۵ پاسخ

ککه خوری کردن. وااای بدم میاد ازین ادما. من خواهرمم باشه دخالت تو بچه داری من بکنه نوکشا می چیدم.همین عصری با دختر خواهرم و پسرش رفتیم پارک من بچم یک سال و ۴ ماهشه داشتم تند تابش میدادم پسر اون ۵ سالشه.شل تابش میداد طفلی پسرش هر چی میگفت مامان هلم بده میگفت نه خطرناکه می افتی. تازه بمنم میگفت اروم تاب بده بچه بالا میاره بچه می افته بچه ال میشه بل میشه.گفتم هیچیش نمیشه من پسرم عادت داره دوست داره تند هلش میدم. انقدر هی گفت مامان بپا نیفتی برگشتنی بچه پاش پیچ خورد افتاد زمین. گفتم وعح چقدر سق سیاه زدی سر بچه اومد. حالا هم ادم گوه خور زیاده تو کار خودتا بکن. من اب شیر به بچه دادم وقتی اب جوشیده سرد شده نداشتم.غذای دیروز از یخچال دادم. همه اینا هم که گفتن دادن زر میزنن

حالا همینا یه کارایی میکنن ک نگو
فقط اداهاشون برای مامانای اینجاست
ولی خب سعی کن هرچی میخوای ب بچه بدی اول خودت تست کنی

عزیزم اینجا ی سری هستن که حتی اگر نظر نخوای میان لطف میکنن نظر میدن چه برسه وقتی نظر بخوای به دلت نگیر قطعا هیچکس اندازه مادر دلش برای بچش نمیسوزه حواست نبوده پیش میاد که آدم حواسش نباشه بالاخره انسانیم دیگه

اینجا بعضیا از بس تو سری خورن تو دنیای واقعی عقده کردن میان اینجا عقده هاشون رو بریزن بیرون عزیزم تو فکر چرت و پرت این شاخ مجازیا نرو

وا مگه چیه غذایی که بزاری توی یخچال مگه نمیشه داد به بچه دیگه اینا رو ول کنی همه چیز بد میدونن مگه ماها چطوری بزرگ شدیم غذا اضافه نیومده مگه نا حالا سری بعد میشه خورد اینا میخوان دیگه به همه چیز گیر بدن

سوال های مرتبط

مامان نفس مامان نفس ۲ سالگی
از خدا هیچی نمیخوام فقط میخوام هیچکسو محتاج بندش نکنه محتاج خود خودش بکنه چون محتاج خدا بودن بدون منته
دیروز واکسن بچه هامو زدم اومدم خونه مادرم که شبا کمک حالم باشم چون خونه مادرشوهرم تنها نمیتونم برسم به دوتاشون کسی کمکم نمیکنه همشون میگیرن میخوابن منم تنها تو اتاق با دوتا بچه نمیتونم واقعا بدنم کشش نداره دیگع
برا همین دیروز اومدم اینجا البته مادرم روزا کلا سرکاره ۷ صبح میره ۹ شب میاد به اسرار خودش میره سر کار ها واکرنه هیچ احتیاجی نداره
امروز ظهر که بچه ها خیلی بی قراری میکردن گریه میکردن هول هولکی یکم نهار اماده کردم برا خودمون که بچه ها هم بخورن یکم هر چند چیزی نخوردن خودمم زیاد میلی نداشتم برادرم و پدرم خوردن سفره همون‌جوری باز مونده بود بچه ها هم گریه میکردن بردم خوابوندم دیگه انقد خسته بودم سفره رو حمع کردم یکم سوپ مونده بود ته قابلمه یکمم برنج بود یکی دیگه از قابلمه ها اونم گذاشته بودم رو گاز یادم رفته بود بزارم یخچال پدرم الان برداشته هر دوتاشونو با یه دست قابلمه هارو کذاشته رو هم به زور میخواد که جا بدع تو یخچال قابلمه ها رو هم جا نمیشن ها باید یکی یکی بزاری کنار هم شیشه رو میبره بالا که اینا رو هم جا بشن که اونم قابلمه سوپ سر خورد افتاد زمین همه جا شد سوپ یخچال فرش ماکت رو فرش همه جا شوپ شد عوضش به خود دست پا چلفتیش غر بزنه به من فحش میده به من غر میزنه که تقصیر توعه یدونه قابلمه رو از دست من نمیگیری انکار خیلی پیر شدی مگه چند سالته ۵۰ سالته دیگه والا مردای دیگه ۷۰ سالشونه هنوزم زرنگن
اخه بکو تو که میخواستی زرنگ کاری کنی ظهر سفره رو جمع میکردی که نمیموند رو زمین الان اومده غذا میزاره یخچال
سر بچه هام داد میزنه سر خودم داد زد