۸ پاسخ

منم دقیقا همینجور تو ذهن خودم مرور میکنم تو ذهن خودم درمورذ همون بحث که دنبالم زدن نقشه میریزم ک چجورجوابشو بدم ولی وقتی طرغو دیدم هیچی نمیگم اینجور فقط خودمونو عذاب میدیم ک وسواس گرفتم

بهترین راه حلی که میتونم بهت بدم و برای من خیلی خوب جواب داد اینکه که هر آدم سمی که توزندگیت هست رو حذف کن اگه میتونی کلا نبینیشون که نصف راهو رفتی اگه به دلایلی مجبوری ببینیشون فقط در حد سلام علیک و خدافظی باشه میدونی چی میگم؟؟ خودتو ازشون بگیر و‌تمام آرامش میاد سایه میندازه رو کل زندگیت امتحانش کن و نتیجه اشو ببین.

منم اینجورم زنداداشم برعکس خوشبحالش همیشه ارومه هیچی ب هیچی

منم دقیقا مثل شما هستم ،الان ی اتفاق افتاد ک خیلی اعصابم بهم ریخته ،من رابطه خیلی خوبی با مادرشوهر دارم بعد الان اومدیم خونه خواهر شوهرم ،شبی داشت وسیله هاشو جمع می‌کرد تو چمدون من دیدم ی سری وسایل گذاشته کنار ساک من اصلا توجه نکردم بهش رد شدم رفتم بعد دیدم هول هولکی قایمش کرد تو چمدون زیر لباسش ،تازع خواهر شوهرمم بهش گفت اینو دیده ،انقد ناراحت شدم

منم الان اینجوری ام مادرشوهرم هزار تا پشتم حرف زده

منم نشخوار فکری دارم میدونی چی روم جوابه؟ وقتی میخوام تازه شروع کنم با صدای بلند به خودم میگم بسسس کن تموم شده رفته و یه اهنگ زمزمه میکنم

مردم دیوثن بابا
حتی پشت خدا هم حرف میزنن
همینو با خودت تکرار کن

منم اول ها اینجوری بودم به شدت زود رنج حساس ...خودخوری میکردم تا جایی که وزن کم کردم ولی الان با وجود سه بچه هیچی جز بچه ها برام مهم نیست خود به خود این اخلاقم هم از بین رفت به قولی پوستم کلفت شد و پخته تر شدم

سوال های مرتبط