۲۲ پاسخ

بسلامتی عزیزم 😍❤️ قدمشون مباررررک 💖💖

مباااااارکع مامان زیبا الهی شما و نی نی سلامت باشین🥰🍓
تاپیکاتو مدام چک میکردم خیلییی پیگیر حالت بودم🥹🍓
از تجربه ی زایمان طبیعی هم بعد بگو🌱

مبارک باشه مامانی گل قدمشون خیر باشه و زیر سایه پدر مادر بزرگ بشن

مبارکه گلم به سلامتی
وقت کردی حتما بیا از زایمانت برامون بگو منتظریم😅🌹

عزیزم خداروشکر به سلامتی زایمان کردین انشالله نینی هاتونو هم زودی صحیح و سالم میبرین خونه ❤️😘

بسلامتی عزیزمم میشه بیایی از زایمان طبیعی دوقلو تعریف کنی
چطوری بود

مبااارکه عزیزم به سلامتی وشادی قشنگم💕

مبارکه مامان زیبا🥹😍طبیعی شد آخر یا سزارین؟

قدمشون مبارک باشه
برا منم دعا کنین انشالله قسمت بشه

چه زود عزیزم فکر کردم ۱هفته دیگه داری
بسلامتی عزیزم انشالله قدمشون پراز برکت باشه🥰
آخرش طبیعی شد یا سزارین؟؟

مبارکه عزیزم 🩷🩷

ای جووونم تولد نی نی ها و فصل جدیدی از زندگیتونو تبریک میگم مامانِ زیبا💕💕

من نمیدونستم تاحالا معاینه چجوریه خیلی وحشتناکه😫چجوری باهاش کنار اومدین؟

عزیزم به سلامتی زایمان کردی

ای جانممممم مبارکه😍😍یک روزگی

به سلامتی عزیزم ❤️

مگه دو قبو طبیعی زایمان میکنن!!!

بسلامتی عزیزم یه سوال معاینه درد داشت

گدوم بیمارستان رفتی

عزیزم بسلامتی زایمان کردی؟؟

الان چجوری زایمان میکنی؟
انشالله که خیره❤

بسلامتی زایمان کردی مامان دوقلوها، نی نی ها خوبن؟؟؟ دستگاه که نرفتن انشاالله؟؟؟؟؟

سوال های مرتبط

مامان نینی🩷 مامان نینی🩷 ۸ ماهگی
خانما گفتید تحربه زایمانم رو بگم
لطفا اونایی که حساسن و میترسن نخونن🫠

من بزای آخرین بار که رفتم پیش دکترم بهم گفت که همه چی اوکیه وزن بچه هم ۳ کیلوعه شنبه تاریخ ۱۰ آبان برو بیمارستان برای بستری شدن
منم با اینکه درد نداشتم ولی خب وقتش بود رفتم بیمارستان... نوار قلب گرفتن معاینه کردن گفتم اصلا دهانه رحمت باز نشده برو سونوگرافی جوابشو بیار برای ما
منم رفتم سونو، دکتری که داشت سونو میکرد گفت آب دور جنین کم شده حتما باید بستری شی. خلاصه من دوباره رفتم بیمارستان که گفتن ن دوباره باید بری سونو تا مطمئن بشیم😐 اقا من دوباره ی سونوی دیگه پیش ی دکتر دیگه رفتم و اون دکتر هم همون حرفای دکتر قبلی رو زد اما باز بستری نکردن 🙂‍↔️ گفتن ما تشخیص میدیم آب دور جنین اندازه اس نیازی بستری نیس برو ولی هرروز بیا برای نوار قلب
منم اومدم خونه و تا سه شنبه هرروز رفتم برای نوار قلب و هر دفعه هم معاینه میکردن میگفتن اصلا باز نشدی
منم که کلی از این معاینه ها کلافه شده بودم از بیمارستان رفتم پیش مامای خودم، اونم ک سونو کرد گفت چراا تا حالا بسترین کردن آب دور جنین خیلی کم شده حتما باید امروز بستری شی
مامان الینا مامان الینا ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان سزارین
من هفته 37 رفتم دکتر برای معاینه لگن و دکتر گفت لگنت محدوده و برای زایمان طبیعی خیلی سخت میشه و فک میکنم نتونی اصلا
و پرسید که مامانم چجوری زایمانی داشته گفتم طبیعی ولی خیلی سخت
که گفت احتمالا توهم نتونی و سخت بشه
گفتم خب نامه بزنین برای سزارین گفت نمیشه فقط من بگم سزارین
و ماما های بیمارستان هم باید تایید کنن وگرنه میشه سزارین اختیاری
خلاصه بهم گفت که 15 شهریور برم بیمارستان و معاینه بشم اگه تایید دوتا ماما بود میاد برای سز
رفتم تریاژ و معاینه کرد و تایید کرد که لگن محدوده
و گفتن بستری بشم که مامای بخش زایمان هم تایید کنه
که گفت نه لگن خوبه و میتونی طبیعی😐
خلاصه زنگ زدن ب دکترم و گفتن باید طبیعی زایمان کنی
دکتر هم چون میدونستم واقعا نمیتونم و نمی‌تونست مستقیم بگه که نمیتونه گفت باید باز سونو بشه و نوار قلب بگیرین
خلاصه رفتم سونو و وزن بچه 3800 بود و دیگ قطعا من طبیعی نمیتونسم
که از اونجا دیگ گفتن برو برای عمل ,🤗
مامان لپ گلی مامان لپ گلی ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۱
شده بودم ۳۹ هفته و ۶ روز و نه دردی داشتم و نه ترشحی هیچی به هیچی ، قرار بود روز دهم اسفند برم دکتر قبلش باید سونوگرافی میرفتم ، رفتم سونو گفت کوچولوت تنبل تشریف داره آب دورش هم کم شده باید بستری بشی با آمپول فشار زایمان کنی ،
رفتم طبقه بالا پیش دکترم اونم گفت برو کاراتو بکن تا عصر برو بیمارستان که بستری بشی، بهش گفتم فردا برم گفت نه چه کاریه برو تا عصر ، معاینه تحریکی کرد یه سانت بودم البته دهانه رحمم نرم بود ، رفتم خونه یه دوش گرفتم و وسایل رو برداشتم با همسرم و مامان بابام رفتیم بیمارستان ، گوشیم رو تحویل دادم و ان اس تی گرفتن و فشار ،فشارم بالا بود دهانه رحمم هم دو سانت بود ، لباسام رو عوض کردم و بستری شدم چون فشارم بالا بود آمپول فشار رو یه دفعه بهم تزریق نکردن و یکسری آزمایش انجام دادن چون گفتن احتمال داره سزارین بشی بخاطر فشارت ، دیگه آروم شدم و کم کم آمپول فشار رو به سرم تزریق کردن و کم کم شروع کرد به شروع درد ها، از ساعت ۴ عصر رفتم اما از ساعت هفت و نیم دردا هر نیم ساعت شروع شد ، شام آوردن و در حد دو قاشق حلیم خوردم و شروع حالت تهوع هام شد ، یکی از خدمه بیمارستان بود همش بهم میگفت این حال یعنی خیلی خوبه روندت اما وقتی معاینه شدم فقط سه سانت بودم ، حتی آب هم نمی‌تونستم بخورم ، یکی از ماماها بود خیلی معاینه اش خوب بود بهش گفتم اگر میشه شما منو فقط معاینه کن گفت باشه ، برای ماما همراه هم بهش گفتم گفت اگر بخوای خودم میتونم بشم که گفتم ازخدامه ، دردا کم کم شروع شده بود و من همش توی حالت خواب بودم بخاطر مورفین هایی که بهم تزریق میکردن ، فقط وقتی درد داشتم بهم یاد داد که روی تخت حالت درازکش پروانه بزنم که واقعاً جواب بود توی اوج دردام ،
مامان آوان مامان آوان ۷ ماهگی
ادامه ۴
قرار بود یه سونوگرافی جعلی برای من درست کنه که بچه بریچه و این کارو کرد بعد یهو دلیل رو پرسید فهمید که من مشکل خونی دارم ترسید و درجا سونوگرافی رو ازم گرفت و پاره کرد و گفت یه سونوگرافی فقط بهت میدم که حرکات بچه کمه من بعد ار گرفتن اون سونوگرافی ب بیمارستان خصوصی رفتم تا زنگ بزنن ب اون دکتر ولی باز هم بیمارستان خصوصی گفت هرچقدرم اورژانسی باشی ما نمیتونیم تورو پذیرش کنیم
رفتم باز پیش همون دکتر که قرار بود طبیعی زایمانم کنه که گفت دیگه راهی برات نمونده برو بیمارستان دولتی بستریت کنن با همین سونوگرافی وقتی ببینن نمیتونی طبیعی زایمان کنی مجبور میشن سزارینت کنن
همون شب یعنی شنبه شب من رفتم بیمارستان و با اون سونوگرافی بستری شدم همون موقع بیمارستان هم ازم سونو گرفت و دید واقعا حرکات بچه کم شده بعد از اینکه ده نفر اومدن و معاینه کردن دیدن رحم من کامل بستس شروع کردن ب زدن سرم فشار
یادمه حس میکردم بعد از سرم فشار تمام استخون های کمرم همزمان دارن میشکنن هر یک ساعت یه ماما میومد منو معاینه می‌کرد ولی من اصلا پیشرفتی نداشتم