۱۰ پاسخ

بله بخاطر همینه ، نیکی خیلی زود این حالتو شروع کرد از سه چهارماهگی هرکیو میدید ضعف میکرد، ما مغازه داریم من قبلش نمیرفتم مغازه از اون موقع صبح و بعد از ظهر میذارمش تو کالسکه میبرمش بیرون و مغازه و همش در حال معاشرت با بقیس نسبت ب همسناش خیلی اجتماعی تره، اوایل خیلیییی بد بود الان خوب شده، ببرش پارک و خانه بازی ببرش بازار رو ببینه الان ک هوا خوبه هر روز ببر ی جا

ربطی نداره اصلا
بعضی بچه ها اینجورین

مامانا گروه روبیکا داریم
طرز تهیه غذا برای کوچولوهامون.
ایده ماهگرد
ایده غذا برای خودمون.
ایده بازی با بچه ها.
روزمرگی.
دوست داشتید به ایدیم توی روبیکا پیام بدین، دور هم باشیم
ایدی روبیکا:
mlti_96

خیییلی مهمه که بیرون بره
منم پسرم همینطور بود بعد از بس مامانم گفتن نشین تو خونه ببرش بیرون پارک و اینا بزار ادما رو بچها رو ببینه بردم الان هیییلی اجتماعیه اصلا گریه نمیکنه سریع دوست میشه

دختر منم حساسه اول میترسه حسابی نگاه میکنه طرف مقابل نباید زیاد واکنش نشون بده بعد دیگه دوست میشن رفته رفته و تو خاطرش اون شخص میمونه

منم دخترمو زیاد خونه نگه میدارم کم بیرون میره پاییز زمستون که سرد بود نمیشد برد بیرون.امتحانم داشتم دیگه خونه نشین شدیم
اونم غریبه میبینه یه طوری میشه از مرد ها هم‌میترسه.حالا سعی میکنم یکی دو روز درمیون با کالسکه بیرون ببرم یه کم عادی بشه براش

ما هم کلا خونه ایم تا کار ضروری نباشه نمیرم بیرون
اما خب پسرم حتی به کسایی که تو خیابون میبینه هم میخنده و دوست میشه
دخترمم یه دقیقه بمونه جایی دوست پیدا میکنه هر دو مثل پدرشونن سریع دوست میشن

نه هیچ ربطی نداره

من دخترم از نوزادیش بیرون میبرم نمیدونم والا ربط داره یا نه دختر من هرکس ببینه بیرون بای بای میکنه میخنده خیلی کم پیش بیاد یکی خوشش نیاد گریه کنه با بغلش نره

نه دخترمنم همیشه خونه کسی نشناسه گریه میکنه ولی خوب زود رفیق میشه

سوال های مرتبط

مامان ایهان و ایلین😘 مامان ایهان و ایلین😘 ۱۴ ماهگی
خیلی حالم خرابه پسرم شیش سالشه خیلی شرهه دوست داره بره همش بیرون تو خونه بند نمیکنه آک هم بمونه لج کاری باهام می‌کنه دخترم یکسالشه بی آرومی می‌کنه هی این ور می‌ره اون ور می‌ره باید بگیرمش یا ب تلویزیون نخوره یا تو آینه نره همش نق نق می‌کنه گریه می‌کنه شوهرمم همش روزتا شب سرکارهه خانواده ام اصلا دلسوز م نیستن مادرم ی کمکی بهم تو زندکیم نداد همش میگه منم شما بچه بودین بدون کمکی بزرگ کردم تو هم بچه هات بزرگ کن خواهرم از روزی عقد بسته ایقد باهام دشمن شده ک میگه دلم نمیخواه اصلا ببینمت ن تفریح دارم ن گردش همش تو خونه ام از روزی عروس شدم ب جای ک بیرون ببینم همش خونه دیدم بچه هام همش مریض هستن حس میکنم واقعا ب ی روانشناس احتیاج دارم اصلا حال روحی ام خوب نیست پرخاشگر شدم وسواس دارم شدید زود عصبی میشم کنار مادر شوهرم اینا زندگی میکنم دوست دارم برم ی جا بتونم ایقد جیغ بزنم خودم خالی کنم خیلی حالم بده کسی مثل من اینجور بوده ولی آرزوم اینه هیچکی مثل من همچین حال بدی رو تجربه نکرده باشه واقعا سخته افسردگی گرفتم از بس تو خونه موندم بچه داری شما بگین چکار کنم