۹ پاسخ

مرسی ازهمه شماعزیزان

من دقیقا روزی بود ک باید پریود میشدم 24 برج هشت
ب خالم گفتم بریم بی بی چک بگیریم روز قبلش خیلی دل لرز داشتم خیلی ضعف میکردم حالم اصلا خوب نبود خالم گفت ولکن هیچی نیست گفتم ب دلم زدع بزار بگیرم گرفتم ظهر بود ساعت چهار اومدم خونه دیدم دوتا خط پر رنگ شد خونه بابام بودم) خالم ی جیغ کشید بابام ترسید قلبشو گرفتم 😂دیدم خالم میگه مثبت‌ها شوهرم اومد دنبالمون خالم نزاشت سورپرایزش کنم خودش گفت و شوهرمم همون لحظه زنگ زد ب خونوادش همه رو خبر کرد و اینکه تازه یک ماه گذشته بود از عروسیم و الان ک ۲۸ هفته هم لحظه شماری میکنم قلبمو بغل بگیرم دورش بگردم ک همه چیزم شده بچمممم😍♥️

من ۲۴ آذر فهمیدم، سر کار میرفتم و قرارمون این بود تا عید برم کار و بعد استعفا بدم و اقدام کنیم برای بارداری ولی گفتم مراقبت ها، سونو و آزمایشات قبل بارداری رو تو این چند ماه انجام بدم برای همین تحت نظر ماما بودم، چند روز عقب انداخته بودم و تازه هم از سفر کاری برگشته بودم و تمام علائم پریود رو داشتم (سینه درد، دل درد و کمردرد و ...) هر لحظه میگفتم الانه که پریود بشم زنگ زدم به منشی ماما گفت بی‌بی چک زدی گفتم نه من همیشه بخاطر تخمدان پلی کیستیک چند روز عقب میندازم گفت نه تست بزن حتما منم برای رفع تکلیف ی تست زدم و گذاشتم کنار مشغول ناهار پختن شدم یهو اومدم دیدم دو خط شده داشتم سکته میکررردم سریع دویدم آزمایشگاه خون دادم که گفت جوابش دو ساعت بعد آماده اس و همزمان که شوهرم از سر کار اومد تو خونه از آزمایشگاه زنگ زدن گفتن آزمایشت مثبته منم که تو شوک بودم که وای کارم چی میشه وای الان آماده نیستم از لحاظ روانی و از استرس و اضطراب اشکام می‌ریخت و البته همزمان خوشحال هم بودم، شوهرمم نگران شده بود که من چم شده هر چی می‌پرسید چته من نگاش میکردم اشکام می‌ریخت و میخندیدم تا خودش حدس زد چی شده و نشد سوپرایزش کنم😁

انشالله دامن همه ی مادران سبزبشه چون واقعن حس قشنگیه

ای جونم
من انقدر اون ماه خواب بارداری دیده بودم و دوستام زنگ میزدن میگفتن خواب دیدم بارداری حس میکنم شاید خبری باشه
یه روز قبل از موعدم بیبچک زدم و هاله داشت
بتام مثبت بود
هفته ی بعدش تولد شوهرم بود
یک هفته هیچییی نگفتم ، بعد سوپرایزش کردم و تو روز تولدش بهش گفتم
از بهترین خاطراتمونه🥲اصلا توقع اینو نداشت و خیلییس خوشحال شد

من از بعد ازدواج هرماه قبل پریودم ۴ ۵ روز لکه بینی داشتم.. چند ماه تو اقدام بودم و نشد هی پشت هم جفتمون مریض شدیم، اول آبانم آنفولانزا گرفتیم.. دیگه گفتم براش برنامه ریزی نمیکنم، اقدام سفتو سختم نمیکنم، هروقت خدا بخواد میشه..
۳ روز بود ک میخواستیم ماشینمونو عوض کنیم و بعد کلی ماجرا و استرس بلاخره شد.. منم روزایی ک استرس داشتم روزایی بود ک لکه بینی قبل پریودم بود ولی خبری نبود..
شک داشتم ولی انقد هرماه میگفتم شاید حامله باشم ب هیشکی چیزی نگفتم😁
۲۵ آبان ماشینی ک مدت ها بود میخواستیم‌بگیریم و نمیشد معامله شد،(که قطعا معتقدم‌روزی پسرم‌بوده) ۲۶ آبان(موعد پریودم) صب ساعت ۶ همسرم رفت سرکار همون موقع بیبی زدم و مثبت شد😍 چی بهم گذشت تا غروب برسه خونه و نامه ی نی نی رو بخونه و بفهمه داره بابا میشه😁😍
بعدشم‌ همون موقع رفتیم آزمایشگاه و همسر بی طاقتم‌گفت همین‌امروز ب هردوتا خانواده ها خبر بدیم😁
نتیجشم شده ۳ تا فیلم‌ک بعد این همه وقت هربار میبینم اشکم درمیاد🥹❤️

من دکتر به شوهرم گفته بود عقیمی واقعن ناامیدشده بودیم تاسال ۱۴۰۰ توباغ پدرشوهرم بودیم روز۱۳بدربود مادرشوهرم دمپخت درست کرده بود من خیلی حالم بهم خوردچیزی میل نکردم برگشتنی توراه خونه به شوهرم گفتم دم داروخانه وایسا قرص بگیرم بدون اینکه شوهرم بفهمه تست بارداری گرفتم گذاشتم توکیفم صبح ساعت ۴ بیدارشدم نمونه گرفتم وقتی دوخط تست پررنگ شد باورم نمیشدفکرکردم توخواب ورویاهستم شوهرم بیدارکردم گفتم من باردارم طفلکی گفت اول سحرمارومسخره میکنی بروبخواب حتمن خواب دیدی من هم چیزی نگفتم تاصبح خوابم نبرد صبح ساعت۸رفتیم آزمایش خون دادم ساعت ۱۲جوابش دادن گفتن مبارکه بارداریداون لحظه شوهرم ازخوشحالی دم آزمایشگاه غش کرد این هم سرنوشت مابودواسه بچه اولمون

منم ۲شب قبل شب یلدا فهمیدم تو دلی دارم،شب یلدا تولدم بود هردو خانواده رو سوپرایز کردم خیلی حس خوبی بود لحظه شماری میکنم دخترمو بغل کنم 😍🥰

ای جونم خدا حفظش کنه واستون 💕😍

سوال های مرتبط