۱۱ پاسخ

اینا هم نباید های خانوم ها

تصویر

برا آقایون

تصویر

سومین هستش

تصویر

دومی هستش

تصویر

ببخشید من علت دل گرفتگیتو متوجه نشدم!!!
حرفایی که شوهرت زده هیچ کدون حرف بدی نیستن که دلت بخواد بگیره

برادر من یه دختر و یه پسر داشت بازم پسر میخواست.از روزی که اقدام کردن لب به پنیر،گوشت مرغ و گاو،برنج و ماکارونی،سیب زمینی و همه چیزای سرد نمیزد،به همه هم میگفت سردی معده دارم دکتر گفته.نگو رژیم پسردار شدن بوده.بعدشم خدا پسر کوچیکش رو داد بهشون

تعیین جنسیت با مرد هست اول
بعدم برای تنها نبودن بچه اول بچه نیار عزیزم
ببین شرایط پذیرش همسرت و خودت ججوره. مالی روحی چجور هستین بعد به بچه دوم فکر کن
برای تنها نبودن اولی خطاس دومی رو باردار بشی

تعیین جنسیت با شوهرته پس باید گرمی زیاد بخوره خودتم درکنارش استفاده کن...حرف بدی هم نزده بنده خدا اینجوری هم دختر دارین هم پسر😍

من برا پسر دار شدن رفتم ماما بعد ۶ماه حامله شدم.. دکتر میگف بیشتر بستگی ب مرد داره.. گرمی جات بخوره

خب برو دکتر زیر نظر برا پسر شدن.
نتیجه دیگه بسپار به خدا.
توی ینترنت هم سرچ کن

تعیین جنسیت به مردبستگی داره خواهرای من دوتاشون دختر دارن یکیش دوتا یکیشم یکی ...فقط من یه پسر دارم دختر..بد جنسیت به مرد بستگی داره ..بدش هر دوتاتون گرمی جات بخورید عموم زن عموم مدتی روغن محلی با عسل طبیعی میخوردن بداز سه تا دختر بچشون پسر شد..زن عموم می‌گفت یه مدتی عموت روغن محلی عسل گرمی جات میخورد

سوال های مرتبط

مامان ارین کوچولو مامان ارین کوچولو ۴ سالگی
سام خانما خواهش میکنم جواب بدین
میخوام بدونم بچه های شما تو سن پسر من هنوز این کارو انجام میدن یا نه پسر من هنوز هر چی دم دستش میاد پرت میکنه سمتمون دیگه تموم بدنمون کبوده بعد مثلا صب چشم باز میکنه میگه تاب تاب سرسره هر چی میگم مثلا صبونه بخوریم الان سرده اصلا نمیفهمه فقط هی تکرار میکنه و گریه میکنه دیگه میریم کمی بازی میکنه میگم بریم خونه صبونه بخوریم مثلا یک ساعت بازی کرده هنوز نرسیدیم خونه میگه سرسره دیگه به بدبختی میارمش خونه به زور تا وقتی یه صبونه یه ناهار هول هولکی درست کنم میمونه خونه بعد پارک تا وقتی میریم دنبال خواهرش یک میاد خونه بازم هی گریه میکنه هی بهونه میگیره بازمیریم پارک ۴ میریم تا ۶ و ۷ دیگهخسته شدم به خدا از زندگی افتادم یا در خونم خاک بازی کنه یا تو پارکم همش گریه میکگه جیغ میزنه بعدم کلمه هر چی بگی تکرار میکنه و میگه جمله هم چند تایی میگه مثلا در حد اب بده بریم بیرون بابا رفته سر کار آجی رفته ندرسه اما خیلی جاها نمیتونه منظورشو برسونه بعدم مثلا میگم اسمت چیه نمیگه آرین با اینکه بلده اسم خودشو بعدم باور کنید صبونه ناهار شامشم دوتا لقمه اونم سر پا حتی نمیشینه یا تو بغل من منم سر پا یا من نشستم این سرپا نه کارتون میبینه یا گوشی از صب تا شب بدو بدو تو خونم که میارمش فقط باید بدوم دنبالش یا با توپ بازی میکنیم
شما تو سن پسر من بچه هاتون اینجوریه یا نه بعد اصلا هم نمیفهمه چی میگم هر چی میگم حرف خودشو میزنه
مامان نی نی جوووون مامان نی نی جوووون ۴ سالگی
سلام
من مادر شاغلم ک از دو سالگی و نیم دخترم دوبار برگشتم سرکار .
واقعا خانواده هامون و همسرم حمایت کرده ، از همه مهمتر دخترم که صبوری کرده و این مادر شاغل بودن پذیرفته ....
از لحاظ مالی خوبه همه چی
ولی از لحاظ روحی نمیتونم خونه بمونم و حالم خراب میشه .
و از طرفی دخترم افتضاح شلوغ هست مهمتر از مالی ، روحی بحث بچه بود که واقعا نمی‌تونستم ۲۴ ساعته توی یک آپارتمان بدون حیاط بدون دوست بدون رفت آمد خاصی بچمو نگه دارم ، نمیدونم درک میکنید یا نه
فقط همسرم اینو درک می‌کنه
چون حتی پدر خودم همیشه غر میزنه به همسرم میگه نذار بره سرکار بچه خیلی شلوغ شده ، ولی همسرم میگه بحث مالی نیس ، بچه خودش اذیت می‌کنه ...
احساس کردم باید یه تایمی دور از من باشه ( مهد نمیتونم اعتماد کنم ، کلاس ثبت نام کردم نرفت ، ژیمناستیک بردم نرفت ، سن کم نمیتونه تحمل کنه ) مادر بزرگ امن تربت گزینه.
و‌ فشار کاری مادر شاغل دو برابر مادر خانه دار ، هر چقدر همسر همراهی کنه ولی باز ناهار شام تمام کار خونه ، حتی یه قسمت خرید همه به دوش مادر
اما خدارو شکر راضیم به این انتخاب .