۲۰ پاسخ

باز همسر شما مجبور بوده بره سربازی
همسر من بود و اصلا هوامو نداشت
از لحاظ خرج و خورد خوراک اصلا کم‌ نمیذاشت ولی از لحاظ عاطفی یا کمک تو کارهای بچه ن تنها کمکم نمی‌کرد بلکه تو اعصابمم میریدددد

نمی‌دونم خدا چرا مردارو آفریده اصم

بچه من هنوزم هرساعت بیدار میشه و شیر میخواد همشم گریه میکنه کی بشه منم بگم یادش بخیر🥲🫠

من بارداربودم شبها تنها بودم زایمان کردم شبها تنها بودم بچم رفلاکس داشتا تاصبح بیدار بودم شوهرم تنهام میزاشت جنگشد صدای انفجار وحشتناک میومد تنهامون میزاشت میرفت پایین پیش مامانش میخوابید ک سگ نخوردش😔😫😫

اخه جالبه همین شوهرا که اصلا درکی از کمک کردن ندارن
خدا نکنه بچه یه کوچولو مریض میشه به جز خودشون ونه نه هاشونم طلبکار میشن ازمون .
درکت میکنم عزیزم

والا من از اول تا الان تو همین شرایطم هزار بار بیدار میشم واسه شیر الان خیلی اذیت ترم و دست تنها

من اوایل همسرم خدایی کمکم می‌کرد اصلا اصرار که من بچرو نگه میدارم تو بیا برو تو تختمون بخواب که اونجا صدای بچه نیاد راحت بخوابی شیرش و میداد منم صدا نمیکرد اصلا….


ولی تا بزرگ‌تر شد دخترم دیگه الان اصلا کمک نمیکنه و هرچی میشه منو صدا میزنه🥴🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️انگار بچه منه فقط تهش میبره حموم یا شاید هفته ای یک بار ببره یه دوری بزنه

کلا مسئولیتش رو دوش منع

خیلی سخته
منم بچم رفلاکس شدیذ داشت تا ۶ صبح گریه
اما یبار شوهرم بیدار نموند و کمکم کنه
خودم بودم فقط الانم من از درد بمیرم مریض باشه بغلم خوابیذه من با حال بد بچه رو‌پام میزاره
اخه خاصیت این مردا ب جز کار کردن بیرون چیه

باز اون سربازی بود
شوهر من دراز به دراز جلوم میوفتاد تررررررر هم میزد تو اعصابم
توی بدترین شرایط بودم واقعا مشکلی پیش اومده بود دنیام سیاه بود
یورشم نبود
از نظر مالی و خوراک حسابی غنی میکردو ساپورت بودیم ولی عشق و عاطفه کاملا تعطیل

منم خواهر پسرم ۸ ماهه با وزن پایین به دنیا اومده بود شوهرم کارش ی شهر دیگه بود تنها موندم خیلی روزای بدی بود من خانواده م تو شهر خودمن ولی همین شهرم بی کس ترین ادم دنیام

شوهر من که بود و بیشعور کمک نکرد فقط می‌خوابید

شوهر منم شبا کلاس خصوصی برداشته بود میرفت، من و با گریه های بچه و کمر درد و گرسنگی و شیردادن بی نهایت و نخوابیدن تنها میذاشت از آخر شبا متنفر بودم طول روزم همش بغلم بود، بعد بهم میگفت چرا بداخلاق شدی؟!!! ادم مگه چقدر تحمل داره؟! بهش گفتم بچه بعدی رو درصورتی میارم ک تو شبا خونه باشی و جایی تری من تنها نمیتونم

وای یاد اون روزا میوفتم تن و بدنم میلرزه

مردا وقتی میدونن خوب و خوشحالی خودشونو بهت میچسبونن اما امان از روزی که بدونن گیر کاری هستی دیگه غر و دعوا هاشون شروع میشه

دقیقا منم وقتی از همه بیشتر به همسرم نیاز داشتم نبود 🥲

منم یاد سه ماه اول زایمام میوفتم که مجبور بودم تو خونه مامانم بمونم چون خونه ام شهر دیگه بود ، شوهرمم نبودش رفته بود شهر دیگه برا کار
سخت ترین روزام بود چون نه کمکی داشتم ، نه خونه خودم بودم و در ضعیف ترین حالتم بودم
ولی خداروشکر تو اون شرایط تونستم خودمو جمع کنم و بگذرونمش

بچه من الانم همه ساعت بیدار میسه سیر میخواد 😂😐

اون بنده خدا هم مجبور بوده بره دیگ
از عمد ک تنهات نزاشته
اونای ک هستن ولی کمکی نمیکنن چی اگ بود کمک نمیکرد ک بیشتر حرص میخوردی

عزیزم
با دوتا بچه شیر به شیر ببین به من چی گذشته
همسرمم ماموریتی ...
کلا از استرس زیاد ریزش موی شدید داشتم ک تازه تزریقی هام تموم شدن

خداراشکر کن همین یکی رو بزرگ کن ..

چه موقع بدی منم خیلی تنها بودم اکثرا شب بیدار دخترم رفلاکس کولیک داش نمیخابید دیگ همه جیو ول کرده بودم حالم از همه چی بهم میخورد

سوال های مرتبط

مامان مـاهان و فندوق مامان مـاهان و فندوق ۱۶ ماهگی
اومدم‌ی تجربه سخت از ی مادر خسته براتون بگم با دوتا بچه🥲🥲
واقعا خیلی سخته دوتا بچه کوچیک داشتن و منی د دیشب اصلا نخوابیدم چون پسرم صبحش تب کرد همش بیدار میشد از خواب و منم نتونستم بخوابم
از سختی بچه داری اینکه بیشتر خستم میکنه وقتی بچه هارو میخوابونم اگ پسرم بیدار بشه گریه بکنه همزمان با صدای اون دخترم از خواب بیدار میشه و یا اگ‌دخترم بیدار بشه از صدای اون پسرم از خواب بیدار میشه واقعا خیلی سخته مدیریت کردن دوتا بچه همزمان دیشب رسما کم آوردم 🥲🥲با اینکه شوهرم بود ولی پسرم گریه میکرد ک بغل من باشه و دخترمم ک باید اونم‌برمی‌داشتم
بنظر من آدم نباید با این تفاوت سنی اصلا بچه بیاره 😮‍💨😮‍💨
من واقعا خستم و دلم میخواد حداقل ی س چهار ساعتی راحت برا خودم باشم بگیرم بخوابم ولی اگ اینطوری باشه از عذاب وجدانم‌نمیتونم بخوابم درسته بچه ها آدمک کلافه میکنن دلی واقعا بدون اونا زندگی پوچه🥲
من از دیشب سعی میکنم هم پسرم هم دخترم همزمان بخوابونم تا منم یکم‌راحت بگیرم بخواب ب ی بدبختی این کارو کردم ولی کی منو میخوابونه الان وقتی بیدارن تا حد مرگ خوابم‌میاد وقتی میخوابن من خوابم نمیاد واقعا موندم چ مرضیه این..
وقتی هم بچه هارو خوابوندم خودم بجای اینکه بخوابم نشستم بالاسرشون هردوتارو نگا میکردم😶😶
شما با دوتا بچه هم شیر چکار میکنین سخته براتون روزتون چطور میگذرونین؟؟؟
مامان پسرم مامان پسرم ۲ سالگی
یاد روزای اولی که مامان شده بودم میوفتم کاقعااا چقدر کم تجربه بودم سر چیزای الکی گریه میکردم
پسرم تا یک هفته جیشش قرمز بود خیلی میترسیدم خودشم کم جیش میگرد
از اونطرف زردیش میرفت بالا هی استرس میکشیدم
از یه طرف خییییلی بچه ی ناآرومی بود یه سره جیغ میزد و گریه میکرد
وای اصلا نمیدونستم چیکار باید بکنم
منی که نصف بچه های فامیل و تو نوزادی راحت نگه میداشتم
حالا خودم هاج و واج میموندم
خیلی روزای سختی بودن پسرم شبا یکسره جیغ میزد
تا اون پی پی ساهی که روزای اول میکنن تموم بشه بچم هلاک میشد از گریه منم پا به پاش گریه میکردم
زدریش خیلی میرفت بالا بعضی وقتا توی چشماش نارنجی میشد
از یه طرف دخالت های اطرافیان که آی شکمت بزرگ مونده بچت اصلا شبیه خودت نیست جفت شوهرته با اینکه نصف نصفه اینجوری میگفت منو ناراحت کنه
از یه طرف دردای جسمانیم
پسرم ۳ روزه بود خونمون پر مهمونای سمی که هر کدوم یه نظری دارن یکی میگه اصلا شبیش نیست یکی میگه چقد لاغره بچه با اینکه بچم ۳۳۰۰ بود ماشالله
یکی برای بی احترامی کادوی کم آورده بود
منی که تو حموم زار میزدم از درد پهلوهام از درد برش سزارینم دولا بودم
خواهشا اگه زائو دارید اطرافتون خیلی هواشو داشته باشید🥲
من اون روزا فقط همسرم بود و مامانم و بابام
دردشون به جونم🫀