دلم گرفته انقد سختم شده که نگو
شوهرم داره می‌ره بندرعباس کار ۳۰-۴۰روز دیگه بیاد من با بچه خیلی سختم میشه میگم قراره چیکار کنیم حداقل شب به شب منتظر اومدنشم اونموقع چی😢
هرچند خیلی هم باهم بحث الکی میکنیم ولی تحمل دوریش و ندارم
تو خونه و بچه کمکی نمیکرد بهم تنها کمکش دخترم و حموم میکرد من میپوشوندم یا چند دقیقه حواسش بود یه دوش بگیرم دیروز امتحانی گفتم خودم تنها برم حموم ببینم چطوریه کلی اسباب بازی ریختم جلو در حموم مشغول بشه همش باهاش حرف میزدم شعر می‌خوندم دالی بازی ولی همش میخواست بیاد تو حموم درو بستم خودمو آب کشیدم اومدم و اونم گریه میکرد آخه خوابم نداره که بگم وقتی خوابه برم قبلاً چندبار امتحان کردم تا آب باز میکنم بیدار میشه
یبارم قبلاً خودمون دوتایی رفتیم حموم خیییلی شیطونه نمیشه یدقیقه ولش کنم خودمو بشورم بعدش مشکل اینم دارم خودم حوله تنم میکنم بعد حوله اونو چطوری بپوشونم آخه دوباره باید آبش بکشم بعد حوله بپوشونم خودم خیس میشم با حوله هیچی درگیری های الکی..

۱۲ پاسخ

عزیزم بنظرم گاهی اوقات از خانواده همسرت کمک بگیر مثلا موقعیکه میخوای بری حموم این که دیگه منتی نداره ،بیشترما آدما بخصوص ما مادرایی که بچه ی نوپا داریم گاهی به کمک نیاز داریم ،به خودت سخت نگیر وازشون اگه امکان داره کمک بگیر تو هرکاری که سختته

فک میکردم فقط من احساس تنهایی میکنم چقد مثل من هست 💔🙃

ی کاسه یا ظرف کوچیک ببر با ی وان کوچیک خودش مشغولش کن بازی کنه، اول خودتو بشور بعد اونو باهم بیاید بیرون اول حوله اونو تنش کن بعدم خودت
سخت نگیر چون فعلا شرایط همینه مجبوری، اگ سختم بگیری بدتر حالت بدمیشه

من تشتش راپرآب میکنم واسباب بازی وتوپ واینامیریزم داخلش تابازی میکنه خودمومیشورم بعدبچه ام رامیشورم واول حوله میکنم تنش بعدحوله خودمومیپوشم

من پسرم و میشورم میزارم تو وان بازی می‌کنه خودمو میشورم بعد پسرم و آبکشی میکنم میزارم کنار خودمم سریع آبکشی و اینا حوله خودمو میشورم حوله پسرم و می‌پوشم میایم بیرون دیگه کاری نداره که الان هم هوا خوبه سرد نیست که ترس داشته باشی مریض بشه
بعدم کم کم عادت می‌کنی به شرایط سخت نگیر و با خانواده کادرشوهرت کنار بیا اگه رفتار یا حرفی مستقیم دیدی ناراحت شو وگرنه پیش خودت قضاوت نکن که این و بگن و اون و بگن

وای من چند دقیقه پیش به همین موضوع فکر میکردم که چقدر تنهام
چرا حرف شوهرم و گوش دادم و به شغلم ادامه ندادم مانعم شد و کلی درگیری ذهنی دارم
خودش هم که خیلی دیر ب دیر میاد خونه
به قولا وقتی هم هست کل کل میکنیم باهم اما وجودشون خوبه
واقعا سخته با دوتا پسر ۱۶ ساله و یک سال و نیم
بیا شماره همو داشته باشیم فقط حرف بزنیم

من با پسرم میریم حموم بازی میکنه خودمو میشورم بعد اونو میشورم
حوله تن پوش میپوشم اونو اب میکشم حوله تنش میکنم میام بیرون
میتونی کارتون بزاری بری حموم

من با خودم میبرم پسرم و اسباب بازی میزارم تو وان بازی میکنه سریع خودمو میشورم حوله میپوشم بعد حوله میپوشونم تن پسرم
میتونی یه تشت بزاری ، بچتو بزاری داخلش

کلش رو تنها نباش ک حداقل این وسطا مامانت بیاد تو ب حموم اینا برسی

من بچمو با خودم میبرم اونو میزارم تو وان خودم حموم میکنم بعد اونو میشورم یا برعکس


خوب بخاطر کار مجبوره مگه راه دیگه ای دارین
منم از وقتی حامله بودم شوهرم یزد سرکار بود خودم میناب تا بعد ۱۵ روز ک میومد وقتی بچم شش ماهش دیگه خونه اجاره کردیم ماهم اومدیم

مامانت بیاد
دوستات بیان شب بمونن برو خونه فامیلات

برو خونه مادرت تنها نمون

سوال های مرتبط

مامان آبان مامان آبان ۲ سالگی
مامانا سلام
این پست رو برای کسایی میذارم که بچه شون از حموم می‌ترسه. پسر منم از حموم می‌ترسید و هربار از اول تا آخر گریه و جیغ و فریاد داشتیم. من دیدم اینطوری نمیشه و سعی کردم بفهمم از چی بدش میاد. اول فک کردم از تماس پاهاش با کف حموم چندشش میشه، براش دمپایی خریدم ولی بی فایده بود. بعد فک کردم از فشار زیاد آب می‌ترسه. وانش رو با فشار کم آب پر کردم ولی اینم نبود. خلاصه بعد از کلی تلاش فهمیدم مشکل بچه با دمای آبه. آبی که روش می‌ریختم و به نظر خودم اصلا داغ نبود از نظر این داغ محسوب میشد. آب رو ولرم کردم، جیغ و داد کمتر شد ولی هنوز حموم رو دوست نداشت.
چن تا کتاب حموم خریدم و یکی دوتا اسباب‌بازی کوچیک مخصوص حموم. یه سفینه کوکی که تو آب حرکت میکنه و یه اردک سوتی. یه بطری خالی میسلار هم که براش جالب بود بردم تو حموم. یه شعر حموم هم از یه کتاب دیگه پیدا کردم و حفظ کردم و موقع حموم کردن براش خوندم. الان اینطوری شده که هر روز حوله اش رو برمیداره، میره پشت در حموم و میگه اَموم :) وقتی هم میریم حموم باید به زور بیارمش بیرون