاح تر واسه همین بارداری مجدد برام کابوسه و اصلا بهش فکر نمیکنم...
دوره بعد زایمانمم ۵ روز از زایمان گذشته بود که جنگ ۱۲ روزه شروع شد و من با شکم پاره و جوش نخورده و بچه ۵ روزه ۱۵ ساعت تو راه شهرستان بودم...بچم ۳۴ هفته دنیا اومد و ریز بود و چقدر از اطرافیان سر ریز بودنش حرف شنیدم 😭😭😭با تمام سختی هایی که تا الان کشیدم ولی بازم هزاران هزار بار شکر برای بودن پسرم🥲🌸
فاصله سنی دخترای من ۷ساله اما اصلا خوب نیس بنظرم ۴ سال یا اگ خواستید اولی بزرگ بشه ۹ سال خوبه
بارداری خوبی داشتم زایمانمم بدک نبود اماااا از بعد زایمان خییییلی سختی کشیدم دخترم همش نق همش شب بیداری هردیقه مریض میشد سه چهارروز بستری شد ،اون یکی هم کلاس اول بود واقعاااا اذیت شدم و هنوزم اذیتم اما ب نسبت قبل کمتر
من خیلی دوست دارم ی دختر دیگ هم داشته باشم هم برای خودم بهتره هم برای نیکی ، ولی واقعا ب هییییییچ عنوان نمیتونم قبول کنم ک یکی دیگ بیارم، بچه داری از تموم کار و زندگی میندازت،من اینجا اخرای ماه هشت بودم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.