بنظرم ۵۰ درصدش تلقینه
باقیشم چون یهو یه موجود کوچولو ب زندگی و رابطتون اضاف میشه ک مسئولیتش با توعه،بعضیا ظرفیت اون حجمو ندارن و افسرده میشن
بخاطر هورمونا و خونی ک حین زایمان از دس میدیم،بی خابیاش،عوارض زایمان و... خیلی دلایل داره
من خیلیارو دیدم ک تا چن بار عصبی شدن و چن روز گریه کردن گفتن وای افسرده شدم باید قرص بخورم😕😕بنظرم انقد تو گذشتشون حالشون عالی و خوشحال بودن ک با چن روز گریه حس میکنن اتفاق خیلی بد و خاصی افتاده و افسرده شدن🤦🏻♀️
هورمونات قاطی میشه
شما در دوران بارداری دراین ۹ماه دچار فوران هورمونی میشی وبعد اززایمان افت شدید هورمون ازجمله پروژسترون میشی این نوسانات هورمونی باعث این احساسات میشه که طبیعی ام هست مثل دوران پی ام اس که گذراست حالا یکی کنترل میکنه میپذیره زمان میده تا بگذره این دوران یکی حساس تره متناسب باشرایط زندگیش شاید سخت تربگذره درکل بهش بها ندی میگذره البته نباید ازاین احساسات فرار کرد چون کاملا طبیعیه باید بپذیری وبقول دوستان بلاخره بدن کار بزرگی انجام داده باید درکش کنی زمان بدی ترمیم بشه
مثل بارداریه دیگه اول بی حوصله و کلافه ای بعد از خودت بدت میاد باید یه بچه رو جمع و جور کنی بیدار خوابی میکشی و چون بدن پروسه سختی رو گذرونده و داره از داخل خودشو ترمیم میکنه شما نیاز ب استراحت مطلق داری درواقع و از طرفی درد و رنج رو شما تحمل کردی و همه توجه ها میره سمت نوزاد حسودی نیست ولی یه حسی مثل نادیده گرفته شدن ادم و زحمتشو دردی ک تحمل کرده به ادم دست میده ک میره تو مخ و تکرار میشه و ناخواگاه میشه افسردگی برای همین ناکید میکنن بعد زایمان یکنفر پیش مادر باشه بهش رسیدگی کنه کاراشو کنه توجه کنه یا اکثرا ب این فهم رسیدن ک اول برن پیش مادر ببیننش بهش انرژی بدن و بعد برم سمت نوزاد ک مادر اون حس خستگی از تنش بره
اتفاقا باید شاد باشی ک سالم سلامت بچت اومده دنیا و راحت میشی از بارداری و کوچولوت بغل میکنی و کلن یرنفر جدید و عزیز میاد داخل خونه دیگه با وجود این چیز دیگه کجاش افسرگیه
من داشتم افسرده میشدم چپ و راست الکی گریم میگرفت،شیر نداشتم گریه میکردم،داشتم گریه میکردم،الکی خوابیده بودم گریه میکردم واقعا هم بی دلیل و بیخود بود گریه هام تازه تنها هم نبودم ماشاالله دورمم شلوغ بود دکترم دعوام کرد درست شدم🤣
بنظر من اتفاقا ادم باید شاد باشه که مامان شده و افسردگی غیر منطقیه
من افسردگی بعد از،زایمانو تجربه کردم کلا ده روز داشتم ولی تو همون ده روز به حدی،شدید بود ک دکتر برام فلوکستین تجویز کرد
همه چیز میتونه باعث افسردگی بشه من خودم اوضاع جسمی ام زیاد نرمال نبود گردن درد شدید داشتم و معده درد وحشتناک از طرفیم دخترم هم زردیش بالا بود هم دکتر خیر ندیده تو بیمارستان اومد نوزادم چک کنه گفت پاش مشکل داره باید بره اسکن بشه خدارو شکر هیچیشم نبود همه اینا دست به دست هم دادن که من حالم بد بشه اینم از تجربه ی من 🙂
مهم حال خودته سعی کن نزاری هیچ چیزی حالتو بد کنه قطعا روحیه ای ک خودت به خودت میدی بهترین چیز تو دوره زایمانه
آره من داشتم اصن یاد اون موقع میوفتم نمیخام بزام
من گرفتم بی دلیل گریه میکردم دکترم رفتم بخاطر تغییرات هورمونی و گذر از بارداریه دست خود مادرنیس.دارویی نداد دکتر یکم گذشت خوب شد
عزیزم وقتی ی موجود کوچیک میذارن بغلت میگن تو میدونی این جوجه خودت کم درد داری از ی موجود جیگر باید پرستاری کنی و اینکه زمانی ک زایمان میکنی بدنت دچار ی شوک میشه چون ۹ ماه باهاش عادت کرده بدن شب بیداریا حواست باشه سرما نخوره تب نکنه اینا از دوران دو نفر دورتون میکنه همین باعث استرس پرخاشگری میشه
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.