۷ پاسخ

امشب پسرم‌کاری کرد کلی گریع کردم خستم دیگه

واااای پسر منم همینه

چالش دوسالگی

پسر منم اینطوره . کار خوبی کردی به نظرم چون متوجه نمیشن چی میگیم باید نشون بدیم کارشون بده شاید آروم بشن ولی در کامل نبند از لای در بذار ببینتت کمتر غصه بخوره آروم شد بیا بیرون

به واسطه سنش هم هست میتونه سر هر مسئله ای که عصبانی میشه قشقرق به پا کنه اول مسائلی که فکر میکنی باعث قشقرق میشه پیدا کن مثلا پسر من بیرون باشیم و بعد بیاییم خونه خستگی زیاد باعث قشقرق میشه ازش جلوگیری کن
میدونم باعث عصبانیت میشه منم میگرن دارم و نسبت به صدا بهم میریزم وقتی پسرم دیگه خیلی گریه میکنه همون جا کنارش چند تا نفس عمیق میکشم آب میخورم و بعد دنبال راه حل میگیرم که تموم بشه

وایی همینطورن
منم ی دودفعه بردمش تو اتاقش گفتم هرموقع گریت تموم شد بیا بیرون درم بستم روش دیگ انقده جیغ زد ی موقع اروم شد خودش اومد بیرون

عزیزم پسر منم همین طوری شده
مخصوصا دو هفته س از پستونک گرفتم بدتر
مشاوره گرفتم من ، گفتش باید سریع حواسشو پرت کنی اما جوری ک فک نکنه بابت گریه ش بهش داری باج میدی

سوال های مرتبط

مامان 𝕾𝖍𝖆𝖍𝖆𝖓 مامان 𝕾𝖍𝖆𝖍𝖆𝖓 ۳ سالگی
وقتی اینجا میپرسم یعنی همه ی راه ها رو رفتم به تجربه ی شما نیاز دارم
خیلی های که من از نوزادی شاهان دنبال میکنید میدونید که بچه ی سختی بوده و دائم در حال گریه و بهونه گیری بوده و البته هست😔

شاهان مدت زیادی که در طول روز بهونه گیری های الکی میکنه و شروع میکنه به گریه با جیغ زدن های زیاد 😭 و هیچ راهی نیست که فقط تایم نیم ساعت چهل و پتج دقیقه بگذره که آروم بشه ( نه حواسش و میشه پرت کرد نه چیزی آرامش میکنه)
واقعا موندم 😭
الان دیگه شبا ساعت 3تا 4 صبح بیدار میشه مثلا میگه گرسنمه با گریه و جیغ البته نه آروم هر غذایی تو یخچال هست و میگم اون فقط جیع میزنه و گریه میکنه که غذا میخوام منم میدونم فقط بهونه است و باید بزارم اون تایم بگذره
اما مگه میشه همسایه ها، خواهرش همه عاصی شدن خودم دیگه این وسط که میگرنم عود کرده مهم نیستم بقیه 😭
مثل الان 4بیدار شد با گریه و بدبختی الان با داروی خوابی که دکتر داده خوابید
ساعت 7 هم بیدار میشه 😒
من با میترا احمدی مشاور کودک هم چند جلسه صحبت کردم راهکارهاش چیزایی که خودم میدونم و کارایی نداره چیدر اخه بزارم گریه کنه وفتی بعد مدت ها هنوز براش عادی نشده با گریه پاداشی بدست نمیاره
مامان گندم مامان گندم ۲ سالگی
خانما بیاین راهنماییم کنید 😞من با مادر شوهرم تو یک ساختمون زندگی میکنیم وقتی میخاییم بریم بیرون یا از بیرون می‌آییم مادر شوهرم در خونش باز می‌کنه یا به هر بهونه ای کاری می‌کنه دخترم بگه برم پیش مامانی یا میاد خونمون همینطور اجازه ندم مخصوص اونو می‌بره تو خونش هی جلو اون میگه بزار باشه یا بزار ببرمش وقتی دخترم اونو میبینه منو فراموش می‌کنه به من میگه برووو با هیچی هم گول نمیخوره در شرایط عادی خیلی دختر خوبی ارومیه حالا مشکل اصلی بعد ده دقیقه دخترم میاره دگه ریسه رفتنه هاش شروع میشه انقد گریه می‌کنه انقد جیغ میزنع که مامانی اونم از پایین فقط هی میگه نزار گریه کنه نازش بکش بغلش کن یا هی دخترم صدا میکنه امروز همینطور دخترم رفت خونش اونم بعد ده دقیقه اوردش خودش رفت دخترم یکساعت تمام گریه میکرد منم امروز واقعا عصبی شدم از این رفتارها با دخترم تندی کردم هر چقدرم گریه کرد محلش نمیزاشتم خدا بکشم دستم روش بلند کردم بعد یکساعت تموم جیغ گریه که به هق هق افتاده بود آروم شد بغلش کردم خوابش برد بوسش کردم خوابید بیدار شد بی‌حال بود میدونم از گریه زیاد بردمش بیرون خوراکی براش خریدم آمدیم خونه رفتیم مهمونی ولی انرژی کلا نداشت حالا شوهرم میگه خطرناکه گریه زیاد ایست قلبی می‌کنه دور از جونش از یکطرف دارم از نگرانی میمیرم خودش آمدم دراز کشید خوابید چکار کنم بلایی سرش نیاد از یکطرفم مادرشوهرم چکار کنم عاجزم از دستش😭😭😭😭😭😭