۸ پاسخ

من دیگه یکی دودفعه مدارامیکنم بعدش حرکت میکنم اونم مجبوری میاد دیگه باگریه بی گریه

منم خودم میرم میگم بدو بریم دیر شد یا بریم فلان جا یا بریم دوباره فردا میایم پارک اوکیه بالاخره با بهونه بی بهونه میاد من سوپر مارکت میبینم از خیابون مارپیچی یا باید رد شیم مثلا سمت راست تا قبلش میریم بعد سمت چپ خیابون دوباره سمت راست😂 دیگه مجبوری یه سمت باشیم حواسشو پرت میکنم میگم عههه اون عمه یا خاله اسم یه اشنا یا بچه هارو میگم اون نیست فکر کنم اونه بدو بریم ببینیم اینجوری رد میکنم میریم گاهی هم گرفتار میشم اخر راه رفت و برگشت باید کارت ادمو خالی کنن🫠

من از همون بچگی گوشی کوک کردم و به هیییییچ عنوان کوتاه نیومدم زنگ گوشی خورد باااید برگردیم از هرجایی

پیشنهاد جایگزین باید بدی .بریم خونه فیلم ببینیم یا بریم آشپزی کنیم هرچیزی ک خوشحالش کنه

دختر من خیلی حرف گوش کنه تا میگیم بریم میاد باهامون ولی گاها دوس داره بیشتر بازی کنه بهش میگیم با وسیله ها خدافظی کن بگو فردا میبینمتون اونم همینو میگه و میاد

سلام.
من ساعت گوشیم رو تنظیم میکنم و قبلش بهش میگم‌هروقت گوشیم زنگ بخوره یعنی وقت بازی تموم و شده و باید بریم خونه.
اوایل گریه میکرد که زود گوشیت زنگ خورد ولی خوب از حرفم پایین نمی‌اومدم. بهش پیشنهاد میدادم تو بغل من/بابا میایی یا خودت بدو بدو؟
بعد از چندبار این قانون رو قبول کرده قشنگ.

منم ناراحت میشم ک چرانمیاد،بعدک یکم فک میکنم حق میدم ن حیاطی ن هم بازی یسره توخونه اون تایمم میبریم پارک چن تادوست پیدامیکنه ودوست داره بازی کنه بچه های توشهراوآپارتمانهامثل اسیرن ن میتونن هوای آزادبخورن ن درست بازی کنن حق دارن

میتونی بگی مثلا کسی که دوسش داره قراره بیاد خونتون یا باباش اومده خونه منتظره یا قراره برین خوراکی های خوشمزه بخورین بچهای الان از یه جایی خوششون بیاد با گریه و بزور برمیگردن باید گولشون زد

سوال های مرتبط

مامان 🌈Nil مامان 🌈Nil ۵ سالگی
خانوما شده تا حالا حس کنین معلم بچتون، نه از شما نه از بچتون خوشش نمیاد؟؟
چیکار میکنین؟!
دخترم ۱ ساله میره کلاس آیمت، امروز برای اولین بار ،سر کلاسشون ،رو صندلیش ،های های گریه میکنه ،که معلم درو باز کرد خیلی بی اعتنا گفت مامان نیلا ،بیا نیلا بی دلیل نشسته گریه میکنه!!!!خودشم رفت پیش اون یکی بچه ها که درسشو ادامه بده!!!
رفتم پیش دخترم پرسیدم چی شده، کی اذیتت کرده؟؟اونم با صدای اروم گریه میکرد و میگفت مامان فقط بریم خونمون!!
معلم هم با عصبانیت به من گفت یعنی چی خانوم ، چرا اینطوری میگین!! هیچکسی با نیلا کاری نداشت!
منم دست بچه رو گرفتم اوردمش خونه تو مسیر هم هق هق گریه میکرد اصلا نمیگفت چی شده!
تا اینکه تو خونه طبق حدسیات قبلی خودم که قبلا هم شنیده بودم،
فهمیدم که پسر دوستم توی کلاسشون بهش گفته، نیلا بلد نیس بنویسه!!!
اینم بغض کرده و فشار اومده بهش و گریه کرده!
من الان چه خاکی تو سرم بریزم که دخترم میگه دیگه نمیرم کلاس؟؟
دلم گرفته خودمم استرسی شدم!
موندم اون پسر بچه رو دیدم چی بگم بهش؟؟؟به معلم چی بگم که با بچم لج نیفته؟! به لج